نویسنده موضوع: هموسكشوال ocd يا وسواس فكري  (دفعات بازدید: 930 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« : مه 18, 2018, 12:09:45 am »
مشکل من از اینجا شروع شد که فیلمی دیدم به اسم های اسکول موزیکال,  که یک شخصیت پسر خیلی جذاب در اون وجود داشت بعد از ديدن اون فيلم با خودم فکر کردم که چرا برای من جذاب بود؟؟؟  چیزی به ذهنم نرسید ولی برای من جذاب بود,  با خودم فکر کردم که چرا شخصیت زیبا دختر توی اون فیلم برای من جذاب نبود و توجه به اون پسر توی ذهن من يک علامت سوال تشکیل داد و بسیار نگران شدم, ولی با گذر زمان فراموش شد ,  به زندگی عادی برگشتم خیلی وقتها افکار جنسي با دختر یا همسر ایندم توی ذهنم میگذشت و برام لذت بخش بود ولی همیشه اون علامت سوال شاید خیلی کمرنگ توی ذهن من وجود داشت البته اینم بگم که چک کردن چهره ی مرد ها برای من عادت شده بود و قضيه ي اون فيلم براي من تكرار ميشد، مثلا توی کوچه که راه میرفتم قیافه مردهارو چک میکردم اگر به نظر جذاب بودن هراس توی دلم می افتاد ولی اگر زشت بودن خیالم راحت میشد و سعي ميكردم يه نكته ي منفي از اون ادم بردارم تا خيالم راحت بشه, با دیدن سایر فیلم ها هم این اتفاق برای من می افتاد یا کلا مردهايي که خیلی جذاب بودن هم برای من جلب توجه می کردن هم نگران,با خودم میگفتم شاید دارم الگو برداری میکنم شاید باید  ورزش کنم تا مثل اونها باشم, توجهم به اونهارو اینجوری توجیه کردم ,البته  منم مثل بقیه به داشتن دوست دختر علاقه مند بودم و از اين بابت مشكلي نداشتم.   این چند سال به اين رويه گذشت و من توی زندگیم  از لحاظ روانی ارامش نود و پنج درصدی داشتم تا این که چند ماه پیش یک پسر همجنسگرا داخل برنامه ای اجتماعی به نام تیندر به من پیشنهاد سکس داد و من با این که میدونستم هیچ اتفاقی بین ما نخواهد افتاد با اون صحبت کردم,  اون میگفت من توی رابطه یک مفعول خواهم بود تو فقط پیش من بیا و با من باش و منو ترک نکنو از این حرف ها ولی بعد از این که باهاش صحبت کردم به وحشت افتادم,  تمام بدنم میلرزید,  افکار شروع شد که نکنه من همجنسگرا هستم,  چرا من باید توی این برنامه با پسر ها چت کنم,با توجه له تجربیات گذشته حتما من همجنسگرا هستم که اجازه دادم این اتفاقات بیفته وحشت بدی گرفتم, تا چند روز وب گردی کردم که در مورد همجنس گرا ها نوشته بود,  هر چه بیشتر مطالب رو میخوندم وحشتم بیشتر میشد انگار مطالبی که نوشته بود به من تلقین میکرد که مشکلی در من هست, تا اين كه به سایتی رسيدم راجع به وسواس گرایش جنسی یا هموسکشوال ocd, در مورد افكار وسواسي كه  افراد دارند و وقتی جذابيت همجنسان خودشون رو میبینن و فکر میکنن همجنسگرا شدن,  گفتم من که سابقه ی وسواس دارم نکنه اینم یه وسواس فکریه و این مسئله کمی ارومم کرد و بعد از اون رفتم سراغ یک روانشناس اینترنتی و همین مسائل رو توضیح دادم و بهم گفت نه تو مشکلی نداری و فقط نمیتونی درست توجه کنی,  یعنی توجه درونی به بیرونی غالبه و روی توجهاتت تمرکز نداری,  خیلی اروم شدم و دیگه جلسات مشاوره رو ادامه ندادم و فکر کردم همه چیز اوکی شده, و تقریبا یادم رفت حتی با یک دختر خانمی هم اشنا شدم که بنا به مسائلی همدیگر رو نپسندیدم,  واما سه هفته گذشته داشتم عکس مدل هارو توی اینستاگرامم میدیدم به یه مدل رسیدم که خیلی خوش چهره و جذاب بود و باعث شد افکار من برگردن فشار زیادی بهم وارد شد و دوباره به خودم اومدم و دیدم که وارد این بحران شدم , دوباره سوالات گذشته برای من تکرار شد,  این که چرا من این ها رو چک می کنم اگر من هم...  باشم,  اگر فردا نتونم ازدواج کنم,  اگر نتونم به دختری علاقه مند بشم و و این که اضطراب شدید داشتم و مدام فکر خودم رو در رابطه جنسی با فرد مذکر و مونث قرار میدادم تا خودم رو تست کنم,  از شدت استرس هیچ میل جنسی در من پیدا نمیشد پیش دکتر اورولوژ رفتم و گفتم میل جنسیم کم شده آزمایش هورمونی نوشت و من آزمایش رو انجام دادم  نتیجه این بود که نرمال هستم از لحاظ هورمونی دکتر گفت این که بگم خیلی از لحاظ هورمون های جنسی قوی هستی نه اینطور نیست ولی متعادل هستی,  گفت میتونی چند تا داروی هورمونی هم مصرف کنی و برام نسخه نوشت,زمانی. که پیش شما اومدم از فرداش. حالم بهتر شد ولی ظاهرا ارامش قبل از توفان بود و بعدش دوباره حالم ب شدت بد شد تا این که رفتیم مسافرت و حال و هوای من ازروز دوم به بعد تغییر کرد و خیلی حالم بهتر شد تا فردای روزی که برگشتیم.  