نویسنده موضوع: بازیابی مجدد علایق  (دفعات بازدید: 73 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
بازیابی مجدد علایق
« : اوت 30, 2018, 01:59:43 am »
دوستان لطفاً یکی منو راهنمایی کنه، من تقریبا بر زمینه وسواسی خودم غالب شدم اما نمیدونم چرا هر چی به خودم فشار میارم نمیتونم علایقم رو بازیابی کنم. قبلا عاشق ورزش و باشگاه بدنسازی بودم و خیلی فعالیت های دیگه من نمیدونم مگه الان چه چیزی تغییر کرده که دیگه نمیتونم  خوشحال باشم، با این که 90% وسواسم بهتر شده ولی بازم نمیتونم،  میترسم تحت تاثیر این وسواس قرار بگیرم و مزمن بشه الان سه ماهه که به شدت درگیرم
از پیش ممنونم از راهنمایی

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #1 : اوت 30, 2018, 01:50:54 pm »
سلام آقا مهیار عزیز
ابتدا باید از اینکه اطلاعات خودتون رو در اختیار سایر دوستان می گذارید تشکر کنم.
علایق در واقع کارهایی هستند که باعث شادی روح و روان ما میشن.
ولی شادی و اضطراب جمع نقیضین هستند، اینکه میگید می ترسید از اینکه وسواس برگرده، همین عامل اضطراب شماست و از آنجا که بیماران وسواس فکری کمال گرا هم هستیم معمولا میخواهیم به طریقی از اتمام بیماری مطمئن شویم تا سایر کارها را شروع کنیم، ترس اینکه نکنه بیماری برگرده و باعث قطع و دست کشیدن از علایق که باعث شادی ما میشوند این خود اضطراب ایجاد میکنه، علاوه بر این علایق انسان در طول زندگی ثابت نیستند و تغییر میکنن ولی ماها یه دوره از زمان بیماری  دست از علایقمان می کشیم، لذا مترسد این هستیم بیماری فروکش کنه و ادامه بدیم، ولی همین اصرار بر ادامه علایق قبلی خود باعث بروز اضطراب هست.
بخاطر داشته باشیم بیماری وسواس فکری بسیار موذی هست و همیشه از شکلی به شکل دیگه تغییر ماهیت میده، لذا نباید بهش اجازه داد، اگر ورزش کردن را دوست دارید یا هرکار دیگری که باعث شادی و پیشرفت شما میشه انجام بدید بدون اینکه به عواقب آن ترسی داشته باشید و به افزایش اضطراب خود در مورد کارهایی که قصد انجامش را دارید توجه نکنید با مداومت کار مورد نظر اضطراب فروکش میکند. ولی مواظب باشید بعضی اوقات علایق عوض میشوند ولی چون قبل از اوج بیماری به کاری علاقه داشتیم، ولی با فروکش کردن بیماری میخواهیم خودمان  را امتحان که بهبودی حاصل شده و کارهای قبلی را تکرار ولی بجهت عدم علاقه فعلی اضطراب در وجودمان شعله میشه، پس به کاری که هم اکنون علاقه یا باعث پیشرفت در زندگی میشه مبادرت و مداومت کنید بدون توجه اینکه بیماری برمی گرده یا نه،هرگز داشتن و یا نداشتن بیماری وسواس فکری رو مبدا و مبنی انجام کاری قرار ندید. فرض بر این بگذارید که این بیماری با شما خواهد بود اگر اینطوری فکر کنید بیماری رو بهتر پذیرش میکنید و لذا بیماری نرفته که از برگشتنش اضطراب داشته باشید و چون پذیرفته اید که همیشگی هست، پس هیچ علاقه، کار، ازدواج، ... را با مبنی بیماری نمی‌سنجیم و کارها رو بر اساس مصلحت و لزوم انجام میدیم، کم کم وسوسه ها بی اثر میشوند چون زندگی عادیتون رو انجام میدید و بیماری، اضطراب مبنی و مبدا قرار نمی‌گیرند و چون قبول کردید همیشه هست پس در واقع نرفته که از بازگشت ان ترس داشته باشید، با این طرز فکر به وسواس فکری با مرو زمان نه تنها باعث شعله ور شدن اضطراب نخواهد شد بلکه کم کم خصوصیات رفتاری که ناشی از وسواس فکری هست بطور کنترل شده در زندگی به کمکتان می آید. مثلا کمال گرایی، وقتی این نقیصه فکری در راه محبت به خانواده، شغل ،... بکار گرفته شود نه تنها باعث اضطراب نمیشه بلکه باعث موفقیت هست، البته در ابتدای مسیر کار ساده ای نیست و با مداومت و صبوری آثار مخرب بیماری وسواس از بین رفته و باعث موفقیت میشوند.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #2 : اوت 30, 2018, 02:15:49 pm »
آقا مهیار از اینکه معمولا نوشته های من طولانی هست پیشاپیش از شما عذرخواهی میکنم.
