نویسنده موضوع: داستان پانیکی شدن من  (دفعات بازدید: 2716 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #30 : اكتبر 09, 2016, 01:03:33 am »
الان یک استکان چای خوردن دوباره       المو خراب کرد

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #31 : اكتبر 09, 2016, 01:06:07 am »
الان یک چای خوردم حالم را دگرگون کرد اگر میتوانستم این یک لیوان چای در 24 ساعت را نمیخوردم

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #32 : اكتبر 09, 2016, 11:28:57 am »
ممنون از لطف شما اما من منفعل شدم از هر اقدامی میترسم راه اصولی  میدانم که مصرف داروی تجویزی روانپزشک است اما  از مصرف داود میترسم بخاطر تداخل با دیازپام و عوارض خود دارو که در بروشور نوشته شده واقعا نمیدانم چکار کنم  .سوالم این است که اگر سرترالین بخورم با دیازپام تداخل جدی دارد یا نه البته روانپزشکی هم گفته مشکلی نیست

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk
من مصرف کردم اشکالی ندارد
آرامش حق ماست

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #33 : اكتبر 09, 2016, 12:09:01 pm »
دوست عزیز ممنون که ما رو قابل دونستی و مشکلاتتو با ما در میون گذاشتی ببینید من تموم چیزای که گفتی رو تجربه کردم اما شدتش فرق میکرد شما اگه واقعا دلتون برا خودتون میسوزه میخواین حالتون خوب بشه از منی که شکر خدا خوب شدم بشنو و برو ی دکتر خوب و هر داروی رو میگه دقیق بدون شک و شبهه مصرف کن اصلا خود درمانی نکن و کنارش هم برو پیش یک مشاور خوب درمانت رو شروع کن من بهتون قول میدم اگه جدی باشید حتما خوب میشین نزارین زندگی براتون تلخ بشه.و این که تو مصرف دارو شک دارین اینو همه وسواسیا دارن پس به هیچ وجه خود درمانی نکنید دنبال عوارض و بقیه چیزا نباشد من کلی دارو خوردم حالمم خوبه شک نکن تو میتونی.
آرامش حق ماست

kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #34 : اكتبر 09, 2016, 04:23:37 pm »
آقا دمد گرم دلمو روشن کردی .یعنی میشه یه روزی خوب شم .اینقدر مردم باترحم بهم نگاه کردن خودمم دلم برای خودم میسوزه.خانوادم بخصوص مادرم داره از مریضی من آب میشه .زندگیم در این 5 ساله نابود شده

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


شهرام بزرگ زاد

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 1
  • امتیاز 0
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #35 : دسامبر 09, 2016, 12:03:04 am »
سلام  ببین اول باید علایم بیماری هراس یا باتیک را بشناسی که تبش قلب اظطراب منگ شدن سر ترس از مرگ و بی قراری شدید از علایم اونه  و این بیماری حاصل استرس و فشار بیش ازحد افکار منفی به ذهن است اینو باید بدونی هر موقع افکار مزاهمو از ذهنت دور کردی این بیماری هم از تو فاصله می گیره  خوب اینم بگم مشغول بودن به کارهای مورد علاقه ات ورزش های مناسب و تفریح های سالم و مشغول کردن خودت و بدنت و فکرت به کار مناسب باعث میشه افکار منفی ازت دور شه و نترس این بیماری هیچ علایم بدی نداره و نه ناراحتی قلبی نه مرگ نه خفگی و معمو لا بعد از یک ساعت علایم اون از بین میره فقط سعی کن ارامش خودتو حفظ کنی با موج مثبت فکری دکتر خودت باشی .مرس

شهرام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 3
  • امتیاز 0
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #36 : ژوئن 19, 2018, 01:23:25 pm »
دوست عزیز حملات پانیکی معمولا در بیشترین حالت زمانی یعنی تا 10 دقیقه میتواند باشد که علائم فیزیکی در بدن مشاهده می شود و اگر برای بار اول باشد و بعد مدتی فراموش شود و روال زندگی ادامه داشته باشد، مشکلی نیست، ولی در صورتی که بعد آن ترس به اینکه این حالت برایمان برگرد و ترس و اضطراب وجود ما رو بگیرد، اختلال پانیکی می باشد و در مرحله اول ابتدا پیش یک روانپزشک میری که برایت دارو تجویز کند و سپس پیش روانشناس میری که با گذاشتن چندین جلسه بتوانی بر روی افکارت مسلط بشی و ترس و اضطرابت کمتر بشه