نویسنده موضوع: لطفا .. شما رو بخدا قسم میدم کمک کنید  (دفعات بازدید: 392 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

issac.k

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 21
  • امتیاز 0
لطفا .. شما رو بخدا قسم میدم کمک کنید
« : نوامبر 29, 2017, 05:33:29 pm »
سلام..سامانم ۲۴ سالمه
آقا من تا یه ماه پیش خیلی آدم شادی بودم..خیلی..همس میخندیدم..شوخی میکردم
سر یه اتفاقایی الان یه ماه حالم بده...اون اتفاقم این بود که با یکی دوس شدم و یکم بهش حس داشتم
اما از وقتی بهم گفت قبل من رابطه جنسی داشته هر روزم شده بود فکر و خیال
یعنی خیلی شدید بود..خیلی.. ۲ ماه جوری که کل روز درگیرش بودم... همش باهم دعوا داشتیم
این حالت رو با هیچ کدوم از دوس دخترام نداشتم
خلاصه کات کردیم...بعد کات یهو من ترس از ایدز گرفتم... جوری که تپش قلب میگرفتم
استرس داشتم همش ..شب ها عرق میکردم تو خواب.. هر کارم میکردم آروم شم نمیشد...
حتی بعد اینکه آزمایش دادم هم باز درگیرش بودم یه هفته... نمیدونم یهو ترسم ریخت ازش..الانم هفته ای یه بار میداد تو ذهنم..اما نه به اون شدت اولیه...
۳ هفته پیش بود با یکی از دوستام صحبت میکردم که میگفت من افکار **** داشتم...
نمیدونم چی شد از صبح فرداش این افکار کاشته شد تو ذهنم... نه اینکه بخوام انجامش بدم..اما انگار مغزم بش میگه فکر کن..به خواننده ها ..بازیگرا..کسایی که میشناختم و شنیدم این کارو انجام دادن...خیلی ترسو شدم
میترسم پدر مادرم بمیرن
میترسم دیوونه شم برم تیمارستان...میترسم مثل اون افراد خودم رو بکشم..
این افکار خیلی من رو خسته و بی حال و بی انگیزه کرده
جوری که امروز با ۲۴ سال سن رفتم تو بغل مامانم گریه کردم..
شما رو به وجدانتون قسم میخونید جواب من رو بدید ..منم داداشتون..
حالم صبح ها خیلی بد میشه..بعد خواب...
خیلی تبل شدم..کلافه ام...نمیتونم تمرکز کنم ..حوصله ندارم ساز بزنم
همش دوس دارم دراز بکشم...
افسرده شدم؟؟ چه مرگمه؟
در ضمن ار طب سنتی استفاده میکنم زیاد جوای نمیده
از دارو درمانی هم میترسم..کمکم کنید تورو خدا..
همش دارم فک میکنم بابا مامان بمیرن چی کار کنم
اگه مریض بشن چی کار کنم

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : لطفا .. شما رو بخدا قسم میدم کمک کنید
« پاسخ #1 : نوامبر 30, 2017, 11:08:24 am »
دوباره سلام
اصلا از دارو نترسید. تصوراتی که راجع به داروهای اعصاب هست خیلی اشتباهه.
بیماری ما مثل سرماخوردگی یه بخشیش جسمیه. همینطور که برای سرماخوردگی راحت دارو می خورید با این هم همینطور برخورد کنید. ولی اینم بدونید در بیماری های روحی اصل درمان دارو نیست بلکه دارو نقش تسکین دهنده و کاهش ترس و اظطراب رو داره که بعدش شما بتونید خوب فکر کنید و روان درمانیتون رو شروع کنید.
من تقریبا 6 ماهه دارو مصرف می کنم. خیلی هم راضیم . بدون هیچ عوارضی.

توکلتون هم به خدا باشه و به قدرت بی انتهای خدا تکیه کنید. چون خدا درمان رو تو وجود همه قرار داده شک نکنید.

