نویسنده موضوع: دنیای ناشناخته ذهن  (دفعات بازدید: 64 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

مسلم

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 12
دنیای ناشناخته ذهن
« : سپتامبر 05, 2019, 02:23:54 pm »
سلام دوستان گلم امیدوارم حال دلتون خوب باشه درموردموضوع ذهن اطلاعاتی رومیخواستم دراختیارتون بزارم همه مامیدونیم که کارذهن تولیدفکرهست چیزی که خداوندتووجودهمه آدم هاگذاشته اگرمابدونیم که هیچ ژن خاصی باعث هیچ بیماری نمیشه وتمام اسم های خاصی که خیلی ازدکترهاروی بعضی ازحالت های رفتاری مامیذارن اینهاتماماباعث میشه که واقعافکرکنیم که بیماری خاصی داریم ومشکل مامثلافلان بیماری هست که توفلان کتاب نوشته یااون دکترمیگه یاتوسایت این اطلاعاتی که ذکرشده همون بیماری هست که من دارم دوستان خواهشا اینقدرخودتون رودرگیراین موضوع هانکنیدوتوسایت هاوکتاب های که مطالبی دارن که واقعاهیچ پایه علمی ندارن سرک نکشین من این روصادقانه میگم به تمام دوستان که مسیله ای که مادرگیراون هستیم تمامانتیجه این هست که ماواقعاافکاری که ذهنمون تولیدمیکنه وکرده روجدی گرفتیم وفکرکردیم که ماژنتیکی این مشکل روداریم ویااینکه هورمونی تومغزمابدترشح میکنه مابایدبدونیم که ذهن هرفکری میتونه تولیدکنه وبایدتولیدبکنه درهمه زمینه ای اماچرابه مشکل برمیخوریم چون فکرمیکنیم که فقط ماهستیم که ذهن مااین افکارراتولیدمیکنه ومامشکل روانی داریم ومیخوایم که جلوتولیدافکاررابگیریم وکاری کنیم که ذهن مااین افکارراتولیدنکنه دوستان من خودم واقعازمانی همینطوربودم سراغ دکترهای زیادی رفتم ازمشاورهای زیادی استفاده کردم توجیه های زیادی داشتم برااینکه این مشکل رودارم دکتری میگفت راهی نداری چون بایدتاآخرعمرداروبخوری توژنتیکی این مشکل روداری روزهای خیلی سختی داشتم امیدی به بهبودی نداشتم تواین گیرودارپدرومادرم به شدت بیمارشدن هیچ وقت فکرنمیکردم واقعابتونم ازپسش بربیام ۱۲سال گرفتارش بودم دانشگاه رانیمه کاره رهاکردم دنبال کاربودم خرج خانواده روبدم بچه هاازمن کوچکتربودن بایدحواسم به اونهامی بودکسی رونداشتم باهاش دردودل کنم   داروهارومیخوردم بعدازمدتی رهامیکردم سراغ دکترهای جدیدمیرفتم ودوباره داروهای جدیدمیخوردم نامزدی کردم مشکلات خیلی بودازنظرمالی تومضیقه بودم خیلی سختی کشیدم بااین وجودرفتم خدمت اونجافهمیدن این مشکل رودارم گفتن بایدتوگروه Bقراربگیری یعنی کسایی که مشکل روحی دارن ونمیتونن پست بدن ولی وقتی ذهنم روشناختم ومطالعاتی انجام دادم وخودم رفتم بهشون گفتم که میتونم پست بدم اسلحه گرفتم وشروع به پست دادن کردم ازدواج کردم وازصفرشروع کردم قبل خدمت همسرم فهمیدکه مشکل رودارم همه چیزروصادقانه بهش گفتم وداروهاروکنارگذاشتم دوباره حالم بدمیشدهمسرم هم که پیش چندتادکتررفته بودبهش گفته بودن که اون یه مشکلی داره که حتمابایدداروبخوره من میدونستم که داروواقعاکمکم نکرده بااصرارهمسرم داروهاروخوردم داروهاعوارض هایی داشتن یه روزتمام داروهاروکنارگذاشتم وگفتم میتونم به مشکلم غلبه کنم دیگه هیچ وقت دارونمیخورم بهم گفت نمیتونی ولی واقعا تلاش کردم بعدازقطع داروهاتا۳شب خوابم نمیبردومعده ام به مشکل برخورد(دوستان بهتون توصیه میکنم هیچ وقت سرخودداروهاتون روقطع نکنیداگه خواستین حتمابانظرپزشک وآروم آروم قطع کنید)روزهای سختی داشتم ولی گفتم هرجورشده ازشرش خلاص میشم وقتی فهمیدم ذهن میتونه هرفکری تولیدکنه ونسبت به افکارم حساس نشدم واونهاروجدی نگرفتم ازدام ذهن رهاشدم ازطب سنتی کمک گرفتم مشاورطب سنتی واردکاری شدم که اولش خیلی برام سخت بودشرکت پخش موادغذایی خیلی شب هاشهرستان هستم روزهای بعدازقطع داروها نمیتونستم روکارتمرکزکنم تلاش کردم کارم جوری هست که منوخسته میکنه امانکته اصلی این هست که دیگه میدونم کارذهن چی هست وتحت تاثیرافکارنیستم خیلی شب هاکم خوابی دارم چون توجاده هستم ولی خداروشکر۲سال هست دارونمیخورم وکاملاخوب شدم آرزوم برای شماسلامتی وحال خوب هست به امیدموفقیت شما

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 180
  • امتیاز 17
پاسخ : دنیای ناشناخته ذهن
« پاسخ #1 : سپتامبر 11, 2019, 01:28:59 am »
سلام آقا مسلم ممنون که دلسوزانه تجربیاتتون رو در اختیار ما گذاشتید. امشب من خیلی مضطرب و ناامید بودم دوباره که پست شما برام مثل آب روی آتیش بود

مسلم

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 12
پاسخ : دنیای ناشناخته ذهن
« پاسخ #2 : اكتبر 04, 2019, 05:05:44 pm »
خواهش میکنم انشالله تمام اعضابتونندبه خودشون مسلط باشن وبه سلامتی وآرامش فکری که لیاقتش رودارن برسن