فردای روزی که برگشتیم غریزه جنسی من فعال شده بود و همین که داشت نگرانیم برطرف میشد گفتم حالا بیا از لحاظ جنسی خودت رو با یک مرد تصور کن تا ببینی مشکلی نیست,  یک لحظه احساس کردم که باز هم میتونم لذت ببرم .نمیتونستم دقیق بگم میتونم یا نه ولی همین فشار عصبی منو دوباره به بدترین حالت ممکن برد و حالا به خودم می گفتم که من به هر دو جنس گرایش دارم, حالا مدام تمام کارهایی که کردم منو داشت نابود میکرد,  چرا من تمام این کار هارو تا الان کردم,  حتما من مشکلی دارم,  این وسواس نیست حقیقته و من از ترس داشتم انکار میکردم ,  وب گردی ها شروع شد در مورد کیس های ازدواجی که یر این مسائل زندگیشون بهم خورده یا افرادی که خانواده هاشون فشار میارند تا ازدواج کنن و ...,حالم بد تر شد , ارزوی مرگ داشتم , فکر این که چطور با این همه فشار تو حساس ترین برهه زندگیم بتونم به پیشرفت ادامه بدم,  تا کی میتونم تحمل کنم,  مدام فکر پدر و مادرم که دارن بهم فشار میارن تا ازدواج کنم . با این که چطور میتونم به یه دختر علاقه مند بشم و چه تضمینی هست که بعدش بتونم یه انسان رو بیچاره نکنم,  یا اگر ازدواج نکنم برای چه زندگی میکنم,  به چه هدفی, بالاخره من سالم هستم یا بیمار اینو از کجا خواهم فهمید؟  و... 
این افکار مثل خوره تمام وجودم رو گرفته و شاید یکی دو روزی خودمو با زور اروم میکنم ولی دوباره شروع میشن
نگاه به ادمای دورم که انگار همه شادن و منی که شاید دیگه هیچوقت رنگ خوشحالی رو نبینم,  دوستانم که دارن واسه اینده تلاش میکنن و منی که تو افکار خودم فقط غرق شدم. جرئت **** رو ندارم و این رو مطمئنم که این کارو نمیکنم ولی اینها چیزهاییه که باعث میشه ارزوی مرگ کنم,
راستی من هم از قربانیان تعرض جنسی در کودکی هستم که توسط دایی کوچکم انجام میشد البته خيلي برام ترسناك نبود كه بگم روحیه ام رو نابود کرده بود و  حس ترسناک یا نگرانی نسبت به اون زمان ندارم که توی دلم مونده باشه ولی گفتم شاید بی تأثیر نباشه رو روند درمانم,  حالا دیدن یه زوج جوان یا یک پسر جذاب باعث حمله ی وحشت اور برای من میشه اما قبل از این حالات افسردگی من هم به جنس مخالف علاقه داشتم هم چک کردن برام مسئله مهمی نبود,  از لحاظ ظاهری و هورمونی کاملا نرمال هستم واقعا من ترسیدم که نکنه مشکل داشته باشم خواهش میکنم واهنمایی بفرمایید,  من مطمئنم که چیزی به اسم همجنس گرایی اصلا در ذات من نمیگنجه,  یبار برچسب بی جنس گرایی بر خودم میزنم,  یکبار دو جنس گرایی یکبار همجنس گرایی یک بار دگرجنس گرایی, واقعا تحت فشارم کمکم کنید خواهش می کنم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #1 : مه 18, 2018, 12:17:29 am »
من در وضعیت حساسی هستم خواهش میکنم کسانی که علمی راجع به این مسئله ندارند راهنمایی اشتباه نکنند چون در مورد این قضیه شتیدم که این میتونه یک وسواس فکری باشه که حتی بسیاری از روانشناسان به اشتباه اون رو با انحرافات جنسی اشتباه میگیرند, در ضمن من وسواس نجاست و پاکی هم تا حدودی دارم  و کلا یک مقدار خفیفی وسواسی هستم مثلا حمام های من همیشه 1 ساعت طول میکشه و یا این بعد از استفاده از سرویس  دستشویی حتما پاهام رو اب می کشم.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #2 : مه 18, 2018, 12:50:29 am »
در مورد وسواس فکری دیگران و ترس هاشون خوندم حالت هایی که دارم کاملا مشابه اونهاست ولی مورد من مثل بقیه نیست مثلا کسی که فکر می کنه ایدز داره با یک ازمایش مطمئن میشه نداره و راحت تر میتونه خودش رو درمان کنه اما من چی؟  انقدر وب گردی کردم گاهی اوقات تمام گلوم داغ میکنه لحظه لحظه ارزوی مرگ میکنم که فقط خلاص بشم اما ادم همجنس خواهی نباشم. همش فکر میکنم که هستم ولی از ترسم دارم انکار میکنم,  بعد به اینده میرم و زندگی اینده خودمو تباه میبینم,  با خودم میگم اگر ازدواج نتونم بکنم پس واسه چی زنده ام,  تمام علایقم رو از دست دازم بعضی وقتها یکی دو روز خوبم ولی دوباره داغون میشم چند روز بعدش,  من با اینهمه ادعا در غیرت و مردونگی حالا کارم به جایی رسیده که خودم رو همجنسگرا میبینم,  از خدا فقط یه زندگی عادی میخام,  دیگه هیچ چیز اضافه ای نمیخوام,  همین که برگردم به خونه ی اولم مثل سابق برام کافیه یه زندگی حداقالی بدون این افکار.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #3 : مه 18, 2018, 06:38:26 pm »
كسي نيست راهنمايي كنه؟  :(

