نویسنده موضوع: معرفی  (دفعات بازدید: 13709 بار)

0 کاربر و 7 مهمان درحال دیدن موضوع.

سارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 351
  • امتیاز 108
پاسخ : معرفی
« پاسخ #15 : ژوئن 07, 2015, 12:51:56 pm »
اقا مجید میدونم چی میگید، این دو دل بودن و ترس از فردا و این پیشبینی ها میدونید همش به خاطر وسواسه؟ و این وسواس روی اعتماد بنفست تاثير ميزاره، شما وقتي خودت اگاهی به اینکه وسواس داری مطمعن باش بچه هایی و تربیت میکنی که وسواس براشون پیش نیاد، درباره ازدواج اینکه علاقه به ازدواج نداری فرق داره با اینکه دنبال کسی هستی که خوشت بیاد، درهرصورت به خودت وقت بده، وقتی با یه نفر اشنا بشی میتونی یه مدت برای شناخت بیشتر باهم صحبت کنید شاید خیلی بهتر از اونی باشه که فکر میکنی

یاس

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 23
  • امتیاز 10
پاسخ : معرفی
« پاسخ #16 : نوامبر 20, 2015, 08:55:38 pm »
سلام اقا مجید وقتتون بخیر
میشه ادرس مطب دکتر فاطمی و یونسی رو واسم بفرستین ممنون میشم

elham

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 18
  • امتیاز 3
پاسخ : معرفی
« پاسخ #17 : نوامبر 21, 2015, 01:01:22 am »
سلام.دوستان .راستش من شنیدم طب سوزنی برای درمان وسواس عملی و اضطراب و افسردگی خیلی تاثیر داره.طوری که وقتی من با دکتر طب سوزنی صحبت میکردم گفت یکی از بیماراش افسردگی شدید داشته و درمان شده.در ضمن مزیت طب سوزنی اینه که دارو مصرف نمیکنی.فقط از سوزن برای درمان استفاده میشه

Sent from my SM-G530H using Tapatalk


amin k

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 81
  • امتیاز 4
پاسخ : معرفی
« پاسخ #18 : نوامبر 21, 2015, 01:34:14 am »
دوستای عزیزم  من تمام سالهای جوانی خودمو یعنی سن 15 تا 38 از این بیماری رنج میبرم بینین بیماری ما ریشه در کودکی ماها داره حالا بماند زیاد در موردش حرف نمیزنم خود شیطانه کار کشته هستش این بیماری یک شیطان کار کشته به نام وسواس خناس هستش به نظر من تو وجود همه هستش این بستگی به دوران کودکیت داره که ایا بهانه ای بهش دادی تا محکومت کنه یا نه در هر صورت باید این بیماری رو پذیرفت درمان این وسواس خناس  فقط دست خداست

یاس

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 23
  • امتیاز 10
پاسخ : معرفی
« پاسخ #19 : ژانویه 22, 2016, 03:49:56 pm »
اقا مجید میشه اسم کتابشو دکتر یونسی رو دقیق بهم بگین خواهش میکنمممممممممم :'( :'( :'( :'(
چرا جواب نمیدین