ماها که بنوعی بیماری وسواس فکری داریم با توجه به تجربیات خودم خدمتتان عرض میکنم بهبودی بیماری وسواس فکری که اکثرا زمینه ژنتیک و ارثی دارد همیشه از بدو تولد با ما بوده که مورد توجه قرار نمیگرفته تا سنی که بیشتر به افکار، رفتار، بدن، روح و روان ... خودمان توجه و زیر دربین قرار میدیم و کنکاش میکنیم و با دیگران مقایسه میکنیم و با اولین علایم سعی میکنیم از اون فکری که با دیگران متفاوت هست فرار کنیم که همین اولین جرقه شعله ور شدن وسواس میشه، و این هم با توجه به اینکه حالا دیگه نزدیک به 50 سال سن دارم خدمتتان عرض میکنم (البته در مورد خودم صادق بوده ولی شاید برای دیگران اینطور نبوده باشد که البته بعید میدونم) هیچگاه احساس نکردم که اون افکار از وجود من خارج شدن و فراموش شدند، ولی با مداومت به آنچه نیاز داشتم بدون توجه به اینکه یک نیروی درونی به آن کار امر و یا نهی میکنه، وسوسه های درونی بی اثر شده اند، یا به عبارتی در طی سالیان آموختم که چطور  وجود وسوسه ها رو بپذیرم و در کنار اونها زندگی قابل قبولی داشته باشم. ولی با این حال بعضی از وقتها احساس میکنم به دارو نیاز دارم و بدون هیچ تعصب خواصی دارو مصرف میکنم و سعی کردم ترسی از بیماری نداشته باشم و به زندگیم ادامه بدم چه فشار افکار در زمانهایی زیاد باشد و یا نباشد.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #3 : اوت 30, 2018, 02:22:57 pm »
از نظر من بهبودی بیماری وسواس فکری به معنی حذف افکار نیست بلکه قبول وجود آنهاست و عدم اهمیت داشتن به بودن و یا نبودن آنها، زمانیکه با وجود همه مسایلی که باعث نگرانی و اضطراب شما میشوند بتوانید به زندگی ادامه دهید و موفقیت کسب کنید، این موفقیتها با خود شادی به همراه خواهند داشت و این یعنی بهبودی، چه اینکه هر زمان احساس کنید هنوز اون افکار وجود دارند.
 
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #4 : اوت 30, 2018, 02:59:06 pm »
از آنجایی که ما خصلت کمال گرایی داریم لذا هر امری را در نهایت کمال ان جستجو میکنیم و چون کمال هر امری دست نیافتنی است و همه امور به نوعی نسبی هستند لذا موجبات اضطراب ما را فراهم میکنه حتی بهبودی بیماری وسواس فکری، تحصیل، ورزش، عبادت ....
لذا باید نسبی بودن همه امور را بپذیریم.
