نویسنده موضوع: داستان پانیکی شدن من  (دفعات بازدید: 2717 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

پریساparisa

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
داستان پانیکی شدن من
« : ژوئیه 09, 2016, 12:28:41 pm »
سلام من 26سالمه ی شب بعدامتحانات احساس کردم سرم دردمیکنه وفشارمیادبهش فکرکردم شایدازبیخوابیه یاشایدم قهوه وچایی زیادخوردم ازاونه هرچی میخوابیدم خوب نمیشدم تااینکه یهوسرم گیج رفتوانگارمعزم خالی شدچندروزبوددهنم خشک میشدانگارتوگلوم اصلاآبی نیست رفتم اورژانس سرم زداومدم خونه احساس کردم بدنم سوخت داغ کردم قلبم تندتندمیزدفکرکردم دارم میمیرم بازرفتم اورژانس ازاونروزکارم شداین دکترواون دکترسرم همیشه دردمیکردفکرمیکنم قراره بمیرم قلبم تندتندمیزنه مخصوصاموقع درازکشیدن دکترمعزواعصاب رفتم سردردم خوب شده تقریباولی فکربیماری هنوزبامنه دکترقلب رفتم اکوکردگفت مشکلی نداری ولی بازنگرانم همش میگم شایداون اشتباه کرده شایددستگاهش خراب بوده دکترفلوکسامین داده فعلااستفاده میکنم ازاینده میترسم چون یکیودارم که عاشقمه میخوادازدواج کنیم ولی من نگرانم که بااین موضوع باعث ازاراونم بشم شایدتواین مدت بیشترازده کیلووزن کم کردم.

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #1 : ژوئیه 11, 2016, 08:51:34 am »
سلام
اصلا نگران نباشید
چن وقته اینطوری شدین؟
چن وقته رفتین دکتر روانپزشک؟
آرامش حق ماست

پریساparisa

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #2 : ژوئیه 12, 2016, 04:20:23 pm »
سلام بعده امتحانات دی ماه  اینجوری شدم دکتراعصاب وروان رفتمفعلادارم قرص میخورم حدودا7ماه پیش

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #3 : ژوئیه 13, 2016, 07:47:09 am »
از این که مشکلتون رو زود فهمیدین و زود دنبال درمانش رفتیم نشون میده که در کمترین زمان درمان می شید چون وسواس فکری به مرور زمان ریشه دار شده بعدا به سختی درمان میشه. و این که در اوایل مصرف دارو تو همین مدت که شما تحت درمانید وسواس  نوسان دار میشه همش بالا پایین میشه و این چیزه طبیعی هستش نترسید اون چه که مهمه به مرور زمان وسواستون کاهش می یابد. از طرفی سعی کنید کنار دارو درمانی تکنیکهای برخورد مناسب با افکار وسواسی رو یاد بگیرید با توجه به تجربه ای که داشتم 50 درصد از درمانتون رو کامل میکنه پس برین بیشتر مطالعه کنید و بعدش تمرین کنید.
به امید بهبودی تموم دوستان انجمن.........
آرامش حق ماست

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 310
  • امتیاز 81
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #4 : ژوئیه 14, 2016, 08:41:06 pm »
سلام.فلوکسامین باعث کاهش وزن میشه ولی خیلی داروی خوبیه برا وسواس و اضطرابو پانیک...نگران نباش بقول دستمون آقا بابک زود پی بردی و زود خوب میشی...کنار دارو درمانی مهارتهای مقابله با وسواس و پانک رو هم یاد بگیر...نگران ازدواج با کسی ک دوسش داریم نباش کسی ک واقعا دوست داشته باشه بخاطر همچین چیزای پیش پا افتاده کنار نمیکشه...هم تو سختی ها هم خوشی ها کنارت میشه

یاس

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 23
  • امتیاز 10
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #5 : ژوئیه 15, 2016, 01:28:50 pm »
سلام آقا بابک
میشه بهم پیام بدین و ایمیل بزنین
کار مهمی دارم
یادمه شما از اون دسته افرادی بودین که نتیجه گرفتین و خوب شدین
شما رو خدا به منم کمک کنید ادرس ایمیل من******************


سید حمید: امکان ارسال ایمیل از طریق انجمن وجود دارد اگر ایمیل شما در زمان ثبت نام درست وارد شده باشد افراد انجمن می توانند در زمان پیام خصوصی به ایمیل شما ارسال کنند که اینکار برای حفظ اطلاعات شخصی اعضای انجمن مهم و ضروری هست.

