نویسنده موضوع: الگوی ترس  (دفعات بازدید: 508 بار)

0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.

محسن

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 14
  • امتیاز 3
الگوی ترس
« : اكتبر 07, 2015, 03:02:49 pm »
 ما وقتی میترسیم احساسی ناخوشایند و ناگوار در گودی شکممان به ما دست میدهد.این مسئله پریشان کننده ترین جزء تشکیل دهنده ترس است.به هر حال تصویر کاملی از ترس ، شامل همه نشانه هایی است که با محرک آدرنالین در بدن ایجاد و تهییج میشوند ، مانند: عرق کردن دستها. احساس تلاطم در درون شکم، تند شدن ضربان قلب، تنگی در قفسه سینه وهمچنین گرفتگی و اضطراب حاصل از ترس در قسمت میانی بدن ...
ما به طور معمول کارکرد بدن خودمان را احساس نمیکنیم. زیرا اعصاب پاراسمپاتیک اعصاب سمپاتیک را تحت اختیار خود میگیرند. اگرسمپاتیک بر پاراسمپاتیک چیره شود آنگاه است که ما از عملکرد اندام خودمان آگاه میشویم.یک بدن سالم و بدون فشار و استرس ، بدنی است که آرام شده است.
درمان تمام نشانه ها به انجام تعدادکمی از قوانین ساده بستگی دارد. وقتی این قوانین را میخوانید ممکن است به این فکر فرو روید که : این که خیلی ساده است ، من برای درمان شدنم به چیزی موثرتر نیاز دارم . برای اینکه به شما ثابت شود ،لازم است به شما نشان دهیم که این درمان ساده را به چه صورتی انجام دهیم و ممکن است به کرات مجبور شوید که دستور العمل را دوباره بخوانید. اصول درمانی که طرح آنرا دکتر کلیر ویکس داده است را در ذیل میخوانیم:

1-رودررو شویم
2-بپذیریم
3-شناور بمانیم(مانند شناور ماندن بر روی آب)
4-به زمان این اجازه را بدهیم که بگذرد


هیچ موضوع اسرار آمیز و مبهمی در این درمان موجود نیست. تا به حال برای ما روشن شده است که چه تعداد از مردم با کاملا برعکس انجام دادن آن در بیماری خودشان عمیق تر فرو میروند.
در ابتدا بی خود و بی جهت با یک نشانه روبرو میشویم ،هر کدام از آن نشانه ها که ظاهر شد موارد بالا را باآن تمرین کنید. گوش فرا دهید ببینید آیا ترسی را دریافت میکنید.باید سعی کنید خودتان را از احساساتی که ناخواسته میایند آزاد کنید.سعی کنید که آنها را به عقب رانده و یا از خودتان دورشان کنید. ما به دنبال تلاطم، آشفتگی و بی قراری میگردیم... فقط برای اینکه چیزی یادمان نیاید ، به بیان دیگر؛ مدام می جنگیم و فرار میکنم.
سردرگمی فرد یک شبه شفا نمیابد. او هنوز با نگرانی به پشت سرش مینگرد زیرا اوقات بسیار زیادی از زندگی اش گذشته و او هنوز شفا پیدا نکرده است. فکر میکند که گویا او یا پزشکش اگر خدعه ای بلد بودند میتوانستند پلیدی را از روان او دفع کنند.
او نسبت به گذشت زمان بی حوصله و ناشکیباست
او زمان خود را به طورخلاصه وار طی میکند
میگریزد تا مواجه نشود
جنگ میکند تا نپذیرد
مچ گیری میکند تا از گذشته خودش جدا نشود.
نسبت به گذشت زمان بی حوصله و ناشکیباست تا اجازه گذشتن زمان را ندهد.
در اینجا میخواهم از دکتر کلیر ویکس ،روان درمانگر استرالیایی ، به خاطر اندیشه های نافذی که در اینجا بیان کرده است ، و همچنین به خاطر کارهای عالی که در مورد چگونه گی گرفتن سلامتی و آرامش ، امید و کمک در مورد روان و اعصاب ارائه داده است ،قدر دانی کنم.
(کتاب : چگونه برای اعصابمان امید و کمک دریافت کنیم) (ترجمه نشده)
من شخصا اندیشه های او را در مورد تشویش و اضطراب و هراس و وحشت در احساسات خودم تجربه کرده ام و آنها را بسیار دقیق و صحیح یافتم.در واقع مسئله ای را که به وضوح به یاد میاورم به اولین ترس اجازه دادم که بر من مستولی شود ، که این باعث شد که من همیشه وحشتزده بمانم. شدتی که آن ترس اول داشت باعث شد که من تقلا کرده ، سعی در فرار داشته باشم ، با احساساتم روبه رو نشوم،با احساساتم بجنگم و نسبت به ترسهایم حالت مچ گیری از خودم را داشته باشم واین اجازه را به آنها ندهم که به سطح آمده ، و گذشت زمان شامل شان شود و به این ترتیب افکار و احساساتم آرامش یافته و آسوده شوند.من بر اساس تجربه آموختم که هر وقت آن ترس اولیه رابه شدت خودش در درونم حس کردم، اگر بتوانم به خودم به آرامی بگویم؛بله احساس ناراحت کننده ای ست ،ولی مطمئنا زندگی ام را تهدید نمیکند. و اینرا همچون یک ذکر، مدام در قلب خودم تکرار کنم، ضربان قلبم به مرور کاهش پیدا کرده و دستهایم دیگر عرق نخواهند کرد و در نهایت به تعادل احساسی خواهم رسید.