آخرین ارسالها

صفحه: [1] 2 3 ... 10
1
سلام دوستان ممنون میشم راهنمایی کنید.

من حدودا ۲ ساله از یسری چیزای الکی حالت وحشتناک ترس همراه با سرگیجه میگیرم.
مثلا اگه تو ماشین نشسته باشم و یکم فقط یکم تند بره من حالت سرگیجه و وحشت و ترس میگیرم ازینک احساس میکنم اینقدر تند میشه الان و همه چی دور سرم میچرخه.
یا مثلا وقتی برادرم زیاد خرید میکنه دوباره دچار این حالت میشم که پولا تموم میشه.
یا باد کولر اگهمثلا لوستر رو حرکت بده هم باز همین حالت.
 خیلی حس وحشتناک ترس و وحشت همراه با سرگیجه و سنگینی سر بدی هست. و ترسش با جنس ترس وسواس خیلی فرق داره برای من.
این ترس و وحشت همراه با سرگیجه در بعضی موارد دلیلش چیه؟
2
سلام دوست عزیزخوش اومدی به اینجامیخوام بهتون بگم من خودم دقیقاهمین موردشماروداشتم شایدافکارهای بیشماردیگه بزارخیالتون روراحت کنم افکارهیچ وقت مساوی باعمل نیست شمامطمعنن خانوادتون روبیش ازحددوست دارین که ازاین افکارناراحت میشین شمایه آدم سالم ومعمولی هستی هیچ گونه مشکل روحی ندارین  حتی به نظرمن نه وسواس دارین نه افسردگی نه این برچسب هایی که خیلی هابهتون میزنندفقط شمادرگیریه سری افکارشدین من خودم تمام اون افکارراتجربه کردم حتی چندسال تحت نظرروانپزشک ومشاوره هابودم فقط میخوام بدونین این هافقط فکرهستن صرفافکرچون همه ماآدم هااین افکارروداریم من خودم افکارتوهین به مقدسات روداشتم آسیب زدن به خانواده  همسرم آسیب به خودم ذهن من این افکارروتولیدمیکردومن هم چون رواین افکارحساس بودم وواقعااون افکارروواقعی میدونستم باعث میشدفکرکنم مشکلی دارم ببینیدخداتووجودهمه ماآدم هاچیزی قرارداده به اسم ذهن درطول یه روزذهن ماتقریبا۶۰هزارتافکرتولیدمیکنه این افکارفقط تولیدمیشه حالاافکاردرموردهمه چیزمیتونه باشه درموردتصورات وافکاردیگران درموردشمادرمورداینکه نکنه اتفاقی براخانوادت بیفته درموردمرگ عزیزان نکنه آسیبی به همسرم بزنم  یاهزاران فکردیگه(ذهن افکارمثبت زیادی هم تولیدمیکنه چطوربرنامه ریزی کنیم چه هدف هایی براخودمون تعیین کنیم چطورمسیله ای روحل کنیم)  ذهن مثل یه چشمه جوشان هست که مدام اراون آب بیرون میادمانمیتونیم مانعی برای خروجی آب چشمه باشیم جلواونوبگیریم مانمیتونیم جلوتولیدشدن این افکارروبگیریم تازمانی که زنده ایم ذهن مافکرتولیدمیکنه خداوندروجودهمه آدم هااونوقرارداده من موفق شدم ازحساس شدن نسبت به این افکاردست بردارم اول اینکه فهمیدم همه آدم هااین افکاررودارن بعدفهمیدم افکارواقعافقط فکرهستن اینوازروش درمانی درمان مبتنی برپذیرش وتعهدفهمیدم درموردشناخت ذهن اطلاعات کسب کردم کارذهن روفهمیدم چندتاکتاب بهم کمک کردکتاب رهایی ازوسواس فکری همین سایت روخوندم کتاب رهایی اززندان ذهن کتاب کوچک کم حجمی هست اسم نویسندش یادم رفته و(کتاب سیلی واقعیت وکتاب درجستجوی خوشحالی دکترراس هریس) بعدازچندسال درگیری بااین افکار رفته رفته بانظردکترحجم داروها کم شدوداروهاروکنارگذاشتم .