چون ما در حد کمال دنبال آرامش فکری و موفقیت هستیم لذا چون در کوتاه مدت دست یافتنی نیست لذا احساس رنج بردن از اموری که خارج از کنترل ماست داریم و این احساس رنجش بعنوان علایم بیماری وسواس بروز میکنه. لذا باید هدف را مشخص کرد مثلا تحصیل، ورزش، ازدواج.... اگر از ابتدا شروع تحصیلات دانشگاهی برای خود آرزوی تبدیل شدن به بهترین دانشمند درجه اول موسسات معتبر جهانی ببینیم و در کنار اون به فکری که ذهنمان را اشغال کرده و مانع ادامه تحصیل میشه فکر کنیم، احساس رنجش و عدم آرامش و شکست قبل از شروع میکنیم و این حس باعث عذاب است.
لذا میبایست اهداف کلان را تا آنجا که میشود خورد کرد حتی خواندن و فهمیدن یک پاراگراف از یک کتاب، وقتی با وجود افکار مزاحم یک پاراگراف را با موفقیت به انجام رساندیم به اندازه خودش احساس شادی کوچکی داریم با وجود عذاب درونی جمع شادی های کوچک شادیهای بزرگ را به همراه دارد شادی با خود آرامش را همراه دارد.
زمانیکه شما بتوانید با وجود افکار مزاحم احساس شادی داشته باشید، پس مطمئن میشوید که میتوانید شاد باشید، و این اطمینان آرامش را بهمراه دارد آرامش به مفهوم عدم توانمندی افکار وسواسی در سلب آسایش زندگی شماست و این بهبودی بیماریست نه وجود و یا عدم وجود افکاری که روزگاری توانایی سلب آسایش ما را داشته اند.

پس کمال گرایی به ذاته مزموم نیست اگر برای رسیدن به آن کمال نهایی پله هایی کوچکی قائل شویم و برای رسیدن به قله ابتدا مسیر را به بلندیهای کوچیک دسته بندی کنیم و با فتح هر هر بلندی برای فتح بلندی بعدی برنامه ریزی کنیم، شادی به سرعت نرسیم ولی نهایتا خواهیم رسید در حالیکه بسیار از انسانهای عادی در همان پله های اول به جهت نداشتن انگیزه مانده و منصرف شده اند
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #5 : اوت 30, 2018, 03:08:10 pm »
چرا باید شرط هر اقدامی را باید نبود افکار ذهنیمان باشد چون با وجود آنها احساس شادی نداریم آیا اقدام کرده ایم و شاد نشدیم و یا قبل از اقدام حکم شکست را برای خودمان صادر کرده ایم، آیا باید این افکار از ذهن ما حذف شود و ازدواج کنیم، آیا با وجود این افکار نمی شود مبادرت به ازدواج کرد و زمینه خوشبختی خود و دیگری فراهم نمود آیا اقدام کرده ایم و نتوانسته ایم؟
موجودیت و عذاب بیماری وسواس فکری همین صدور حکم شکست قبل از اقدام است در حالیکه ما توانایی اقدام و موفقیت و شادی پس از آنرا داریم و این بهبودیست.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : بازیابی مجدد علایق
« پاسخ #6 : اوت 30, 2018, 04:39:05 pm »
صحبت هاتون رو به نظرم حتی روانشناسی که خودش وسواس رو درک نکرده گوش کنه شاید متوجه نشه چی میفرمایید اما برای من کاملا مفهوم هستن، مشکل من اینجاست که هر چه می نگرم به هیچ چیز علاقه ندارم،  اما شاید این به خاطر همین هست که فکر میکنم علاقه ندارم و ترس از بی علاقگی خود باعث اضطراب و تشدید بی علاقگی شده،  شاید به گفته امیرالمؤمنین ع از هر چی میترسم باید برم تو دلش!
بهر حال عالی بود و استفاده کردیم.