نویسنده موضوع: هموسكشوال ocd يا وسواس فكري  (دفعات بازدید: 647 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #15 : ژوئن 04, 2018, 04:20:31 am »
الهام خانم بينهايت سپاسگزارم, آقا محمد عزیز میتونم درک کنم که تو این 20 سال چی کشیدید خیلی سخته ولی سخت تر از همه چیز نا امیدیه تحت هیچ شرایطی امیدمو از دست نمیدم,  شماهم از دست ندید,  افکار منفی رو به چالش بکشید ببینید چه چیز هایی اونهارو تایید میکنه و چه چیز هایی تکذیب,  این مقابله با افکار خیلی میتونه موثر باشه.  ارتباطتون رو قطع نکنید ما در کنار همیم با یک درد مشترک و حداقل چیزی که داریم اینه که تنها نیستیم.  ان شاالله به حق علی ع همگی عاقبتمون بخیر باشه

Sahar_7297

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 1
  • امتیاز 0
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #16 : ژوئن 05, 2018, 02:47:37 am »
اگه مشکلمو بگم کسی میتونه کمکم کنه‌.دیگه خسته شدم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #17 : ژوئن 05, 2018, 04:37:44 am »
سلام محمد جان
بسیار متاثر شدم، وقتی پیامتون خوندم، محمد عزیز من الان بیش از 30 ساله به وسواس فکری مبتلا هستم و تمام پستی و بلندیهای این بیماری رو تجربه کردم از شدید شدید حتی بفکر ... افتادم تا الان که زندگی قابل قبولی با این بیماری دارم.
محمد عزیز رهایی از وسواس خیلی بستگی زمان شروع درمان و همکاری بیمار داره، اگر کسی مثل من بعد 10-15 سال بعد از ابتلا تازه فهمیدم مبتلا و چند سال بعد به فکر درمان افتادم خوب نمیتونم انتظار اینو داشته باشم که 100%بهبودی حاصل بشه همینکه بتونم زندگی قابل قبولی بصورت متناوب داشته باشم، خدا رو شکر باید کرد.
وسواس مثل یه زخمه که هیچگاه تموم شدنی نیست ولی اگه از اون مراقبت بشه عفونت نمی کنه و اجازه داشتن یه زندگی معمولی رو میده و اگر مراقبت فراموش بشه عفونت میکنه و حتی هر لحظه بدتر میشه.
پس ماها که دچار وسواس مزمن هستیم با تعاریفی برای حالات مختلف خاص خودمون داشته باشیم، و این تعاریف را قبول و باور کنیم آنگاه میتوان به سبک خودمان آرامش را متناوبا" حس کرد و از آن لذت برد و زندگی معمولی داشت.
یکی از این کلمات بهبودی است، بنظر من این بیماری مثل یه سرماخوردگی و یا یک عمل جراحی که در سالهای دور انجام شده و حتی بعضا" فراموش شده نیست، وسواس اگر مزمن شد همراه فرد در تمام طول زندگیش خواهد بود ولی این به معنیه یک زندگی پر از  رنج نیست. اول باید قبول کرد سهم ما از دنیا این بوده و بیماری را پذیرفت، پذیرش بخش عمده راهیست که باید طی کنیم. مابقیه راه درمان دارویی در فواصلی که نیاز میشه و آموزش تکنیک هایی که افکار وسواسی را در نطفه شناخت و آنها را نادیده گرفت که اگر افکارتان را مدیریت نکنیم باعث تناوب بیماری و شاید نیاز به دارو احساس بشه.
برای نادیده گرفتن افکار وسواسی به نظر من به تعداد افراد مبتلا به وسواس تکنیک وجود داره و هر فرد باید تکنیک خودشو پیدا کنه البته روان پزشک خیلی میتونه کمک کنه که فرد راه خودشو پیدا کنه.
