نویسنده موضوع: من چهارسال و نیم هست که سندرم خستگی مزمن دارم. سوال دارم...  (دفعات بازدید: 744 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

سید رضا علوی

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 1
  • امتیاز 1
با سلام
من چهار سال و نیم است که مبتلا به خستگی شدید دائمی هستم. انواع و اقسام روش های تشخیصی و درمانی را زیر نظر چندین پزشک متخصص گذراندم چند مرتبه آزمایش خون، حتی ام آر آی هم رفتم ولی تمامشون خوب بودند.
چهار و نیم سال خستگی شدید که هرگز برطرف نمی شود اما بعضی ساعات روز خستگی ام کمتر و در بعضی ساعات بیشتر می شود. البته بر عکس علائمی که گفته شده بود من اصلاً هیچ گونه دردی ندارم. در هیچ کجای بدنم.

تشخیصش سخته که کدوم مشکل کدوم مشکل دیگه رو برام به وجود آورده اما به هر حال الان کلکسیون زیر مال منه . ;D خخخخخخ

مشکلاتی که الان دارم :
1-خستگی شدید دائمی
2-ضعف توجه
3- ضعف تمرکز
4-ضعف حافظه
5-ضعف شدید روابط اجتماعی
6-ضعف حوصله ناشی از کمبود تمرکز
7- وسواس فکری ( اندکی هم وسواس عملی)
8-افسردگی کم
9-ذهن شلوغ
10-استرس و اضطراب از بچگی تا اکنون
11- کندن مو
12-ضعف شدید عزت نفس
13-ضعف اعتماد بنفس در بعضی موارد
14-ضعف خیلی زیاد هوش هیجانی


اما چی شد که مبتلا به خستگی شدید شدم:

*من وقتی تازه ازدواج کرده بودم یادمه یک خستگی خیلی خفیف مثلاً 5% گرفتم که دکتر رفتم و ... که اگرچه داروها تاثیری نداشت اما زمان زیادی نشد که خوب شدم.
*شاید یک سال بعد بود که از یک موضوعی استرس زیادی پیدا کردم که تا حدود یکی دوسال بعدش ادامه پیدا کرد (که نمی دانم مرتبط با خستگی می شد یا نه!) اما کارایی ام کم شده بود و دوباره یه خستگی خیلی خفیف 5%گرفتم. از صبح تا ظهر چند کلاس پشت سر هم بود اما من یک کلاس بیشتر توانایی نداشتم و برای کلاس دوم باید چند دقیقه دراز می کشیدم. کلاس سوم را که قبل از ظهر بود را از شدت خستگی دیگه نمی توانستم. این روال خستگی خفیف چند ماه طول کشید و چون خیلی جزئی بود بهش اهمیت نمی دادم تا خستگی شدید رخ داد.
*اما خستگی شدیدم از زمانی آغاز شد که برای پدرم یک سانحه رخ داد ( از نردبان افتاد و پایش شکست) که چند روز بستری در بیمارستان شد. شاید روز سوم یا دومی بود که پدرم در بیمارستان بستری بود و من از رفت و آمدهای اورژانس، عمل، دیدن پای شکسته(دلخراش) و.... مقداری استرس داشتم و ذهنم شلوغ بود و وسواس فکری ام حسابی گل کرده بود. :D
به خاطر فعالیت زیاد خسته شدم فکر کنم تا 3 عصر هنوز ناهار نخورده بودم که بعد از مقدار زیادی پیاده روی به منزل رسیدم که استراحت کنم در حالی که از فعالیت زیاد خیلی خسته بودم ( که طبیعی بود). به خانه رسیدم خوابیدم ولی تعجب کردم. چرا خستگی ام بر طرف نشد. شاید بیشتر نیاز به استراحت دارم! شب را هم استراحت کردم اما صبح خستگی ام تازه و شدید بود! خلاصه که اون خستگی تا الان که 4 سال و نیم گذشته هنوز این خستگی شدید برطرف نشده. فقط گاهی کم و گاهی زیاد میشه! معمولاً عصرها و شب ها کمتره و صبح و خصوصاً ظهر بیشتره.

خستگی شدیدی که باورکردنش مشکل است چه برسد به تحمل کردنش! اون چند ماه اول که وقتی نشسته بودم واقعاً مشکل از جایم بلند می شدم و گاهی شاید نمی توانستم از شدت خستگی از جا بلند شده و بایستم.! که الان در این حد نیست و به نسبت اون موقع خستگی ام کمتره اما هنوز آنقدری خسته هستم که روال معمولی زندگی مختل شود! مثلاً از خستگی اوایل 90% دیگه الان بعد از 4 سال مثلاً 30 درصد خستگی دارم که هنوز واقعاً سنگینه!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اما آن طرف داستان:   :)
_ با وجود اینکه یک مرد 33 ساله و متاهل و دارای یک فرزند ام. هنوز وابسته به حمایت های مالی خانواده پدری هستم. سربازی نرفته ام و 14 ساله غائب ام. با وجود اینکه هوش متوسطی داشتم اما دیپلم نتوانستم بگیرم. انتخاب واحد می کردم اما چون همیشه اندکی اضطراب بدون دلیل داشتم و تمرکزم کم بود حوصله خواندن درس نداشتم و به تاخیر می انداختم تا شب امتحان. شب امتحان هم که می دیدم درس سنگین است و یک شب نمی توانم این حجم سنگین درس را بخوانم بعضاً می خوابیدم و در امتحان هم غیبت می کردم. سال آخر دبیرستان کارنامه ام پر از غیبت در جلسه امتحان است. ;D
حتی یادمه همیشه از بچگی برای اینکه بهتر درس را بفهمم باید راه می رفتم و درس می خواندم ( الان فهمیدم با حرکت پاها در راه رفتن مقداری از اضطراب تخلیه می شود)

_توجهم از بچگی به اطراف و ... کم بوده.