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #4 : مه 19, 2018, 11:15:43 am »
سلام
ان شاالله خیلی زود خوب میشی
وسواس خیلی موزیه به هزار شکل خودش رو نشون میده.من خودم که اینجوری بودم، افسردگی هم ممکنه همراهش بشه
تو انجمن بچه ها تجربه های خودشونو نوشتن. که میگید خوندید. خیلی مفیدن توصیه بچه ها
حتما با یه روانشناس بالینی درمانتون رو پیگیرانه شروع کنید.

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #5 : مه 19, 2018, 05:55:13 pm »
خیلی ممنونم من دو روز اخیر واقعا 80% حالم بهتر شد,  وسواس من روی مسئله بزرگیه  به همین خاطر بیشتر وقتی بهش دچار نیشم عذابم میده,  راستی شما هم وقتی دچار وسواس میشید یکی دو روز فکر میکنید اوکی شدید بعد دوباره افکار بر میگرده؟  به نظرم اگر اینجوری میشید خیلی مهمه که وقتی ازش خارج میشید دیگه اجازه برگشت به افکار رو ب خودتون ندید, با دیدن هر پسری که یکم جذابیت داره ترس برم میداره, خیلی بده ولی سعی میکنم اجازه ندم که تفکرات بر من غالب بشن برام دعا کنید شماهم

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #6 : مه 20, 2018, 08:08:40 pm »
من الان شکر خدا خیلی خوب شده حالم
دقیقا همینطوری بودم. منم فکرایی که داشتم به نظر خودم بدتر از این نمیشد. (برای هر کسی همینجوریه)
من روزایی که خیلی حالم بد بود و نا امید بودم خودم رو دلداری می دادم که ببین یکی دو روز خوب بودی پس حتما این امکان هست که بیشتر از یکی دو زور هم حالت خوب باشه
وسواس به نظرم یه دوره حمله شدید داره. بعدش کم کم ترست میریزه از فکرا و آروم تر میشی.
فقط صبر صبر صبر به همراه هر اقدامی که رای درمان نیازه. دکتر، ورزش، تغذیه ....

