نویسنده موضوع: داستان پانیکی شدن من  (دفعات بازدید: 2715 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #15 : اوت 01, 2016, 01:15:08 am »
دارو درمانی خوبه برو دنبالش
آرامش حق ماست

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 310
  • امتیاز 81
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #16 : اوت 01, 2016, 01:03:16 pm »
آقا مهدی اون چند ثانیه ای ک تو حملات پانیک تحملش برات سخته با خودت بگو این فقط چند ثانیس میگذره...حرکات ریلکسیشن و ورزش اگه تداوم داشته باشن و هر روز انجام بشن شدت حملات پانیک رو کم میکنن...و همچنین دارو درمانی شدت حملات رو کم میکنه

mehdi1976

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 13
  • امتیاز 3
  • جنسيت : پسر
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #17 : اوت 02, 2016, 06:46:12 pm »
سلام تارای عزیز. میخواستم بدونم این حالت برای دوستان در موقع پانیک عادیه یا فقط برای من اتفاق می افته؟

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 310
  • امتیاز 81
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #18 : اوت 02, 2016, 09:33:30 pm »
سلام...نه فقط برا شما اتفاق نمیفته...درسته علائم و شدت پانیک تو افراد مختلف متفاوته ولی این حالتهایی که گفتین فقط در شما اتفاق نمیفته...تو افرادی ک دچار حملات پانیک میشن اتفاق میفته...شدت و زمانش تو افراد مختلف متفاوته...ولی فقط شما نیستی ک پانیکو با شدت زیاد تجربه میکنی...هستن خیلیا

kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #19 : اكتبر 07, 2016, 03:06:56 pm »
مردم در کار نیست اما ما در موقع حمله تا پای مرگ میرسم و برمیگردیم

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #20 : اكتبر 07, 2016, 03:10:03 pm »
کاوه هستم 19 ساله پانیک اتک دارم+ 5ساله اگورا فوبیا  که در این مدت دورترین جایی که  رفتم سه با بیمارستان '

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #21 : اكتبر 07, 2016, 03:14:03 pm »
حتی فکر رفتن به بیرون هم مرا دچار حمله میکند .غساله فقط 7.5 م گ دیازپام میخورن.روانپزشک برایم از اول از انواعsssrها تجویز کرد ولی به خاطر های از طپش قلب و عوارض جانبی حتی یکدانه هم نخوردم.

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #22 : اكتبر 07, 2016, 03:17:04 pm »
بدترین کار برای این بیماری داروهای بنزودیازپینی است .البته کوتاه مدت و با تجویز روانپزشک مشکلی نداره.اما درمن اصلی داروهای sssrها است

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #23 : اكتبر 07, 2016, 03:18:05 pm »
با هر دارویی که با نظارت روانپزشک مصرف

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #24 : اكتبر 08, 2016, 08:38:47 pm »
سلام
لطفا درست توضیح بدین همش مبهمه
آرامش حق ماست

kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #25 : اكتبر 08, 2016, 11:43:27 pm »
پانیک اتک دارم  فقط دیازپام میخورم الان چند مدتی است فکر میکنم مشکلم  اریتمی است(نامنضمی ضربان قلب ) تنگی نفس دادن نمی توانم سر پا  وایسم  چون چند سال پیش هولتر مانیتور  گذاشتم گفتند گاهی  pvc داری(ریزش قلب ) واقعا دارم دیوانه میشم .روانپزشک برایم سرترالین هم برایم تجویز کرده حتی یکدانه هم نخوردم از ترس تداخل دارویی با دیازپام .خلاصه نمیدانم چکار کنم.

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #26 : اكتبر 08, 2016, 11:48:05 pm »
البته این فکر ناراحتی قلبی  مدتی است  مثل خوره  بجانم افتاده  از وقتی که که نرم افزار ضربان سنج قلب روی گوشی نصب کردم شروع شده

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #27 : اكتبر 08, 2016, 11:55:16 pm »
5 ساله در خانه زندانیم در این مدت فقط 3 بار بردنم  بیمارستان چون اگورا فوبیا شدید دارم حتی فکر رفتن بیرون از خانه حالم را خراب میکند ودچار حملات شدید پانیک میشوم .من دیازپام را در این حال خودم مقصر میدانم فقط آرامش  آنی  ' میده و از درمان خبری نیست

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk


Arezoo

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 72
  • امتیاز 15
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #28 : اكتبر 09, 2016, 12:48:33 am »
اقا کاوه عزیز هم درد گرامی واقعا متاسفم که این درد رو تجربه کردید من به عنوان یک همدرد بهتون میگم که درمان این درد بعداز توکل به خدای بزرگ فقط و فقط در دستان خودتون هست .... باید برای خودتون کاری کنید شما خودتون بهتر خودتونو میشناسید باید بهترین راه درمونتونم پیدا کنید
به امید سلامتی و بهبودی روز افزون شما و همه ما اضطرابی ها

kave70

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 24
  • امتیاز 6
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #29 : اكتبر 09, 2016, 01:01:03 am »
ممنون از لطف شما اما من منفعل شدم از هر اقدامی میترسم راه اصولی  میدانم که مصرف داروی تجویزی روانپزشک است اما  از مصرف داود میترسم بخاطر تداخل با دیازپام و عوارض خود دارو که در بروشور نوشته شده واقعا نمیدانم چکار کنم  .سوالم این است که اگر سرترالین بخورم با دیازپام تداخل جدی دارد یا نه البته روانپزشکی هم گفته مشکلی نیست

فرستاده شده از SM-J700Hِ من با Tapatalk