سلماز

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 1
  • امتیاز 1
پاسخ : معرفی
« پاسخ #20 : ژوئن 15, 2018, 01:21:19 am »
با سلام خدمت همه دوستان
عزیزان دلم میواست از تجربه ۱۲ ساله ی خودم براتون بگم شاید باعث بشه اونایی که از درمانشون ناامید شدن امیدوار بشن. من تا ۶-۷ ماه پیش واقعا نا امید شده بودم که خوب میشم‌. تمام این ۱۲ سالو به خودم میگفتم که زندگیم سوخت و من هیچوقت خوب نمیشم، من باید بمیرم، من افسرده ام، هیشکی منو درک نمیکنه، همش به از بین بردن خودم فکر میکردم تا روزیکه زنگ زدم به یکی از دوستام که میدونستم پیش یک مشاور رفته بود و راضی بود. با بغض و گریه گفتم که دیگه قادر به ادامه زندگیم با این شرایط نیستم و دوستم شماره دکترو داد تا وقت بگیرم. انقدررر حالم بد بود که قادر نبودم از دکتر برای خودم وقت مشاوره بگیرم، تا یه ذچروز که تو رختخواب بودم و حالم داغون بود به خودم گفتم شاید فرجی بشه. خلاصه زنگ زدم و با التماس به منشی برای هفته بعدش وقت دادن. رفتم دکتر و به دکتر گفتم که فکر میکنم که اگر بمیرم فقط راحت میشم. آقای دکتر مسلمی فرچند دقیقه ای با من صحبت کردن و گفتن که اگر کارایی که میگم انجام بدی بهت قول میدم که ۶ ماه دیگه کامل کامل خوب بشی و دیگه هیچوقت اینجا نیایی. من واقعیتش تو دل خودم خندیدم بهشون، گفتم امکان نداره حالم خوب بشه، من این همه دکتر رفتم، دارو مصرف کردم با دزهای خیلی بالا و فقط بدتر شدم. گفتم باشه انحام میدم در حالیکه تمایل به انجامشون نداشتم. یک سری کارهایی از من خواستن که همون لحظه انجام بدم که گفتن امکان نداره انجام بدم نثلا یکیش آواز خوندن بود. آقای دکتر عذر منو خواستن و گفتن نمیتونن منو درمان کنن چون حرف گوش نمیدم. باورتون نمیشه یک لحظه احساس کردم که من چقدرررر خودم خودمو بدبخت کردم که حتی دکتر هم حاضر نیست که منو درمان کنه!! منی که زمانی شاگرد اول بهترین دانشگاه بودم، بهترین مقاله هارو چاپ کردم و.... انگار دنیا بدتر رو سرم خراب شد. به خودم گفتم باید دیگه خوب بشی، از آقای دکتر خواهش کردم که منو رد نکنن. گفتن پس کاری که خواستمو انجام بده و من از جام بلند شدم و شروع کردم به یه آواز مسخره خوندن که خیلی جاهاش یادم نبود. دکتر به من گفتن که: یعنی دوست داری همیشه اینطوری التماس و خواهش کنی تا کسی کاری برات انحام بده!! همه این حرفا عین پتک نیخورد تو سرم که چی شده من به اینجا رسیدم!!
خلاصه کارهایی که دکتر برام نوشتن تا طی یک هفته انجام بدم رو اومدم خونه و شروع کردم. تو اون یک هفته واقعا بعداز ۱۲ سال تخول رو احساس کردم، البته اینم بگم که داروهام هم مصرف میکردم و الان هم مصرف میکنم با دوز خیلی کمتر تخت نظر آقای دکتر ماهیار آذر. خلاصه این تحول باعث شد من به مشاوره هام ادامه بدم و به زندگی برگردم و اینو فهمیدم که افرادی مثل من نیاز به مشاوره صحیح و با تجربه و اولش کمی اراده دارن. البته ورزش هم میکنم. یکی از چیزهایی هم که دکتر مسلمی فر به من گفتن که همیشه انحام بدم رقصیدن بود که واقعاااااا تاثیر خارق العاده ای داشت.
دوستان میخوام نا امید نشین، من الان میبینم که زندگی چقدر قشنگه با تمام سختیهاش. منم مشکلات زیادی تو زندگیم داشتم و فکر میکردم آخر خط رسیدم، ولی الان این احساسو ندارم و الان یک همسر هستم که افسردکی همسرم هم تا حدودی درمان کردم :)

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 14
پاسخ : معرفی
« پاسخ #21 : ژوئن 15, 2018, 04:44:12 pm »
سلام سلماز جون
ممنون از اینکه این حرف های دلگرم کننده رو با ما به  اشتراک گذاشتی. خیلی عالی بود. به امید روزی که با عزم و اراده قوی و کمک خدا خوب خوب خوب بشی.
سلماز جان شما وسواس فکری هم داری؟