نویسنده موضوع: خسته شدم  (دفعات بازدید: 920 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

zeinab44

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
خسته شدم
« : ژانویه 16, 2017, 02:11:11 am »
سلام
دختری 26 ساله هستم که همیشه درسم خوب بود واسه همین رفتم رشته تجربی همیشه معدلم بالا بود ولی علاقه ای به رشتم نداشتم بیتفاوت بودم تا اینکه خونوادم همش بهم میگفتن باید پزشک بشی ولی من علاقه نداشتم اما درسمو میخوندم 2 سال کنکور دارم هر رشته ای که میخواستم برم نزاشتن گفتن فقط پزشکی 3 سال پشت کنکور بودم که به خیال اونا پزشکی بیارم ولی من درس نمیخوندم کنکور و که دادم گفتم دیگه اینبار هر رشته ای شد میرم حق ندارید دخالت کنید خلاصه رشته اقتصاد قبول شدم ترم اول که بود دیدم جذابه واقعا با علاقه درس میخوندم اما همش سرکوفت بهم میزدن همیشه گریه میکردم میرفتم دانشگاه انگار جرم بزرگی کرده بودم همیشه بهم کنایه میزدن دیگه به جایی رسیدم دیدم دارم خفه میشم دیگه تحمل ندارم از یه جایی به بعد نسبت به درس خوندن سرد شدم دیگه ولش کردم لیسانسو که گرفتم دیگه ادامه ندادم چون همش توهینم میکردن سعی کردم بیفتم دنبال کار چنتا آزمون استخدامی با دوستم شرکت کردیم ولی متاسفانه قبول نشدیم هرجا دنباله کار رفتیم نشد تازه چنتا کلاسم رفتیم که حسابداریمون قوی بشه اما بازم کار پیدا نشد آخه ما تو شهرستانیم دختریم نمیتونیم تنها بیایم تهران تا اینکه یه مدت رفتم کلاس زبان که زبانمو تقویت کنم دیدم هر روز بیشتر بهم فشار میارن هر روز بیشتر طعنه میزنن گفتم شاید به خاطر شهریه کلاس زبانمه خلاصه دیگه نرفتم گفتم بشینم واسه ارشد بخونم که نزاشتن گفتن برو دوباره کنکور بده و بخون برای پزشکی تو بدبختی برو پزشکی بخون شاید خوشبخت بشی علی رغم میل باطنیم رفتن واسم کتاب تست خریدن حالا دوباره همه اون کابوسا اومده سراغم من تو این 8 سال افسردگی شدید داشتم و پنهونش کردم دکتر نرفتم باهاش ساختم اما حالا به حدی شدید شده که میخوام **** کنم چند وقت پیش رفتم پیش روانپزشک کلی واسم دارو نوشت اما مامانم انقد غر زد گفت غلط کردی قرص بخوری دیگه حق نداری بری دکتر سعی کردم خودمو آروم کنم اما امروز دوباره تحقیرم کرد گفت تو بدبختی درس نخوندی شدی این خیلی دلم شکسته من تو دوران دانشجویی خواستگار زیاد داشتم هربار به مامانم میگفتم میگفت رد کن تو فقط باید درس بخونی هر کی ام زنگ میزد خونمون واسه خواستگاری خودش رد میکرد بدون اینکه با من مشورت کنه الان 26 سالمه و خواستگار ندارم دیروز بهم گفت خر پیر من دیگه بریدم دیگه خسته شدم راه درمان من چیه از **** میترسم ولی تنها راه آرامشمه.  دعام کنید سپاس

فرستاده شده از GT-I9505ِ من با Tapatalk


Mehdii

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 65
  • امتیاز 10
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #1 : ژانویه 16, 2017, 02:06:55 pm »
سلام دوست عزيز  خوش اومديد به انجمن همه ادمها هممون در برهه اي از زندگي دچار افسردگي ميشيم براي بعضي ها مقطعي و كوتاهه و براي عده اي به دلايل مختلف طولاني و مزمن هست  ميدونم تمامه ذهنت پر از افكار منفي شده ديگران و خانواده ام مسلما نقش كمي نداشتن ولي خب  با تمام اين اوصاف بايد بدونيد تنها كسي كه ميتونه به شما كمك كنه  تا از اين وضعيت رهايي پيدا كنيد خودتونين  چيزي كه من متوجه شدم شما در حال حاضر بيشتر وقتتون رو در منزل ميگذرونين  كه همين خودش  وضعيتو بدتر ميكنه به دنبال كار باشيد حتي اگر در زمينه رشته اي كه خوندين هم نباشه حتي اگر حقوقشم بالا نباشه خانواده رو قانع كنيد و برين سركار در اجتماع بودن  مزاياي زيادي براي شما خواهد داشت  هم وضعيت روحيتون بهتر خواهد شد هم  شرايط اشنايي و ديده شدن براي ازدواج پيدا خواهيد كرد   كه البته به نظرم در اين زمينه عجولانه تصميم نگيرين به هر حال نميشه كه شما در منزل باشيد و به انتظار شخص ايده ال بشينين بلاخره تا شما چيزي رو تغيير ندين چيزي تغيير نميكنه ميدونم سخته با وجود افسردگي ولي خب بايد قوي باشين نزاريد اين وضعيت بهتون غلبه كنه قرص هايي هم كه روانپزشك براتون نوشته حتي شده به دور از ديد خانواده مصرف كنين اميدوارم روز به روز بهتر شين و بدونيد تنها نيستين خيليا هستن كه وضعيت مشابه يا حتي بدتر از شما رو دارن تو اين زمونه الان هم ٢٦ سال اصلا سن زيادي نيست هنوزم براي تغيير دير نيست سن ازدواجم چه براي دختر چه پسر بالا رفته پس زياد نگران اين موضوع نباشين