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #7 : مه 20, 2018, 10:44:06 pm »
امروز پیش روانپزشک رفتم,  متاسفانه ازش راضی نبودم  نمیدونم واسه شما هم پیش اومده یا نه ولی دکتر در مورد افکار وسواسی از من سوال میپرسه و میخاد که من اره و نه بگم,  میخاستم بگم دکتر جان اگر من میفهمیدم پاسخم نه هست که دیگه نیازی به درمان نداشتم,  خیلی خیلی هم برخورد خشک که به نظرم این پزشکها و روانشناس ها باید با برخورد نرم و آروم خودشون فضای امنیت و ارامش برای بیمار درست کنن,  تکرار یک سوال که دقیقا من بین اره و نه بودنش گیر کردم بدتر به من فشار و استرس وارد میکرد,  میخوام بدونم بقیه هم همچین تجربیاتی داشتن؟  انگار این که بدونم وسواسه خیلی خوشحالم میکنه,  در واقع دوست دارم وسواس باشه تا یه بیماری واقعی,  در اخر هم قرص کلومیپرامین 10 و فلووکسامین بهم داد,  در ضمن بهم گفت زمینه ارثی داری که درمان رو سخت تر میکنه و این که با سن 24 سالگی دیر اومدی برای درمان میخاستم بگم یه چیز مثبت بگو لااقل بتونم تا خونه برسونم خودمو...

Mohamad

  • Atila
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 103
  • امتیاز 34
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #8 : مه 21, 2018, 08:46:09 pm »
امروز پیش روانپزشک رفتم,  متاسفانه ازش راضی نبودم  نمیدونم واسه شما هم پیش اومده یا نه ولی دکتر در مورد افکار وسواسی از من سوال میپرسه و میخاد که من اره و نه بگم,  میخاستم بگم دکتر جان اگر من میفهمیدم پاسخم نه هست که دیگه نیازی به درمان نداشتم,  خیلی خیلی هم برخورد خشک که به نظرم این پزشکها و روانشناس ها باید با برخورد نرم و آروم خودشون فضای امنیت و ارامش برای بیمار درست کنن,  تکرار یک سوال که دقیقا من بین اره و نه بودنش گیر کردم بدتر به من فشار و استرس وارد میکرد,  میخوام بدونم بقیه هم همچین تجربیاتی داشتن؟  انگار این که بدونم وسواسه خیلی خوشحالم میکنه,  در واقع دوست دارم وسواس باشه تا یه بیماری واقعی,  در اخر هم قرص کلومیپرامین 10 و فلووکسامین بهم داد,  در ضمن بهم گفت زمینه ارثی داری که درمان رو سخت تر میکنه و این که با سن 24 سالگی دیر اومدی برای درمان میخاستم بگم یه چیز مثبت بگو لااقل بتونم تا خونه برسونم خودمو...
بنظر من تا کسی به بیماری اعصاب یا واضح تر بگم به وسواس دچار نشده نمیتونه طرف مقابشو درک کنه حتی اگه اون یه نفر دکتر باشه ... درسته درس خونده زحمت کشیده ولی واقعیتش بنظر من نمیتونه مریضو درک کنه .. یادمه من 17 سال داشتم و از اضطراب و استرس داشتم میترکیدم ، منو بردند دکتر(اعصاب)مثلا دکتر بنامی هم بود .. فقط برام یه مشت دارو نوشت .. لااقل 2 دقیقه وقت نذاشت باهام حرف بزنه ... از همون موقع از دکترا(اعصاب) زده شده ... میتونست چند دقیقه ای باهام حرف بزنه شاید آروم میشدم ...