مثلا" تکنیک خودم اینه که خیلی ساده فکر وسواسی رو نادیده بگیرم و به وسوسه هاش اهمیت ندم و راه و کار خودمو انجام بدم، البته زمانیکه یه حمله وسواسی رو تجربه میکنم این چند کلمه ساده شاید تا حد  دیوانگی سخت باشه ولی وقتی اراده من برای زندگی و مسئولیتی که در زندگی بعهده گرفتم از وسواس قویتر باشه خیلی زودتر از انتظار فشار فکر وسواسی کاهش پیدا میکنه و به زندگی معمولی ادامه میدم.
پس برای تجربه آرامش و زندگی با موفقیت:
1- پذیرش بیماری
2- درمان دارویی
3- پیدا کردن تکنیک مخصوص خود فرد در صورت نیاز با کمک روانپزشک.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #18 : ژوئن 16, 2018, 09:11:13 pm »
سلام دوستان سلام،  تورو خدا هر كس كه حتي يك درصد فكر ميكنه اطلاعاتي داره جواب بده، 
وسواس فكري من كه فكر ميكردم همجنسگرا شدم زمانی که با دوشتانم صحبت کردم راجع بهش حس کردم بهتر شدم و وقتی فهمیدم توجه ام به همجنسام به خاطر کمال گرایی من بوده کاملا خوب شدم,  در واقع همه اینها رو میدونستم اما فکر کنم از تأثیر دارو ها کاملا خوب شده بودم, کااااملا خوب,  عین موبایلی که ریست فکتوری میکنی دوباره بر میگرده حالت اول خوب شده بودم,  از شدت خوشحالی میخاستم برم تو کوچه بدوم ام,  پرواز کنم دوباره به همون زندگی معمولیم برگشته بودم چیزی که قدرشو نمی دونستم ولی به خدا قسم اگر دنیارو بهم بدن انقد خوشحال نمیشم که با همون خوشحال شدم,  والله ارزشش برام از دنیا بیشتر بود,  دو روز از زندگی لذت بردم, فقط دو روز,  امروز صبح که از خواب بیدار شدم همه چی خراب شده بوود,  لعنتی خیلی زور زدم به باور های دیروزم برگردم ولی نشد,  نمیدونم چه اشتباهی کردم که از دستش دادم,  دارو هام داشت تموم میشد یکی از داروهامو 50 میلی گرم کمتر خوردم,  یعنی به جای 150 میلی گرم 100 میلی گرم خوردم,  میتونه به خاطرر اون باشه؟  عین یه تلویزیونی شدم که اتصالی کرده,  یه لحطه روشن شد دوباره خاموش شد,  نمیدونید چقدر ناراحت شدم ممکنه به خاطر کم شدن دارو باشه؟  چطوری شد که خوب شده بودم؟  باورتون میشه این که میگم خوب شدم صد در صدی بود کاملا خوب شده بودم,  تو کل عمرم شاید انقدر خوشحال نشده بودم.  میخاستم از خوشحالی جونمو بدم ولی فقط دو روز دووم آورد,  تورو خدا یکی یه راهکاری بده,  یه چیزی بگید, ممکنه این نشونه ای باشه که داروها داره رو مغزم تاثیرشو میذاره؟  عملکرد دارو ها چجوریه؟  ای خداااااااا

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 13
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #19 : ژوئن 16, 2018, 11:51:20 pm »
سلام آقا مهیار

- اصلا نترسید ازین حالتا، انقدر اینجوری میشه تا وقتی که تعداد روزهایی که حالتون خوبه بیشتر بشه. من هر وقت حالم بد می شد و ناامید می شدم یاد همین یکی دو روزایی بودم که حالم خوب میشد و به خودم دلداری می دادم که " اگه یکی دو روز خوب شدی پس امکان بهبود وجود داره"

- داروهاتونو بدون مشورت پزشک کم نکنید.
 
