نویسنده موضوع: وسواس فکری یا ترس های نهفته ضمیرناخودآگاه  (دفعات بازدید: 405 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

شهرام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 3
  • امتیاز 0
با سلام
از اینکه این انجمن مختص وسواس فکری را پیدا کردم، خیلی خوشحال هستم.
من هم مثل بقیه دوستان حدود ده سال پیش به وسواس فکری دچار شدم، من خیلی اهل مطالعه و انگیزه بسیار بالایی داشتم و شبها همیشه مطالعه کتاب داشتم، تا اینکه یک شب کتاب صادق هدایت را خواندم و نتونستم کتاب را تموم کنم و یکدفعه احساس ترس و دلهره تمام وجودم را فرا گرفت و احساس داغی در سینه ام کردم و منجر به بدخوابی من شد و از اون شب احساس ترس و دلهره را داشتم و برایم بسیار عجیب بود که نمیتونستم افکارم رو جمع کنم، یکسری ترسها کل فکرم را مشغول کرد، به همین دلیل با داداشم مشورت کردم و او پیشنهاد کرد که کتاب را تموم کنم و به دل ترس برم که میتواند آخر کتاب فکرت را بهتر کند، ولی هیچ تاثیری نداشت، ترسم روز به روز بیشتر میشد. چون کتابهای روانشناسی خونده بودم، ولی این استرسم را بیشتر میکرد، تا اینکه دو سه سال با همین افکار سر کردم و بعد دوباره به پیشنهاد خانواده پیش مشاور روانشناس رفتم، و با روشهایی مثل توقف فکر و یا شمارش استفاده می کردم، تاثیر داشت ولی در حد یک مسکن. و فیملی به اسم ذهن زیبا دیدم که خیلی برایم جالب بود در رابطه با یک فرد دانشمندی که دچار افکار اسکیزوفرنی شد که دست آخر تصمیم می گیرد که به شخصیتهایی که در خیالش باهاش روبرو میشه اهمیت نده که حالش رو بهتر میکنه و روی من خیلی تاثیر گذاشت. خلاصه من به این نتیجه رسیدم که جزیی از افکار من شده اند و به آنها اهمیت نمی دادم تا اینکه ترم دانشگاهم به یه شهر دیگه رفتم و در اون شهر وسواس فکریم بیشتر عودت کرد و خیلی ترسیدم و افکار دلهره آور از هر نوع که بگی به ذهنم میامد و بالاخره پیش مشاور رفتم و به پیشنهاد مشاور پیش روانپزشک رفتم که مصرف قرص را شروع کردم، اولش تاثیر چندانی نداشت ولی بعد مدتی خیلی احساسم بهتر شد و حتی قرصهام رو ترک کردم و دانشگاهم را با معدل بالا قبول شدم و چندین طرح جدید ثبت کردم البته قبلا که وسواس فکری داشتم نیز همیشه تلاش میکردم و مطالعه و درسم را نیز ادامه می دادم. و حتی برای زندگی به یک شهر دیگه رفتم و ازدواج کردم و سه سال بعد ازدواج نیز مشکل حادی نداشتم این افکار را داشتم ولی برایم مهم نبود تا اینکه زبان را به صورت آزاد می خواندم و برای امتحان آماده میشدم و به صورت بسیار فشرده شروع برای آمادگی کردم که دو روز قبل امتحان دوباره به صورت شدید عودت کرد و این مدت افکار من رو بهم ریخته و این ارامش قبلی برایم بوجود نمیاد و حتی امتحان زبان با بهترین نمره قبول شدم و این وسواس فکری دوباره این بار در شرایط متاهلی به سراغم اومده که کلا من را بی حس و حال و ترسهایی زیادی همراه نموده و من با این سایت آشنا شدم و همچنین تصمیم گرفتم که پیش روانپزشک برم که مصرف دارو برای درمان را شروع کنم. به دلیل اینکه متن زیاد طولانی نشه من جزئیات افکارم را ننوشتم چون با دوستان دیگرم شباهت زیادی دارد ولی در کنار آن خواستم به تجربه و مطالعه هایی که شخصا به دست آوردم اشاره کنم که غلط یا درست در کل یک فرضیه است.
با توجه به روانکاوی فروید هر شخصی دارای ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه و ego یا من قوی می باشد، ضمیر خودآگاه دارای پنج حس بویایی، لامسه، شنوایی، چشایی و بینایی می باشد که به وسیله جهان مادی از محیط پیرامون دریافت می کند و منجر به تجزبه های و ایجاد احساسهایی می شود، اما ضمیر ناخودآگاه شامل مواردی است که ذهنمان ثبت می کند که حتی با توجه به نظریه فروید جنین را نیز شامل می شود که ما از آغاز تولد ما در ذهنمان شروع به ثبت می کند که آگاهانه یا ناآگاهانه در وجود ما ثبت می شود که حتی تصاویر و یا ترسهایی که بعدا در وجود ما نمایان می شود و بعضی مواقع این افکار در خواب به صورت فیلم و یا صحنه هایی برای ما تکرار می شود و که در کتاب تفسیر خواب فروید کاملا به آنها به صورت جزیی اشاره شده است. و نقش Ego یا من قوی تصمیم گرفتن می باشد و که همان وجود واقعی ما می باشد که با توجه به تجربیات ضمیرناخودآگاه و ضمیرخودآگاه یعنی دنیای واقعی نحوه احساس و تصمیم ما را بوجود میاورد و من شخصا به این نتیجه رسیدم که ما شخصا نمیتوانیم بین ضمیرناخودآگاه و خودآگاه تصمیم بگیریم و از یک طرف با روبرو شدن با دنیای واقعی و از یک طرف با وجود ضمیرناخودآگاه و ترس و افکارمان دچار تناقض می شویم و توانایی کنترل را از دست می دهیم. البته من با بسیاری از روانشناسان حرف زدم ولی هیچ وقت روانکاوی درستی بر اساس روانشناسی فروید انجام نداده اند البته این بحث طولانی بعدا بیشتر در مورد آن توضیح خواهم داد و البته این یکی از موارد هست. خوشحال میشم دوستان نظرات خودشان را بر اساس تجربیاتشان بنویسند.