بعدازاون ازطریق طب سنتی ومزاج شناسی واصلاح تغذیه (سعی کردم غذاهای گرم وترمیل کنم چون غذاهای سردباعث میشدازلحاڟروحی وجسمی به هم بریزم تغذیه واقعاکمکم کردازیه متخصص طب سنتی درموردمزاجم مشاوره گرفتم) وورزش مخصوصاهوازی کوهنوردی دوچرخه سواری شنادوومیدانی پیاده روی وغرق شدن درکاروکاروکارروحیه خودم روبالابردم اون افکارهنوزهم به ذهنم میان دیگه حتی من ازاومدنشون ناراحت نمیشم یه جوری لذت میبرم  طرزکارذهن رویادگرفتم میدونم که ذهن من مثل تموم آدم هاداره کارخودش رودرست انجام میده هیچگونه اعتقادی به این که این مسایل ارثی هست ندارم فقط اگه افکارروجدی بگیری باعث دردسربرات میشن  امیدوارم هرچه زودترباتوکل برخداوباوربه اینکه واقعااین روزامیگذره وتوقوی ومحکم این مراحل روپشت سرمیزاری لذت آرامش الان من باآرامشی که قبلاقدراون رونمیدونستم قابل مقایسه نیست الان زندگی واسه من خیلی لذت بخش شده واسه شماهم همینطورمیشه تمام کسانی که ذهنشون مثل من وشمافکرزیادتولیدمیکنه افرادی فوق العاده باهوش هستن اینوعلم ثابت کرده به خودتون افتخارکنین سلامتی وتندرستی وآرامش حق شماهست شمالایق شادی آرامش وسلامتی کامل هستین تمام این هاروواستون آرزودارم
3
پس همههه این فکرها از هر نوعی و با هر میزان ترسو استرسی از نوع وسواس هست.
ممنونم
چقدر خوبه اینجا وجود داره
4
این افکار هیچ گونه انگیزه ای برای انجام دادن آن ایجاد نمی کند. خیلی از فکرهای مختلف توی ذهن افراد در طول روز میاد و هیچگونه هدف و انگیزه ای برای انجام دادنشون وجود ندارد تنها حساسیت شما به این نوع از فکرها بیشتر شده
5
ممنونم ازتون.
آره درست میگید از وقتیکه فهمیدم افکار آسیب رسوندن به دیگران بخصوص عزیزان وسواس فکریه خیلی اضطرابم کم شد.
اماااا
چند روزیه که ترس اینکه نکنه یسری از افکارم، جز وسواس فکری نباشن و واقعا تمایلم باشن و واقعی شن، داره دیوونم میکنه :((( دلیلشم اینه همونطور که گفتم چون زود از خیلی رفتار های بقیه بخصوص خانوادم کلافه و ناراحت و عصبی میشم  (و کاملا هم بدون دلیل هست. چون آدم خیلی آرومیم هستم. )، یهو این ترس اومد که نکنه این جز وسواس نباشه و واقعی شه :(((( طوریکه اصلا نمیتونم بهشون نگاه کنم و به حرفاشون گوش بدم و حس بدی میگیرم .
6
سلام غزل خانم به انجمن ما خوش آمدید
کلا این فکر یکی از شایع ترین فکرهای واسواس فکری هست که تقریبا بیشتر افراد حتی افرادی که وسواس نداشته اند هم آن را تجربه کرده اند اما حساسیت به هرفکری یکی از نشانه های وسواس فکری هست همانطوری که خودتان هم اشاره می کنید این افکار تنها فکرهایی هستند که شما از آنها می ترسید و هیچ جای نگرانی ندارد اما خوب ترس از آن ذهنتان رو به این نوع از افکار وابسته می کند و عکس العملهای متعدد و بیش از حد افراد به این فکرها باعث می شود فرد مدتی درگیر آنها باشد تا اینکه حساسیت فرد کمتر شود و نسبت به این فکرها بیخیال شود و برای او بی اهمیت شود این دقیقا کارکرد وسواس هست اما این افکار به هیچ عنوان نشانگر این نیستند که اتفاقی خواهد افتاد و تنها مانند بسیاری از افکار نگران کننده هستند که تمامی افراد در طی زندگی خود آن را تجربه می کنند.
7
سلام دوستان. من خیلی خوشحالم که همچین انجمنی پیدا کردم که همدیگرو درک میکنیم.