- هفته پیش رفتم پیش یه متخصص بالینی، بهشون گفتم الان حالم خوبه. گفت ببین وجود تو الان مثل یه آتشفشان خاموشه پر از فکرای وسواسی که هر لحظه امکان شعله ور شدن مجددش هست و باید درمانت رو کامل کنی. گول نخوری بگی حالم خوبه. بهم گفت اوایل درمان ممکنه خیلی حالت بد بشه چون باید همه اینا بیرون ریخته بشه. شما هم ان شاالله با صبر و حوصله درمانتون رو هم دارویی و هم رواندرمانی پیگیری کنید.



Mohamad

  • Atila
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 103
  • امتیاز 34
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #20 : اوت 28, 2018, 11:16:38 am »
سلام محمد جان
بسیار متاثر شدم، وقتی پیامتون خوندم، محمد عزیز من الان بیش از 30 ساله به وسواس فکری مبتلا هستم و تمام پستی و بلندیهای این بیماری رو تجربه کردم از شدید شدید حتی بفکر ... افتادم تا الان که زندگی قابل قبولی با این بیماری دارم.
محمد عزیز رهایی از وسواس خیلی بستگی زمان شروع درمان و همکاری بیمار داره، اگر کسی مثل من بعد 10-15 سال بعد از ابتلا تازه فهمیدم مبتلا و چند سال بعد به فکر درمان افتادم خوب نمیتونم انتظار اینو داشته باشم که 100%بهبودی حاصل بشه همینکه بتونم زندگی قابل قبولی بصورت متناوب داشته باشم، خدا رو شکر باید کرد.
وسواس مثل یه زخمه که هیچگاه تموم شدنی نیست ولی اگه از اون مراقبت بشه عفونت نمی کنه و اجازه داشتن یه زندگی معمولی رو میده و اگر مراقبت فراموش بشه عفونت میکنه و حتی هر لحظه بدتر میشه.
پس ماها که دچار وسواس مزمن هستیم با تعاریفی برای حالات مختلف خاص خودمون داشته باشیم، و این تعاریف را قبول و باور کنیم آنگاه میتوان به سبک خودمان آرامش را متناوبا" حس کرد و از آن لذت برد و زندگی معمولی داشت.
یکی از این کلمات بهبودی است، بنظر من این بیماری مثل یه سرماخوردگی و یا یک عمل جراحی که در سالهای دور انجام شده و حتی بعضا" فراموش شده نیست، وسواس اگر مزمن شد همراه فرد در تمام طول زندگیش خواهد بود ولی این به معنیه یک زندگی پر از  رنج نیست. اول باید قبول کرد سهم ما از دنیا این بوده و بیماری را پذیرفت، پذیرش بخش عمده راهیست که باید طی کنیم. مابقیه راه درمان دارویی در فواصلی که نیاز میشه و آموزش تکنیک هایی که افکار وسواسی را در نطفه شناخت و آنها را نادیده گرفت که اگر افکارتان را مدیریت نکنیم باعث تناوب بیماری و شاید نیاز به دارو احساس بشه.
برای نادیده گرفتن افکار وسواسی به نظر من به تعداد افراد مبتلا به وسواس تکنیک وجود داره و هر فرد باید تکنیک خودشو پیدا کنه البته روان پزشک خیلی میتونه کمک کنه که فرد راه خودشو پیدا کنه.
مثلا" تکنیک خودم اینه که خیلی ساده فکر وسواسی رو نادیده بگیرم و به وسوسه هاش اهمیت ندم و راه و کار خودمو انجام بدم، البته زمانیکه یه حمله وسواسی رو تجربه میکنم این چند کلمه ساده شاید تا حد  دیوانگی سخت باشه ولی وقتی اراده من برای زندگی و مسئولیتی که در زندگی بعهده گرفتم از وسواس قویتر باشه خیلی زودتر از انتظار فشار فکر وسواسی کاهش پیدا میکنه و به زندگی معمولی ادامه میدم.
پس برای تجربه آرامش و زندگی با موفقیت:
1- پذیرش بیماری