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #9 : مه 22, 2018, 02:47:21 am »
سلام آقا مهیار دوست عزیز
وسواس فکری برای اینکه بتونه توی عمق وجود بیمارا نفوذ کنه، همش در حال مقایسه خود با مشکل دیگرانه بدین معنی همه ما بجهت افکار وسواسی فکر میکنیم مشکل ما مشکل بزرگتری و کسی نمیتونه درک کنه. و تا امیدی و افسردگی از همین مرحله شروع میشه که مشکل ما با دیگران متفاوته، کسی درک نمی کنه ، چون درک نمی کنند پس اگر دارویی هم که تجویز شده نمیتونه اثر داشته باشه پس من باید تا عمر دارم این تنهایی و تاریکی زندگی کنم و و و ....
اگر چه هر بیمار وسواسی از یک مسله خاص رنج میبره (و از نظر خودش بسیار بزرگ و در دید دیگران مسخره بنظر می رسه) ولی درمان مشابه دارند مهم نیست چه فکری هم اکنون دارید و از آن رنج میبرید مهم اینکه وسواس فکری دارید و باید درمان شوید، اگر بفرض همین حالا فکر و تصورات شما محو شود و دیگر به این موضوع فکر نکنید مطمئن باشید به جهت عدم درمان یک موضوع پیش پا افتاده دیگر ذهن شما رو مشغول میکنه و دوباره خودشو بزرگ نشون میده که خود شما تصور میکنید فکر قبلی مهم خیلی نبود این یکی مشکل خیلی بزرگه و کسی نمیتونه بفهمه من چی میگم.
پس مهم فکر چی هست که باعث آزار شده نیست مهم این است که بیماری وسواس فکری را درمان کنید.
یکی از دلایلی که پزشکان اعصاب خیلی پای صحبت بیماری‌های وسواس فکر نمی‌نشینند همین موضوع هست که از تعریف چگونگی و نوع اضطراب، نوع افکار، ... چیزی حاصل نمیشه، چون اگر بیاد روانکاوی کنه و این فکر کنونی شما رو با روان درمانی ریشه یابی کنه و ... ولی بجهت اینکه بیمار وسواس فکری عملا" بیمار روحی نیست و در اثر کمبود سروتونین مغز به این حالا دچار میشه، باید بصورت دارویی درمان بشه و سطح سروتونین به حد تعادل خودش برسه، و برای این امر اینجاست که همکاری بیمار را طلب میکنه، و آموختن ترفندهای نادیده گرفتن افکار وسواسی با مصرف داروی مناسب و بحد مناسب میتونه کمک کنه، اینجا صحبت از آموزش و آموختن ترفند و روش است نه روانکاوی، که بسیار  راه اشتباه رو میرن حال چه به اصرار خود بیمار باشه که میخواد افکارش و تعریف کنه و منشا افکارشو پیدا کنه و یا چه روانکاو راه اشتباه رو در پیش بگیره.

خلاصه کلام:
1- از خصوصیات بارز وسواس فکری بزرگ دیدن مشکل فکری و حس عدم درک توسط اطرافیان
2- بیمار وسواس فکری عملا" بیماری روانی ندارد و لذا روانکاوی هم کمکی نمیکند
3- گرچه افکار یک بیمار فکری با بیمار دیگر کاملا"-متفاوت میتونه باشه و راه درمان یکی است.
4- درمان بیماری فکری الزاما" به مصرف دارو نیاز دارد
5- درمان دارویی بدون همکاری بیمار بسیار طولانی و خسته کننده میشه و بدین صورت جلوه میکنه که داروها اثر ندارند
5- بیماری وسواس فکری یک شبه مثل س سرماخوردگی نیامده که یک شبه برود و نیازمند طول درمان و همکاری بیمار دارد و صبوری بیمار را می طلبد.
6- بیمار وسواس،فکری نیاز به آموزش روش و ترفند نادیده گرفتن افکار وسواسی به روش صحیح دارد و نه روانکاوی.
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #10 : مه 22, 2018, 11:20:32 am »
فرمايشتون بسيار متين و مفيد بود ممنونم