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #6 : ژوئیه 16, 2016, 08:54:17 am »
سلام براتون پیام فرستادم
آرامش حق ماست

پریساparisa

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #7 : ژوئیه 16, 2016, 07:15:43 pm »
من  تاحالانمیدونستم آخه سردردچیه الان تپش قلب دارم سردردم دارم چیکارکنم همش بعده اون شب بعده پانیک اینجوری شدنمیدونم شایدقراره بمیرم

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #8 : ژوئیه 17, 2016, 08:31:00 am »
پریسا خانوم قضیه رو بزرگش نکن همه ماها حملات پانیک داشتیم شایدم شدیدتر ولی اینا همش موقتی میگذره صبور باشید هر چقدر خودتو اذیت کنی این حالت بیشتر موندگار میشه پس آرام باشید به امید خدا به واسطه داروها خوب میشید
آرامش حق ماست

پریساparisa

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 4
  • امتیاز 2
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #9 : ژوئیه 17, 2016, 11:06:05 am »
آخه سردردم الان دوباره شروع شده قرص داده بوددکترخوب شده بوددیدخوبه قط کردالان دوباره شروع شده  اقابابک شماخودتون کلا خوب شدین

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 310
  • امتیاز 81
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #10 : ژوئیه 17, 2016, 01:20:55 pm »
با دکترتون باز مشورت کنید بگین سردرد دارم...اگه صلاح بدونه برا سردردتون دارو تجویز میکنه...یه دوره ای که تو زندگی آدم دچار تنش و استرس میشه این تنش های روحی جمع میشن رو هم بالاخره یه روزی تو یه جایی با یه مشکل یا بهانه ای حتی کوچیک خودشو بروز میده!!!همیشه آرامشتونو حفظ کنید...حرکات ریلکسیشن قبل خواب برا آرامش خیلی خوبه...حتما یاد بگیرین و انجام بدین

SABER

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 15
  • امتیاز 1
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #11 : ژوئیه 18, 2016, 12:49:49 am »
نقل قول
.یه دوره ای که تو زندگی آدم دچار تنش و استرس میشه این تنش های روحی جمع میشن رو هم بالاخره یه روزی تو یه جایی با یه مشکل یا بهانه ای حتی کوچیک خودشو بروز میده!!!


این رو  کالما باهاش  مُفافِقیم شدیدا....................


یعنی   اینجوری نیست که عادم به خودش فَشار روحی بایره بگه هیچی نمی شه.......................اگر هم به ظاهر هیچی نشه  داره جمع می شه..........................


هر چی بیشتر جمع شه   مثل اب پشت سد    یهو بیرون زدنش هم بد تر و شدید تر......................

بابك

  • بابك
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 231
  • امتیاز 31
  • جنسيت : پسر
  • روزای خوب نزدیک است اندکی صبر!
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #12 : ژوئیه 18, 2016, 01:48:53 pm »
آخه سردردم الان دوباره شروع شده قرص داده بوددکترخوب شده بوددیدخوبه قط کردالان دوباره شروع شده  اقابابک شماخودتون کلا خوب شدین
بله شکر خدا الان خوب شدم
آرامش حق ماست