2- درمان دارویی
3- پیدا کردن تکنیک مخصوص خود فرد در صورت نیاز با کمک روانپزشک.
تشکر آقا جواد
همه حرفاتونو قبول دارم و تایید میکنم
همانطور که گفتید درمان وسواس فکری فقط موقعی موفقیت آمیز خواهد بود که قبول کنی ، بیماریت عصبی ی و وسواس ربطی به فکری که در ذهنت میپرورانی ندارد. این مسئله خیلی میتونه در رابطه با درمانت نقش داشته باشه..
ولی متاسفانه من و به دلیل عدم آگاهی نسبت به علم روانشناسی و روان پزشکی که در اون موقع از سنم داشتم حدود 16- 17 سال م بود و همچنین خانواده هم آگاهی کافی نداشت که هیچ، مواقعی هم بود که باعث تشدید فشار بر افکارم می شدند که این مسئله حالمو بد و بدتر میکرد و روز به روز حالم بدتر میشد .. دو- سه  سالی همینطوری پیش رفت و همینطور فشار روانی من بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه نمی دونم به توصیه چه کسی منو بردن دکتر اعصاب و یادم میاد دکتر بدون هیچ سوال و جوابی برا من چند قلم قرص تجویز کرد .. من که چون اطلاعی از وسواس نداشتم (و بیماریمو قبول نداشتم)... دو سه روزی که قرصا(یادم میاد کلومپرامین 25 و فلوکستین بود) را مصرف کردم دیدم تاثیر نداره و شب موقع خواب به قصد ***یک قوطی کامل کلوموپرامین را یک جا خوردم . دیگه نمیدونم چی شد و چطوری منو برده بودن بیمارستان .. فقط چشامو باز کردم دیدم بیمارستانم ... بعده این ماجرا دیگه نمی دونم منو برده بودند پیش کدام دکتری که برام شوک الکتریکی تجویز کرده بود .. خلاصه شوک الکتریکی هم شدیم بدون هیچ تاثیر مثبتی و تو اون شرایط سخت برا رهایی از این افکار آشفته و این زندگی سخت، رفتم سربازی رفته رفته رجوع کردم به کتابای روانشناسی و اینترنت (در اون زمان استفاده از اینترنت توو ایران خیلی کم بود)خلاصه تازه بعد 10 ..11 سال به این نتیجه رسیدم و قبول کردم که مشکل من مشکل وسواس فکری و اضطراب هست از همون موقع تا به الان بقول شما با ترفند هایی زندگی را گذروندم ولی هیچ دکتری نرفتم و دارو هم مصرف نکردم.. ایکاش اون اوایل که منو برده بودند دکتر .. همون موقع دکتره میگفت که وسواس فکری دارم این خیلی میتونست کمکم .
بدلیل شرایط روحیم ازدواج هم نکردم از طرفی اطرافیان یا خانواده هم پافشاری میکنند که ازدواج کنم ولی من با این شراط روحیم و زندگیم نمیتونم برای خودم بقبولانم که ازدواج در این شراط منطقی باشد .. از طرفی هم سن ازدواجم داره رد میشه به همین خاطر موندم از همه جا .. دوستان شرمنده طولانی شد
آقا جواد حالا شما بعنوان دوست و برادر بزرگتر ،من با این شرایطی که خلاصه وار تعریف کردم متیونید به من بگید ..
......................................................................
بنظر شما من ازدواج کنم بهتره یا کلاً قید ازدواجو بزنم بهتره؟؟؟ (برام خیلی مهمه)بیشترین چیزی که در این شرایط اذیتم میده همین موضوعه
.....................................................................
یکیم اینکه ایا رژیم غذایی و یا نوع غذاهایی که میخوریم تاثیری بر وسواس فکری داره یا نه اگه آره ممکنه توضیح بدید چی بخوریم بهتره و چی نخوریم بهتره (نوع خوراکی های سردی و گرمی تاثیری بر افکار داره یا نه)