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 170
  • امتیاز 15
سلام خوش اومدید

دکتر به من گفتش بیشتر به وسواس به عنوان یه بیماری جسمی نگاه کن.
که حالا به هر دلیلی مثل اضطراب و فشرهای مختلف یا خواب و خوراک نامنظم یه سری هورمون ها ترشحشون مختل شده. گفت هر آدمی متناسب با ورودی هایی که به ذهنش داده یه سری واژه ها و افکار رو توی ذهنش ( شاید همون ضمیر ناخودآگاه) ثبت کرده و این واژه ها تو ذهن آدمای عادی هم ثبت شدن ولی وقتی وسواس میاد یه اختلالی ایجاد میشه که مغز زمانی که باید به فکر کردن به یه موضوع پایان بده نمیتونه و اصطلاحا یه حلقه ناتمام از افکار ایجاد میکنه که طبق تجربه من کلنجار رفتن و ترسیدن از فکرها اون ها رو مقاوم تر میکنه.
بهم گفت شروع کن حافظ بخون- هر روز یکی از غزل های حافظ رو بنویسم- آیات امیدوار کننده قرآن رو با معنی (روزی یه آیه بنویسم)-به طبیعت زیاد برم- از ورودی های منفی اجتناب کنم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 71
  • امتیاز 6
سلام ممنونم از اطلاعات جالب توجهتون،  اون زمان كه دارو رو مسرف كرديد چقدر زمان برد تا بهبود پیدا کنید؟ 
من وسواس فکری همجنگرایی رو تجربه میکنم,  ابتدا فکر میکردم که احتمال داره من واقعا همجنسگرا باشم و در حال انکار هستم,  اما بعد از این که یک ماه دارو مصرف کردم دو روز به حالت نرمال برگشتم,  اونروزی که حالم خوب شد پله پله از صبحش درست فکر کردم با دوستانم حرف زدم طوری شدم که انگار هیچوقت هیچ مشکلی نداشتم . اما این خوبی فقط 1 روز دوام اورد و وقتی صبح از خواب بیدار شدم همون ادم قبل بودم,  ولی خب خاطره اون روز دقیقا یک طوری بود که انگار من دوتا ادم هستم یک من سالم و یک من وسواسی,  صبح که بیدار بودم انگار کاملا عوض شده بودم و وسواس سرجاش برگشته بود,  امروز رفتم پیش روانپزشکم و دکتر گفت رو به بهبودی,  قرص های افسردگی همه مشکلات رو مرتفع می کنند و در اخر روی وسواس عمل میکنند و به من امید دادند که با زیاد شدن دوز انشاالله این ماه سلامتی نسبی کسب کنم,  من همون ادمم ولی چطور میشه که یکروز وسواس دارم و یک ادمم و یک روز دیگه ناسالم,  این دقیقا یک اختلال مغزی رو به نظر من نشون میده,  یک روز حرف خودم رو باور دارم و یک روز خودمو باور ندارم,  اما خب الان مطمئنم که وسواس هست,  جالبه من با این که درد خودمو میدونم از پس درمانش بر نمیام و در حباب خودم گیر کردم,  بهرحال خداوند اینطور صلاح دیده و من راضی ام انشاالله که همگی خلاص بشیم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 71
  • امتیاز 6
مصرف :-[

شهرام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 3
  • امتیاز 0
آنچه که بسیار مشخص است اینکه مغز بر اساس انفعالات شیمیایی و نرونها تفکرات را به وجود میاورد و وقتی که ما با این مشکل روبرو هستیم به دلیل ضعیف عمل کردن این انفعالات شیمایی در مغز می باشد و به این دلیل نیاز به دارو داریم که مغز این کمبود و ضعیف عمل کردن را جبران کند، همانند سرماخوردگی که بدن ما را ضعیف می کند و ما با استفاده از دارو میتوانیم حالمان بهتر شود. اما مشکلی که در بیشتر ما وجود دارد این است که ما نسبت به دارو و مخصوصا روانپزشک و یا متخصص اعصاب و روان بدبین هستیم و به عنوان بیماری به قضیه نگاه نمی کنیم که درمان بشویم. به این دلیل بر اثر حاد شدن این وسواس فکری نیاز به درمان با استفاده از دارو داریم. هنوز این فرهنگ در ما نهادینه نشده که هر کسی حتی دکتر نیاز به یک روانشناس دارد، چون مشکل ذهنی به وسیله خودمان قابل حل کردن نمی باشد حتی اگر خیلی هم اگاه باشیم. مخصوصا در این عصر و قرن به دلیل منزوی شدن انسانها و کم شدن ارتباطات عاطفی، بیشتر به مشکلات روان انسان و وسواس فکر و یا اختلالات اضطرابی دچار می شویم.

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 170
  • امتیاز 15
عالییییییییییییییی بود ;D