_تمرکز و حافظه ام واقعا ضعیف شده. چند سالی میشه که در نماز کثیر الشک شدم. اول نماز می دونم کدوم نماز هست اما وسط های نماز باید بهش فکر کنم که البته فوری یادم میاد. ریتالین هم مصرف می کنم که تمرکزم را تا چند ساعت در حد رضایت بخشی نگه می داره.

_ضعف خیلی شدید در روابط اجتماعی دارم. اگرچه قبلاً هم فرد خیلی موفقی در روابط اجتماعی نبودم اما بالاخره به خاطر اینکه چند جا رفت و آمد داشتم با افراد زیادی تماس داشتم (اگر چه همان موقع هم فقط تماس بود تا ارتباط اجتماعی!)  اما حالا که چند روز ممکنه بگذرد که از منزل بیرون نرفته باشم!

_همین حالا هم با ریش صورتم بازی می کنم و آن ها را می کَنَم.

_متاسفانه ناخواسته و علارغم اینکه باهاش مبارزه می کنم اما همیشه می خواهم که توی چشم بشم، دیگران از من تعریف کنند و...

انواع پزشک ها با انواع تخصص ها را رفته ام و دارم مصرف کردم اما هیچ!
پیشنهاد اساتید محترم چیه؟



یا علی

سیدحمید

  • مدیرسایت
  • *****
  • ارسال: 565
  • امتیاز 36
  • جنسيت : پسر
سلام آقا علوی
خوشحالم که به انجمن ما ملحق شدید و متاسفم که درگیر خستگی بیش از حد می شوید که رضایت به خود و زندگیتان را تحت تاثیر قرار داده ابتدا می خواهم بدونم که آیا تشخیص دکتر معالجتان سندروم اختلال خستگی مزمن (CFS) بوده؟ متاسفانه این خستگی روی تمرکز و حافظه اثر می گذارد و هنوز اطلاعات  و آزمایشات خاصی برای تشخیص آن وجود ندارد و بسیاری درک مناسبی از  میزان خستگی که این افراد آن را تجربه می کنند ندارند در منابع مختلف به اثرات اضطراب و استرس روی این اختلال اشاره شده است و درمانهایی همجونCBT  برای آن تعریف شده است و همچنین از داروهای ضد افسرگی و ضد اضطراب برای آن تجویز می شود البته بیان اینکه چه میزان از خستگی قابل قبول هست همیشه سخته بوده اما پیشنهاد من در این زمینه استفاده از متخصص مجرب در این زمینه است.

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
سلام سید خوش اومدی به جمع ما
اینجا هر کسی یک دردی داره و سختیی های خودش و میدونم که برا شما هم بیماریتون سخته
اما چیزی که برام جالب شد روحیه خوب شما هستش این خیلی خوبه و قابل ستایش هستش
و این که هر دردی درمانی دارد مگر این که خودت به این نتیجه برسی که قابل درمان نیستی دیگه هیچ دارویی تو شما اثر نمی کنه پس نا امید نباشید خدا بزرگه :)
آرامش حق ماست

یسنا

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 28
  • امتیاز 14
سلام آقای علوی٬من مطلبتون روكامل خوندم جالب توضیح دادیدمن فكرمیكنم دركناركلكسیون بیماری هاتون كلكسیون خوبی ها واستعدادهاتون روهم قراربدیدیكی ازاین استعدادهادست به قلم خوب  شماست ونحوه ی بیان عالیتون هستش ببیندآقای علوی منم خیلی ازاین مشكلات رودارم كه همش ازبالای این وسواس واسترسم به وجوداومده تازه بیماری های جسمانی هم داره بهش اضافه میشه٬صبوری كنیدخوب خواهیدشدیه نكته ای روتومطلبتون خوندم اون هم شك درنمازتون بودبه شماتوصیه میكنم احكام فردوسواسی وكثیرالشك روحتمامطالعه بفرمایید.اگرخواستیدمن براتون بیان خواهم كردوامیدوارم سریعتربهبودپیداكنید.یاعلی.

یسنا

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 28
  • امتیاز 14
ببخشیدیه چیزی یادم رفت بگم آقای علوی منم دقیقا مثل شماهستم درس نمیخونم میزارم شب امتحان شب امتحانم نمیتونم درست درسم رو بخونم گفتم بدونیدتنهاشمااین مشكل رونداشتیدمنم این مشكل رودارم فقطامیدوارم این مشكل رفع بشه چون خیلی مشكل بدی هستش موفق باشید.یاعلی.