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #21 : اوت 28, 2018, 02:59:40 pm »
سلام ببخشيد كه من دخالت مي كنم اما اين فكريست كه ذهن منو هم تحت تاثير قرار داده . اما راجع به شما به نظرم اگر كسي رو پيدا كنيد كه به شما علاقه مند باشه ميتونه با شما كنار بياد البته ما دقيق نميدونيم كه شما در چه وضعي هستيد دقيقا ، چه روحي رواني و چه مادي ! بر زندگي سوار هستيد يا خير اما من از اين خوب نتيجه گرفتم . اين كه هر نوع فكري كه ذهن شمارو تهديد ميكنه رو بپذيريد و دنبال دليل بر قطع اون فكر نباشيد تا كم كم از بين بره و به گفته ي اميرالمومنين ع از هرچيزي كه ميترسيد تو دلش بريد . اما اگر تسلطتون رو بر زندگي از دست داديد حتما بريد پيش دكتر روانپزشك .

Mohamad

  • Atila
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 103
  • امتیاز 34
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #22 : اوت 28, 2018, 08:54:37 pm »
سلام ببخشيد كه من دخالت مي كنم اما اين فكريست كه ذهن منو هم تحت تاثير قرار داده . اما راجع به شما به نظرم اگر كسي رو پيدا كنيد كه به شما علاقه مند باشه ميتونه با شما كنار بياد البته ما دقيق نميدونيم كه شما در چه وضعي هستيد دقيقا ، چه روحي رواني و چه مادي ! بر زندگي سوار هستيد يا خير اما من از اين خوب نتيجه گرفتم . اين كه هر نوع فكري كه ذهن شمارو تهديد ميكنه رو بپذيريد و دنبال دليل بر قطع اون فكر نباشيد تا كم كم از بين بره و به گفته ي اميرالمومنين ع از هرچيزي كه ميترسيد تو دلش بريد . اما اگر تسلطتون رو بر زندگي از دست داديد حتما بريد پيش دكتر روانپزشك .
سلام
میدونی مهیار جان راستش از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم و مغازه دارم کار میکنم از نظر روحی هم طوریم که تا بحال هیچکدام از دوستانم تا حالا متوجه نشدند که شاید مشکل روحی داشته باشم و اگه از مشکلات روحیم بگم مسخرم  میکنند .. ولی من خودم میدونم که  «من» مشکل دارم ... چجوری بگم بیشتر کمالگرا هستم تاا بگم وسواس .. البته تقریبا میشه گفت کمالگرایی و وسواس فکری 100 درصد مکمل هم هستند.
.. مشکلات ازدواج کردن برا من اینجوری ی که میگم وقتی برم خواستگاری اگه بگم که اینجوریم ،از مشکلات روحیم بگم به احتمال زیاد قبول نخواهند کرد ولی اگر نگم به احتمال 90 درصد قبول خواهند کرد .. اینجا چیزی که منو اذیت میکنه اینه که اگه همسر آیندم از وضعیت روحی من باخبر باشه راحت میتونیم باهم کنار بیاییم و شاید به کمک هم بتونیم مشکلات پیش رو را حل کنیم.. ولی اگه خبر نداشته باشه منم دیگه نمیتونم ازش انتظار بیشتری داشته باشم و کوچکترین مشکل شاید تبدیل به یه مشکل بزرگ بشه .

