نویسنده موضوع: افسره خویی- Dysthymia  (دفعات بازدید: 589 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

hamed

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 40
  • امتیاز 11
افسره خویی- Dysthymia
« : نوامبر 13, 2015, 01:04:47 pm »
سلام از بچه های انجمن کسی هست که  برای ایشان تشخیص اختلال افسرده خویی داده شده باشه؟  و چه درمانهایی  برای شما در نظر گرفتند و در نهایته چقدر تو فرآیند درمان پیشرفت داشتید؟ ممون از توجتون

hamed

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 40
  • امتیاز 11
پاسخ : افسره خویی- Dysthymia
« پاسخ #1 : نوامبر 13, 2015, 06:24:52 pm »
((اصلاحیه))
این عدم تمرکز من باز اشکال درست کرد این افسرده خویی درسته، ظهر اینو  تایپ  می کردم  5بار  نگاهش کرم اما باز دال کم نوشتم. اینم شانس ماست.

hamed

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 40
  • امتیاز 11
پاسخ : افسره خویی- Dysthymia
« پاسخ #2 : ژانویه 28, 2016, 11:35:15 am »
سلام نمونه یک فردی که به افسرده خویی مبتلا است که در  کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک ترجمه دکتر فرزین رضایی آورده شده که از سایت shakhsiyat.ir  کپی کردم.امیدوارم مفید باشه
 لئون یک کارمند 45 ساله پست بود که در یک درمانگاه تخصصی درمان افسردگی مورد ارزیابی قرار گرفت. او مدعی بود که از کلاس اول همواره افسرده بود و هیچگاه برای دوره‏ای بیش از چند روز خلق «طبیعی» نداشته است. افسردگی وی با بی‏حالی، فقدان یا کاهش قابل ملاحظه علاقه یا لذت در همه امور، اشکال در تمرکز و احساس بی‏کفایتی، بدبینی و دلخوری همراه بود. دوره‏های خلق طبیعی وی فقط مربوط به زمانی بود که در منزل تنها بوده و موسیقی گوش می‏کرد یا به تماشای تلویزیون می‏پرداخت.
با پرسش‏های بیشتر مشخص شد که لئون به یاد ندارد در موقعیت‏های اجتماعی احساس راحتی کرده باشد. حتی پیش از کودکستان نیز اگر از او خواسته می‏شد جلوی گروهی از دوستان والدینش صحبت کند، مغزش «خالی می‏شد» او دراعمال اجتماعی کودکان نظیر میهمانی‏های تولد دچار اضطراب توانکاهی می‏شد و از چنین موقعیت‏هایی اجتناب می‏کرد و یا اگر به چنین مجالسی می‏رفت در تمام مدت ساکت باقی می‏ماند. او در کلاس فقط در صورتی می‏توانست به سؤالات پاسخ دهد که پاسخ‏ها را از پیش نوشته باشد: حتی در آن صورت هم اغلب منّ و من می‏کرد و نمی‏توانست پاسخ را ادا کند. در کودکی در هنگام ملاقات با کودکان جدید چشم به زمین می‏دوخت، از نگاه دقیق آنها هراسان می‏شد و همیشه انتظار داشت دچار احساس حقارت یا خجالت‏زدگی شود. او متقاعد شده بود که همه اطرافیانش او را «خنگ» و «نفهم» می‏دانند.
لئون وقتی بزرگتر شد دو همبازی همسایه پیدا کرد اما هیچ گاه دوست خیلی نزدیک نداشت. نمرات دوران مدرسه‏اش خوب بود، اما در مواقعی که از وی انتظار قرائت شفاهی در کلاس می‏رفت عذاب می‏کشید. در نوجوانی از دخترها می‏ترسید و تا زمان ارزیابی هیچ گاه با دختری قرار ملاقات نگذاشته بود و حتی چنین درخواستی را با هیچ دختری مطرح نکرده بود. این امر او را ناراحت می‏کند، هر چند اغلب آنقدر افسرده است که احساس می‏کند انرژی یا علاقه چندانی به این امور ندارد.
لئون وارد کالج شد و تا مدتی عملکرد خوبی داشت اما با افت نمراتش ترک تحصیل کرد. او همچنان کمرو و در ملاقات با غریبه‏ها «هراسان» بود. یافتن شغل برایش دشوار بود زیرا نمی‏توانست در مصاحبه‏ها به سؤالات پاسخ دهد. او در چندین شغلی که پذیرش آنها منوط به مصاحبه کتبی بود کار کرد. در سن 24 سالگی در آزمون خدمات مدنی قبول شد و به وی شغلی در اداره پست در نوبت شبانه پیشنهاد شد. او این شغل را دوست داشت چون در این شغل کمترین تماس را با دیگران داشت. لئون چندین بار ترفیع‏های پیشنهادی را رد کرد چون از فشارهای اجتماعی می‏ترسید. هر چند در زمان ارزیابی سرپرست چند کارمند بود، اما هنوز هم ارائه دستورات به دیگران، حتی به افرادی که از سال‏ها پیش می‏شناسد، برایش دشوار بود. او هیچ دوستی ندارد و از هر گونه دعوت به معاشرت با همکاران می‏پرهیزد. در طول چند سال گذشته لئون برای غلبه بر کمرویی و افسردگیش چندین نوع درمان را امتحان کرده است.
لئون هیچگاه در موقعیت‏های اجتماعی یا موقعیت‏های دیگر دچار اضطراب ناگهانی یا حملات هول نشده است. اضطرابش در پیش‏بینی موقعیت‏های اجتماعی به تدریج به حد بالا و ثابتی می‏رسد. او هیچ گاه علایم روانپریشی نداشته است.