zeinab44

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #2 : ژانویه 16, 2017, 02:36:24 pm »
اجازه کار کردن بیرون رو بهم نمیدن دوستم یه مدت تو یه کارخونه کارگر بود گفتم منم میرم ولی نزاشتن مسخره میکردن والا به خدا کارگرم انسانه نمیدونم چرا جامعه دید بدی به مشاغل داره از خدا میخوام توانی بهم بده که **** نکنم سپاسگزارم از شما دوست گرامی اجرتون با خدا .

فرستاده شده از GT-I9505ِ من با Tapatalk


تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 319
  • امتیاز 83
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #3 : ژانویه 18, 2017, 12:12:13 am »
سلام دوست عزیز،تحقیر کردن،سرزنش مقایسه کردن اعتماد ب نفسو پایین میارن روحیه رو ضعیف میکنن که متاسفانه بعضی از پدر و مادرها اینکارو میکنن

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 319
  • امتیاز 83
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #4 : ژانویه 18, 2017, 12:14:40 am »
پست من چرا نصفه نیمه ثبت شد؟!

Mehdii

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 65
  • امتیاز 10
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #5 : ژانویه 18, 2017, 01:21:20 am »
اجازه کار کردن بیرون رو بهم نمیدن دوستم یه مدت تو یه کارخونه کارگر بود گفتم منم میرم ولی نزاشتن مسخره میکردن والا به خدا کارگرم انسانه نمیدونم چرا جامعه دید بدی به مشاغل داره از خدا میخوام توانی بهم بده که **** نکنم سپاسگزارم از شما دوست گرامی اجرتون با خدا .

فرستاده شده از GT-I9505ِ من با Tapatalk
من به دنبال اجر نیستم :d ببین نمیدونم کجایی تو چه موقعیتی هستی شرایط حتما خوب نیست ولی خب یه جاهایی هم باید ابتکار به خرج بدی همه درها هم قطعا بسته نیست البته به خاطر افسردگی ادم معمولا همش چیزای منفی میاد جلو چشش، برای کار ولی به نظرم باید توی فامیل و اشنا عمو عمه دایی..... بسپاری برا کار به کسی بگی که باهاش راحتی یه جا کارمناسب برات پیدا کنن با خانوادت صحبت کنن به هر حال اگر منطقی و درست صحبت بشه قانع میشن هیچ خانواده ای بد فرزندش رو نمیخواد به هرحال تو این موقعیت ها ادم باید از کسایی که میشناسه کمک و راهنمایی بگیره هیچ عیبی ام نداره دنیا همینه {بده و بستون} به هر حال زندگی بالا پایین داره این حال الان شما هم موندگار نیست فقط باید یکم صبوری کنی البته نه اینکه دست رو دست بذاری تا ذهنت بازیت بده بهونه بیاره بهت بگه بدبختی بیچاره ای اگه اینجور بخوای بگی خب نتیجه خوبی نمیگیری تا وقتی که تکلیفت با خودت معلوم نباشه درونت اشوب باشه چیزی عوض نمیشه روابط اجتماعیت و بیشتر کن با دوستات برو بیرون پیاده روی کن کاری که دوست ذاری انجام بده حواست و پرت کن همین چیزای کوچیک خیلی تاثیر دارن روی روحیه به هر حال پیش روانشناسم برید حرفهایی رو میزنه که شاید خودتونم بدونید ولی مهم عمل کردن و تصمیم گرفتنه موفق باشید

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #6 : ژانویه 18, 2017, 02:02:35 am »
دوست عزیز شرایطتون رو درک میکنم به خاطر همین کارا هستش که شدیم جهان سوم. ولی خلاصه بگم اصلا ناامید نباشید درسته نمیتونید خانوادتون رو تغییر بدین ولی میتونین خودتون رو از این وضعیت نجات بدین به شرطی که صبور باشین و با امید
آرامش حق ماست

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 319
  • امتیاز 83
پاسخ : خسته شدم
« پاسخ #7 : ژانویه 18, 2017, 09:45:28 am »
تو تقصیری نداری،پدر مادرا یا از رو نا آگاهی یام بخاطر اینکه خودشون به چیزی که میخاستن نرسیدن میخان بچشون برسه و یه جورایی خلا درونشونو پر کنن،سعی کن خونوادتو قانع کنی به اینکه قرار نیس همه پزشک شن هر کسی ظرفیت و توانایی پزشک شدنو نداره...اگه قانع نشدن بقول آقا بابک تنها راه اینکه حرفاشونو نشنیده بگیری،یه گوش در یه گوش دروازه،برو دنبال رشته یا حرفه ای ک بهش علاقه داری و میدونی توانایی و ظرفیت پیشرفت تو اون ضمینه رو داری اینجوری اعتماد ب نفستم میره بالا و تو اون ضمینه بهترین باش وقتی بهترین شدی پدر مادرتم میبینن که حق با تو بوده