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #23 : اوت 29, 2018, 12:39:22 am »
کاملا شرایطو درک میکنم، به نظرم صرف نظر کردن از ازدواج غلطه،  یکی از مشکلات ما آدم های وسواسی اینه که کمال گرا هستیم شما اگر دور و اطرافتونو نگاه کنید میبینید کلی آدم هستن که اکر ما شرایطمون شبیه اونا بود به هیچ وجه ازدواج نمیکردیم اما اونها ازدواج کردن و به نسبت موفق هم بودن فقط کافیه سخت نگیرید و کسی رو پیدا کنید که  هم شما اون رو دوست داشته باشید تا سعی کنید به خاطرش بهتر بشید هم اون شما رو بقدری دوست داشته باشه که از یه سری مسائل به واسطه علاقش به شما چشم پوشی کنه. به نظرم پیدا کردن همسری که یک لول از ما پایین تر باشه میتونه انتخاب مناسبی باشه. انقدر سخت نگیرید هیچ کس صد درصد نیست.  وسواس فکری هم با کمال کرایی مکمل نیست بلکه کمال گرایی خودش نوعی وسواسه ولی مهم ترین وسواس اینه که ما به خودمون مدام برچسب میزنیم،  شاید خیلیا مشکلات روحی روانی خیلی زیادی دارن ولی به علت عدم آگاهی اسمی ازش نمیدونن و چه بهتر که اینجوری باشه چون زود تر میتونن فراموشش کنن، در کل راه حل منم برای وسواس فکری اینه که فکر وسواسی رو بپذیرید و به هیچ وجه دنبال توجیه نگردید اینجوری صد در صد خوب میشه، مثلا اگر مسی فکر میکنه ایدز داره دنبال شواهدی نگرده  که به خودش ثابت کنه نداره بلعکس بگه اره اصلا من ایدز دارم که هیچ هپاتیت و دیابت و سرطانم دارم،  اینجوری مغز دیگه درگیر نمیشه و مسيله پاک میشه و فکر کم کم فراموش میکنه،  حتما امتحان کنید روی من جواب داده ایشالا که موفق و پاینده و سرافراز باشید و روزی برسه که از ته دل بخندید و شاد باشیو و مملو از ارامش