Mohamad

  • Atila
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 103
  • امتیاز 34
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #11 : مه 22, 2018, 05:46:13 pm »
سلام آقا مهیار دوست عزیز
وسواس فکری برای اینکه بتونه توی عمق وجود بیمارا نفوذ کنه، همش در حال مقایسه خود با مشکل دیگرانه بدین معنی همه ما بجهت افکار وسواسی فکر میکنیم مشکل ما مشکل بزرگتری و کسی نمیتونه درک کنه. و تا امیدی و افسردگی از همین مرحله شروع میشه که مشکل ما با دیگران متفاوته، کسی درک نمی کنه ، چون درک نمی کنند پس اگر دارویی هم که تجویز شده نمیتونه اثر داشته باشه پس من باید تا عمر دارم این تنهایی و تاریکی زندگی کنم و و و ....
اگر چه هر بیمار وسواسی از یک مسله خاص رنج میبره (و از نظر خودش بسیار بزرگ و در دید دیگران مسخره بنظر می رسه) ولی درمان مشابه دارند مهم نیست چه فکری هم اکنون دارید و از آن رنج میبرید مهم اینکه وسواس فکری دارید و باید درمان شوید، اگر بفرض همین حالا فکر و تصورات شما محو شود و دیگر به این موضوع فکر نکنید مطمئن باشید به جهت عدم درمان یک موضوع پیش پا افتاده دیگر ذهن شما رو مشغول میکنه و دوباره خودشو بزرگ نشون میده که خود شما تصور میکنید فکر قبلی مهم خیلی نبود این یکی مشکل خیلی بزرگه و کسی نمیتونه بفهمه من چی میگم.
پس مهم فکر چی هست که باعث آزار شده نیست مهم این است که بیماری وسواس فکری را درمان کنید.
یکی از دلایلی که پزشکان اعصاب خیلی پای صحبت بیماری‌های وسواس فکر نمی‌نشینند همین موضوع هست که از تعریف چگونگی و نوع اضطراب، نوع افکار، ... چیزی حاصل نمیشه، چون اگر بیاد روانکاوی کنه و این فکر کنونی شما رو با روان درمانی ریشه یابی کنه و ... ولی بجهت اینکه بیمار وسواس فکری عملا" بیمار روحی نیست و در اثر کمبود سروتونین مغز به این حالا دچار میشه، باید بصورت دارویی درمان بشه و سطح سروتونین به حد تعادل خودش برسه، و برای این امر اینجاست که همکاری بیمار را طلب میکنه، و آموختن ترفندهای نادیده گرفتن افکار وسواسی با مصرف داروی مناسب و بحد مناسب میتونه کمک کنه، اینجا صحبت از آموزش و آموختن ترفند و روش است نه روانکاوی، که بسیار  راه اشتباه رو میرن حال چه به اصرار خود بیمار باشه که میخواد افکارش و تعریف کنه و منشا افکارشو پیدا کنه و یا چه روانکاو راه اشتباه رو در پیش بگیره.

خلاصه کلام:
1- از خصوصیات بارز وسواس فکری بزرگ دیدن مشکل فکری و حس عدم درک توسط اطرافیان
2- بیمار وسواس فکری عملا" بیماری روانی ندارد و لذا روانکاوی هم کمکی نمیکند
3- گرچه افکار یک بیمار فکری با بیمار دیگر کاملا"-متفاوت میتونه باشه و راه درمان یکی است.
4- درمان بیماری فکری الزاما" به مصرف دارو نیاز دارد
5- درمان دارویی بدون همکاری بیمار بسیار طولانی و خسته کننده میشه و بدین صورت جلوه میکنه که داروها اثر ندارند
5- بیماری وسواس فکری یک شبه مثل س سرماخوردگی نیامده که یک شبه برود و نیازمند طول درمان و همکاری بیمار دارد و صبوری بیمار را می طلبد.
6- بیمار وسواس،فکری نیاز به آموزش روش و ترفند نادیده گرفتن افکار وسواسی به روش صحیح دارد و نه روانکاوی.
..............
آقا جواد خیلی ممنون استفاده کردیم..
حرف دل خیلیا را گفتید.خیلی مفید بود

Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #12 : ژوئن 03, 2018, 03:00:30 pm »
سلام دوستان عزيزم :(
لطفا منو راهنمايي كنيد واقعا خسته شدم .خيلي تحت فشارم دو هفته هستش كه كلوميپرامين و فلووكسامين مصرف ميكنم .اول فكر كردم تاثير گذاشته و خيلي بهتر شدم ولي الان يبينم كه شايد پانيك نداشته باشم ولي اصلا خوب نشدم. فقط ميخوام حالم برگرده به سال گذشته م همين موقع تا كي بايد بدون اين كه كسي از خانوادم بفهمه قرص بخرم به روم نيارم كه چقدر بدم. به هيچي ديگه علاقه نشون نميدم. مي ترسم دارو ها كاري برام نكنن. وقتي ميبينم كه يه نفر 20 ساله داره دارو ميخوره به اين فكر ميكنم كه چطور منم 20 سال يا شايد تا آخر عمر با اين مشكلات بجنگم.  من كه داشتم زندگي عادي خودمو ميكردم چيشد كه يهو اين بلا سرم اومد ؟ مگه چقدر تو زندگي بهم خوش گذشته كه حالا بايد تو اين سن  اينجوري اذيت بشم؟ يكي از سواس هاي من توي زن گرفتنه . نمي دونم از وسواس فكريمه يا از افسردگي با توجه به  نوع وسواسي كه دارم (هموسكشوال  ocd)  حالا فكر مي كنم نميتونم به هيچ دختري علاقه مند بشم. و در واقع زندگي آينده خودمو پوچ ميبينم. حالا وسط كار هاي مهاجرتم بايد اين بلا سرم بياد چون من داشتم قبل از اين وسواس كاراي مربوط به مهاجرتم رو انجام ميدادم. حالا حس ميكنم تو مملكت غريب قرار تنها بمونم  من كه عاشق مهاجرت از ايران بودم ديگه انگيزه اي براي اون ندارم .   نه مهاجرت و نه هيچ چيز ديگه اي.از طرفي هم ميترسم برنامه هامو كنسل كنم و بعدا كه خوب شدم از زندگيم عقب بمونم . واقعا گيجم. دردم از اينه كه هيچ مشكلي ندارم و همه نوع مشكل دارم. انگار وسواس و افسرگي هم پوشاني دارن . يعني وسواس نميذاره از افسردگي خارج بشم و افسردگي باعث شده علايقم و انگيزه هامو از دست بدم مثلا چون ديگه رغبتي به ازدواج ندارم اين باعث ميشه به خودم بيشتر تلقين كنم كه همجنسگرا شدم . البته يه وقتايي كه حالم خوبه راجع به اين نوع وسواس خوندم و مطئن ميشم كه اين فقط يه وسواسه اما بعضي وقتا ميگم نكنه واقعا من مشكل دارم؟ آيا شما هم فكر ميكنيد كه نكنه مشكلتون وسواس باشه و شما واقعا اون مشكلو داريد؟ ميدونم خيلي گنگ حرف زدم و شما رو سردرگم كردم.اميدوارم كه هر كسي اين متنو ميخونه اگر كمكي از دستش بر مياد راهنمايي كنه. فقط بعضي وقتا دلم به حال خودم ميسوزه و حس ميكنم اين حقم نيست .ديگه هيچ آرزو و خواسته اي از خدا ندارم فقط و فقط ميخام كه اين كابوس تموم بشه. اميدوارم كه هيچكس تو زندگيش به هيچ نوع بيماري دچار نشه. ببخشيد روحيتونو خراب كردم . تو شب هاي قدر التماس دعا دارم يا اميرالمومنين (ع)

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #13 : ژوئن 03, 2018, 08:27:39 pm »
سلام
نذارید این فکرای منفی و ناامیدکننده راه پیدا کنه تو دلتون. باور داشته باشید به آرامش برمیگردید. بالاخره سبک زندگی پر استرس و پر دغدغه باعث این مشکلات شده برای ما.
من خودم که انقدر درگیر درس بودم و خودم رو فراموش کرده بودم بعد از اون هم یه شکست عاطفی سنگین خوردم کاملا یهویی درگیر وسواس جان شدم.
ماه رمضون سال گذشته دقیقا مثل الان شما بودم بدون هیچ کم و کاستی تمام نگرانی های شما رو داشتم، امروز اتفاقا یاد اون موقع افتادم و واقعا خدا رو شکر کردم
یه چیزی که انگیزم رو برای ادامه دادن حفظ کرده بود این بود که با وجود خدا هیچ کار نشدنی ای وجود نداره، حتی اگه من با حساب کتابای خودم بگم یه کاری محاله. آیه 2 و 3 سوره طلاق خیلی به من قوت قلب میده، وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
کاش بچه ها بودن حرفای اونا هم میشنیدید اونایی که حال دلشون خوبه و من ازشون اون موقع انرژی می گرفتم. اینجوری دلتون گرم تر می شد و اطمینان قلبی بالاتری پیدا می کردید.

راستی در کنار قرصا روان درمانی رو هم موازی ادامه بدید

من حتما دعا می کنم تو این شب ها. خودمم هم خیلی التماس دعا دارم.