3tare

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 15
  • امتیاز 3
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #13 : ژوئیه 22, 2016, 09:24:36 am »
با دکترتون باز مشورت کنید بگین سردرد دارم...اگه صلاح بدونه برا سردردتون دارو تجویز میکنه...یه دوره ای که تو زندگی آدم دچار تنش و استرس میشه این تنش های روحی جمع میشن رو هم بالاخره یه روزی تو یه جایی با یه مشکل یا بهانه ای حتی کوچیک خودشو بروز میده!!!همیشه آرامشتونو حفظ کنید...حرکات ریلکسیشن قبل خواب برا آرامش خیلی خوبه...حتما یاد بگیرین و انجام بدین
نگران چی هستی؟
هیچ کس با یه سردرد فوت نکرده
همیشه به اخرش فکر کن
تهش چی میشه ؟
من تا دو سال پیش نمی دونستم که وسواس فکری دارم
حدودا 6 سال پیش رفتم بیمارستان قلب واسه چکاپ برای اینکه واسه جایی تایید سلامت بگیرم
ماشالله باشه برای اینکه پول بیشتری عایدشون بشه هی واسه ما ازمایش نوشتن که چی (خانم من که نمی تونم رو هوا بگم شما سالمی برو اکو بده برو نوار قلب بده و فلان و بهمان )
همه این ها که تموم شد من صدام در اومد خیلی عذر می خوام ولی هالو که نیستم واسه یه تاییده کافیه از اونجایی که وقتی عصبانی بشم گریم میگیره با گریه و زاری بی هیچ توجهی به کسانی که تو اتاق بودن رفتم تو اتاق و هرچی از دهنم در اومد نثار دکتری کردم که هرجی قسم سقراط و بقراط و ....بود رو راحت به پول فروخته بود بهم گفت نه و یه مریضی داری باید بستری شی انژیو کنی
جشمتون روز بد نبینه
تا یه هفته که من یه مرکز قلب دیگه واسه تاییده پیدا کنم نفسم بالا نمی اومد
تنگی نفس شدید و تپش قلب و فشارم پایین و بود و .....
یه روز با خودم گفتم تهش چیه ؟
اینه که واقعا تنگی دریچه قلب دارم و باید انژیو کنم الانم که  علم پیشرفت کرده و خدا رو شکر انژو هم از سرما خوردگی زودتر خوب میشه (البته به امید شفای همه بیماران چه جسمی و چه روحی )
تمای این حالات بعد از این یقین از بین رفت
شدم همون دختر شاد و سرزنده سابق
تا اینکه رفتم یه بیمارستان دیگه که گفتن همین نوار قلب کافی بوده نیازی به اکو و از ایم حرفا نبوده و شما کاملا سالمی و هیچ مشکلی نداری
خیلی راحت تاییده هم گرفتم
خلاصه اینکه اگه سرت درد میکنه فقز سرت درد میکنه تو تاریخ هم هیچکس از سردرد جونشو از دست نداده و این حالات واسه بیماریته وقتی یه حرف بی خود می تونه ما رو اینقدر داغون کنه اونم منی که از دیوار راست بالا میرفتم و هیچ مشکلی نداشتم بهم بگم الان داری می میری افکارتو که تمام وجودتو ساختن نمی تونند داغونت کنند ؟
منالان به یه روشی رسیدم
به زور حالتو خوب کن و بعد که حالت خوب شد سریع بابت این حال خوبت از خدا با تمام وجودت شکر گذاری کن

mehdi1976

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 13
  • امتیاز 3
  • جنسيت : پسر
پاسخ : داستان پانیکی شدن من
« پاسخ #14 : ژوئیه 29, 2016, 04:25:09 pm »
دوستان عزیز خودم تا حالا شده توی حملات پانیک بصورت گذرا در حد یکی دو ثانیه اونقدر حالتون بد بشه که اون ثانیه به فکر **** یا خلاص شدن از زندگی باشید؟. یکدفعه یک حالت عجیب که تا قبلش اصلا نبوده. اگر کسی از دوستان همدردم واقعا اینحالت رو تجربه کرده بگه که برای رهایی از اون چه کنیم.