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #24 : اوت 29, 2018, 10:24:31 pm »
سلام آقا محمد
در مورد ازدواج سوال کرده بودی در عین حالیکه در گیر وسواس فکری داری، من میتونم تجربه خودم در اختیارت بگذارم:
من خودم در سن 21 سالگی بشدت درگیر وسواس فکری شدم و در زمان کوتاهی متاسفانه تمام زندگیم رو تحت تاثیر گذاشت بصورتی که دو ترم آخر دانشگاه رو بسختی وصف نشدنی به اتمام رسید و در شش ماه بین اتمام دانشگاه تا سربازی بیماریم بحدی رسید که تقریبا ارتباطم با دنیا قطع شده بود، و هیچ آینده ای رو برای خودم متصور نبودم و اون زمان فکر میکردم این آخر کارمه و باید ... ولی در این شرایط رفتم سربازی و برای من با تمام سختیهاش نعمت بود. اگرچه در این مدت سخت درگیر وسواس فکری بودم ولی بالاجبار زمان های کوتاهی از فشار افکار رها میشدم نه اینکه فراموش بشه ولی احساس تحمل افکار رو بیشتر احساس میکردم و از اونجا بود که تصمیم گرفتم بهر سختی به زندگیم ادامه بدم بصورتی که کمترین آسیب از بیماریم ببینم، ولی هر وقت مصمم تر میشدم فشار افکار تا حد دیوانگی منو می رسانند، بعضی وقتا کم میآوردم ولی استقامت کردم بیش از چند سال در وجودم غوغایی بود و این جنگ درونی دیگه وقتی برای توجه به مسایل خارج خودم نمی گذاشت و اینم بگم بغیر از خانمم هیچ کس تا به الان متوجه نشد که تا چه اندازه زمانی بیمار بودم.
در همین اوج غوغای درونی از طرف خونواده پیشنهاد ازدواج مطرح شد، شاید این موضوع برای،یه فرد معمولی همراه با احساس لذت و خوشحالی باشه، ولی برای من مثل تیر خلاص بود، با این حال مخالفت نکردم و خودمو به سرنوشت سپردم، ازدواج من از خواستگاری تا شروع زندگی مشترک شش ماهی طول کشید، که شاید برای یه فکر آروم روزهای خوب زندگی باشه ولی هر لحظه اون شش ماه به این فکر بودم آیا دارم به این دختر که با تمام علاقه محبت میکنه و رویای یه زندگی عاشقانه رو داره، خیانت میکنم، بارها خواستم پا پس بکشم ولی وقتی تصمیم جدی گرفتم که برنامه ازدواج رو بهم بزنم با همه درگیری های فکری دیوانه کننده دیدم نمیتونم، با این حالیکه فکر میکردم فکرهای وسواسی کل وجودم رو گرفته جایی برای عشق نیست، و این رو بعنوان علامت عشق تلقی کردم و دوباره و بطور جدی تصمیم به ادامه گرفتم ولی با این وجود از ادامه روال ازدواج احساس عذاب داشتم و نه لذت و اوج اون روز جشن ازدواجم بود، از روز بعد دیدم دیگه خودم نیستم مسولیت خوشبخت کردن فردی دیگه رو بعهده گرفتم و تمام سعیم شد خوشبختی خانمم و با گذشت زمان پسرم هم به زندگیم اضافه شد، گرچه اوایل تمام رفتار هم مثل یک بازیگر بود و در درونم غوغا و در خارج طور دیگه و این باعث عذاب بود ولی کم نیآوردم و ادامه دادم کم، کم بعد از ده سال زندگی مشترک حس کردم دیگه ابراز عشقم به خانواده ام ظاهر سازی نیست و واقعا عاشقشونم تا جاییکه از فشار افکار کم شده بود و علاقه به زندگی جاشو گرفته نه اینکه وسواس فکری فراموش شده باشه، ولی شوق ادامه زندگی در کنار خانواده بیشتر بود.
کم کم جرات کردم پس از ده دوازده سال زندگی موضوع افکار درونیم رو با خانمم درمیون بگذارم و با اصرار خانمم برای اولین بار به دکتر مراجعه کردم تازه بعد پانزده، شانزده سال از اوج بیماری متوجه شدم دچار وسواس فکری شدم و درمان دارویی رو شروع کردم و از اون روز تا بحال بطور متناوب درمان دارویی داشتم و هم اکنون هم از سه سال پیش دارو مصرف میکنم، ولی اینو میتونم باهات درمیان بگذارم شاید هیچ زمانی داشتن افکار وسواسی فراموش نشده ولی بطور اطمینان میتونم بگم بعد از گذشت  چند سالی از ازدواج در عین وجود افکار از زندگیم هم لذت بردم و شاید بیشتر از یک فرد معمولی به خانمم و پسر و دخترم توجه داشتم و رضایت اونا از زندگی شون، واقعا لذت خاصی برام داره. و اگرچه بیماریم بطور درمان نشده که بگم روزهای بیماری یه خاطره شده ولی سالهاست باهاش کنار اومدم و باعث سلب آسایشم نیست و خدا رو شکر زندگی بهتر از حد متوسطی دارم نه از نظر مالی بلکه از نظر ارتباطم با اعضای خانواده که این ارتباط خوب رو شاید مدیون بیماری وسواس فکری باشم.