Mohamad

  • Atila
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 103
  • امتیاز 34
پاسخ : هموسكشوال ocd يا وسواس فكري
« پاسخ #14 : ژوئن 03, 2018, 08:49:12 pm »
سلام دوستان عزيزم :(
لطفا منو راهنمايي كنيد واقعا خسته شدم .خيلي تحت فشارم دو هفته هستش كه كلوميپرامين و فلووكسامين مصرف ميكنم .اول فكر كردم تاثير گذاشته و خيلي بهتر شدم ولي الان يبينم كه شايد پانيك نداشته باشم ولي اصلا خوب نشدم. فقط ميخوام حالم برگرده به سال گذشته م همين موقع تا كي بايد بدون اين كه كسي از خانوادم بفهمه قرص بخرم به روم نيارم كه چقدر بدم. به هيچي ديگه علاقه نشون نميدم. مي ترسم دارو ها كاري برام نكنن. وقتي ميبينم كه يه نفر 20 ساله داره دارو ميخوره به اين فكر ميكنم كه چطور منم 20 سال يا شايد تا آخر عمر با اين مشكلات بجنگم.  من كه داشتم زندگي عادي خودمو ميكردم چيشد كه يهو اين بلا سرم اومد ؟ مگه چقدر تو زندگي بهم خوش گذشته كه حالا بايد تو اين سن  اينجوري اذيت بشم؟ يكي از سواس هاي من توي زن گرفتنه . نمي دونم از وسواس فكريمه يا از افسردگي با توجه به  نوع وسواسي كه دارم (هموسكشوال  ocd)  حالا فكر مي كنم نميتونم به هيچ دختري علاقه مند بشم. و در واقع زندگي آينده خودمو پوچ ميبينم. حالا وسط كار هاي مهاجرتم بايد اين بلا سرم بياد چون من داشتم قبل از اين وسواس كاراي مربوط به مهاجرتم رو انجام ميدادم. حالا حس ميكنم تو مملكت غريب قرار تنها بمونم  من كه عاشق مهاجرت از ايران بودم ديگه انگيزه اي براي اون ندارم .   نه مهاجرت و نه هيچ چيز ديگه اي.از طرفي هم ميترسم برنامه هامو كنسل كنم و بعدا كه خوب شدم از زندگيم عقب بمونم . واقعا گيجم. دردم از اينه كه هيچ مشكلي ندارم و همه نوع مشكل دارم. انگار وسواس و افسرگي هم پوشاني دارن . يعني وسواس نميذاره از افسردگي خارج بشم و افسردگي باعث شده علايقم و انگيزه هامو از دست بدم مثلا چون ديگه رغبتي به ازدواج ندارم اين باعث ميشه به خودم بيشتر تلقين كنم كه همجنسگرا شدم . البته يه وقتايي كه حالم خوبه راجع به اين نوع وسواس خوندم و مطئن ميشم كه اين فقط يه وسواسه اما بعضي وقتا ميگم نكنه واقعا من مشكل دارم؟ آيا شما هم فكر ميكنيد كه نكنه مشكلتون وسواس باشه و شما واقعا اون مشكلو داريد؟ ميدونم خيلي گنگ حرف زدم و شما رو سردرگم كردم.اميدوارم كه هر كسي اين متنو ميخونه اگر كمكي از دستش بر مياد راهنمايي كنه. فقط بعضي وقتا دلم به حال خودم ميسوزه و حس ميكنم اين حقم نيست .ديگه هيچ آرزو و خواسته اي از خدا ندارم فقط و فقط ميخام كه اين كابوس تموم بشه. اميدوارم كه هيچكس تو زندگيش به هيچ نوع بيماري دچار نشه. ببخشيد روحيتونو خراب كردم . تو شب هاي قدر التماس دعا دارم يا اميرالمومنين (ع)
ببین دوست عزیز نمیخوام شعر بگم ... فقط میتونم بگم همش وسواسه همین تردیدتم از وسواسه..
احساس میکنم درد و رنج و عذابی که وسواس به آدم میده همشون یه جوره... فقط نوع فکرا که بهانه وسواسمونه با هم فرق میکنه ...
من خودم دیگه نا امید شدم از اینکه دیگه خوب بشم .. حدود بیست سالی میشه که به این بدبختی دچار شدم از 17 سالگی .. این برداشت منه که اگه منطقی فکر کنیم (خودممو میگم)اگه قرار بود خوب بشم دیگه باید توو این 20 سال خوب میشدم دیگه نمیتونم خودمو گول بزنم.. بنظرم این بیماری درمان قطعی نداره.. فقط باید تحمل کنیم و بسازیم ..
(دوستان شرمنده اگه حرفای نا امید کننده زدم ولی واقعا حرفایی که آقا مهیار زده حرفای دل منم هست شاید حرفای دل خیلیا هم باشه فقط با افکار متفاوت)