(البته نبینید من الان انقدر امیدوارانه حرف می زنم، روزای عجیبی رو پشت سر گذاشتم که اصلا هیچ وقت فکررش هم نمی کردم خوب بشم.)
فقط تعلل نکنید  سریع درمان رو شروع کنید.

issac.k

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 21
  • امتیاز 0
پاسخ : لطفا .. شما رو بخدا قسم میدم کمک کنید
« پاسخ #2 : نوامبر 30, 2017, 11:55:35 am »
سلام
ممنون که شما همش جواب میدید
بقیه دوستان انگار دوس ندارن کمک کنن
شما هم این ترس هارو داشتید؟؟!
من میترسم دیوونه بشم.. میترسم برم تیمارستان.. یا دارو بخورم روم جواب نده کلا نا امید بشم...
آدم وقتی نا امید بشه دیگه هیچ کاری نمیتونه بکنه..
من از این میترسم...
که برم دکتر منو جواب کنه..برم یه دکتر دیگه منو جواب کنه...هی نا امید تر بشم...
من خیلی از تنها بودن میترسم جدیدا...میگم فوقش میرم تمیارستان بگم من و تا آخر عمر اینجا نگه دارید...
یا برم حرم امام رضا خادم بشم...هوووف خیلی وضع بدیه
میرم بیرون دوستام و میبینم بدون دغدغه میگن میخندن خیلی حسودیم میشه.
چون منم مثل اونا بودم
الان نیستم اونجوری... میترسم تو این گیر و دار پدر و مادرم بمیرن
من تنها چی کار کنم با خودم...
چون تا جایی که خوندم تمام افراد اینجا یکی رو داشتن بهشون روحیه بده
میترسم تنهایی نتونم دووم بیارم و قید همه چیزو بزنم...
میترسم حرف کسی روم تاثیر نذاره..
کارم شده نت گردی همش...بدم اومده از خودم واقعا
کلا یکم تنبل بودم
الان خیلی زیاد شده انگاار...صبح ها انگار یه چیزی رومه نمیذاره بلند شم از جام..
میشه یکم از حالتاتون بگید شما!!؟

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : لطفا .. شما رو بخدا قسم میدم کمک کنید
« پاسخ #3 : دسامبر 01, 2017, 01:24:14 am »
ببخشید پیام ها دو تیکه شد.
ترس دیوانه شدن و داستان هایی که ذهن میسازه توی اغلب بچه ها بوده. منم همینطور. مطمئن باشید که هیچ وقت چنین اتفاقی نمیفته.
اسم بیماری ما وسواس فکریه که خودش رو به هزار مدل و فکر نشون میده
نشانش هم اینه که پشت سر همه افکار یه "نکنه...." هست. مثلا نکنه فلان اتفاق بیفته. نکنه ......
 شما خدا رو شکر کنید خیلی زود به فکر درمان افتادید به خاطر همین جتما سریع جواب می گیرید.
یه دکتری می گفت یه بنده خدا 40 سال این مشکل وسواس رو داشته بعد 40 سال اومده دکتر و جالبه با همکاری ای که داشته حالش هم خوب شده


Mahyar

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 60
  • امتیاز 3
سلام دوست من.  من هم هم سن شما هستم و دقیقا اکثر مشکلات شمارو دارم,  به نظرم اول باید از صمیم قلب بدوننید که این افکار غلط هست و شما فکر میکنید که درست هست و سپس با دارو درمانی و روان درمانی ارام ارام به شرایط درست گذشته باز می گردید.  منم حال شمارو داشتم و فکر میکردم خوب نمیشم,فقط و فقط حتما سعی کنید که کار کنید و فکر خودتون رو با مسائل دیگر پر کنید. تا این افمار کمرنگ شوند این خیلی مهم هست به نظرم هر چند کار کردن در این شرایط غیر ممکن به نظر میرسد