البته بگم از زمان سربازی که تصمیم داشتم این بیماری باعث عقب افتادنم در زندگی نشه گرچه اغلب اوقات باعث افزایش اضطراب و صلب آسایشم میشد ولی این موضوع باعث پیشرفتم شد و در همه مراحل زندگی کاریم با اختلاف زیادی از سایر همکاران جلو بودم تا بازنشستگی که حدود دو سه سال پیش اتفاق افتاد.
و بعد باز نشستگی یک همه اضطرابی داشتم ولی اونم باعث شد یک فیلد کاری رو که اصلا تجربه اش را نداشتم شروع کنم و این عدم تجربه باعث شد در سال اول قسمت عمده پس انداز بیست چهار سال کارم رو از دست بدم ولی با باقیمانده اندک پس اندازم رفتم دوره های چندین ماهه داخلی و خارجی رو گذراندم و هم اکنون خدا رو شکر اوضاع مالی خوبی دارم بسیار بهتر از قبل. و این شروع کار مجدد و موفقیت رو یه جورایی باز مدیون بیماریم هستم.
لذا از نظر من شاید خیلی از روزهای خوبم رو به جهت بیماری از دستم ولی در عوض خیلی از چیزهایی رو که امروز بعنوان موفقیت بهشون نگاه میکنم میبینم بیماری وسواس فکری در اونا تاثیر جدی داشته.
لذا تنها توصیه جدی من اینه سعی کن بیماریت مانع روال معمول زندگیت نشه، تحملت رو هر روز بالا ببر و یا صبور باش در همه مراحل زندگی، توقع نداشته باش بیماری درمان بشه بعد کاری رو شروع کنی. بیماری رو قبول کن، و از اون پله ای برای موفقیت بساز گرچه شاید روزهایی هم باعث عذابت بشه.

گرچه تصمیم ازدواج با شماست ولی قویا توصیه میکنم روال عادی زندگی رو دنبال کنید که یکی از اون روال معمول، شروع زندگی مشترک هست.

امیدوارم که این چندین سطر بتونه کمکی باشه.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #25 : اوت 29, 2018, 10:28:40 pm »
در مورد رژیم غذایی سوال فرموده بودید، من بشخصه اعتقادی ندارم علیرغم اینکه بعضی به طب سنتی اعتقاد زیادی دارند.
لذا در این خصوص توصیه خاصی ندارم.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #26 : اوت 29, 2018, 10:34:41 pm »
یک توصیه دیگه به همه دوستان میتونم داشته باشم اینه که خطر خرافات و اوهام به اشکال مختلف در کمین ماها که وسواس فکری داریم، هست. مخصوص بصورت خرافاتی که زمینه مسایل اعتقادی را دارند، که این موضوع دامی هست که اگر گرفتارش شوید بیشتر از اصل بیماری باعث آزار خود فرد و حتی اطرافیان میشه، همیشه روال عادی زندگی رو دنبال کنید، افراط و تفریط هر دو برای بیماری ما سمه.
خیر الامور اوسطها
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #27 : اوت 29, 2018, 10:42:42 pm »
یکی از دلایل بیماری که میتونه حتی ارثی هم باشه، ضریب هوشی بالای اکثر افراد مبتلا به بیماری وسواس فکریه، و این ضریب هوشیه بالاست که بعضی از افکار که برای دیگران سطحی و گذارا است ولی بعضی از اونا در ذهن ما گیر میکنن و در مقایسه با سایرین باعث رنجش ما رو پدید می آورن. لذا این موضوع در کنار بسیار گرفتاریها میتونه باعث بسیاری موفقیتها هم باشه
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #28 : اوت 30, 2018, 01:21:48 am »
آقا سعید از صمیم قلب تمام عرتون رو درک کردم،  امیدوارم من هم این مسیر تکراری رو طی نکنم و خلاص بشم از این وسواس، گاهی اوقات حس میکنم بقیه احمقن و چیزی حالیشون نیست و فقط من میفهمم.  روزگار ظاهرا به ما سخت گرفته ای کاش خدای ناظر نگاهی هم به ما میکرد...
گاهی اوقات دوست دارم آدمی بودم با ضریب هوشی 30 در حد بخور بخواب میفهمیدم. اما ملالی نیست اگر تقدیر چنین برای ما خواسته،  در ضمن من به شما تبریک میگم شما واقعا مرد هستید و میتونید به خودتون افتخار کنید، مسیر بسیار سختی رو با موفقیت پیمودید

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 59
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #29 : اوت 30, 2018, 01:23:39 am »
ممظورم آقا جواد بود، اصلاح میکنم