راستش من اولین بار تقریبا پارسال افکار ترسنام (نکنه من آسیب برسونم به خانوادم) اومد تو ذهنم و یک ماهی خیلی حالم بد بود. اونموقع هیچ اطلاعی از بیماری وسواس فکری نداشتم. بعد ی ماه خود ب خود خودش خوب شد. تا اینکه دوباره بعد از 6 ماه یهو اون افکار اومد تو ذهنم. و اینبار هم بعد 3-4 هفته خودبخود خوب شد.
تااینکه عید امسال با شدت خیلییی بیشتری سراغم اومد و به طرز وحشتناکی میترسم ازشون. اینبار سرچ کردم فهمیدم وسواس فکری هست اینا و هیچوقت واقعی نمیشن. اولش میترسیدم با یه جسم خاصی بهشون آسیب برسونم. بعد الان چند روزه مدل ترسم عوض شده و اون جسمه از ذهنم رفته و بجاش این اومده که کلا آسیب برسونم.
 راستی اینم بگم من یه مدتیه که خیی زود از خیلی از رفتارهای بقیه و خانوادم عصبی میشم و حساسم و حس میکنم حالم بد میشه.
ترس های زیر رو دارم:

نکنه اینا همش وسواس فکری نباشن و من یه مشکل دیگه داشته باشم که فرق داشته باشه و واقعا آسیب به بقیه (خانوادم) برسونم؟
حالا که اینقدر زود رفتار بقیه (از جمله خانوادم) حالمو بد میکنه، نکنه واقعا ازشون بدم میاد و کلافم میکنن و بنابراین بهشون آسیبی برسونم؟
نکنه اینا واقعی بشن؟
نکنه واقعا بد شم؟

دوستای عزیزم لطفا کمک کنید و نظراتتونو بگید.
مرسیی
8
سلام خوش اومدین به اینجا اول ازهرچیزبه نظرمن بایدبرچسب زدن به خودتون رومتوقف کنید(من افسرده ام) همه ما آدم هادرگذرازپیچ وخم های زندگی دچاریه سری تغییرات روحی میشیم به نظرمن اعتقادبه افکارمنفی که ذهن ماتولیدمیکنه وباورقوی به این افکارمنفی باعث دردسرسازی برامامیشه قبل ازهرچیزبدونیم ماهیچ گونه مشکل روحی نداریم این افکاربرای تمام آدم ها تولیدمیشه باورزش وتغذیه خوب سعی کنیدروحیه خودتون روبالاببرین ودرزمینه شناخت ذهن اطلاعات کسب کنین به خودتون امیدوارباشین همه مادرزندگی بااین قبیل افکارسروکارداریم فقط افرادی که به این افکاربهامیدن واوناروباورمیکنندبادردسرمواجه میشن
9
سلام. من مدتی‌ست که دارو مصرف می‌کردم ولی نمی‌دونستم که افسردگی دارم؛ تا این که یکی از دوستانم باهام صحبت کرد و از وقتی متوجه شدم، می‌خوام داروهام رو قطع کنم و بدون دارو به خودم کمک کنم.
داروهایی که در حال حاضر مصرف می‌کنم: هالوپریدول و کلونازپام
رفتارم طوری‌ست که می‌خوام همه چیز طبق میل من پیش بره؛ به طوری که اگه کسی حرفی مخالف بزنه، ناراحت میشم و گریه‌م می‌گیره و شاید بشه گفت کمی «لوس» هستم
و واقعا می‌خوام این لوس بودن و این دپرشن رو درمان کنم
10
اضطراب فراگیر (GAD) / پاسخ : میشه کمکم کنید ...اضطراب زیاد....
« آخرين ارسال توسط تارا آوریل 20, 2019, 09:40:24 pm »
سلام باران جان خوش اومدی، از متن و طرز نوشتنت معلومه که حساس و استرسی هستی، بقول آقا حمید نشانه هایی ک میگی مربوط به پانیک و اضطراب هس، بعید میدونم اسپری مربوط به ریه باعث اضطراب بشه، البته شاید از عوارض دارو باشه و خودش عاملی باشه برای شروع پانیک، یعنی ضمینش در شما بوده و بیماری و دارو هم باعث شده خودشو نشون بده،  نگران نباش به مشاور مراجعه کنی هم علتشو بهت میگه بشتر بهت توضیح میده آگاهیت که میره بالا آرومتر میشی، باز اگه مشکلی بود راهنمایی خاستی مطرح کن اینجا
صفحه: [1] 2 3 ... 10