آخرین ارسالها

صفحه: [1] 2 3 ... 10
1
لطفا كمك كنيد.
دايما به نفس كشيدنم فكر مي كنم .
خسته شدم .
4 ساله آسنترا و ولبان ميخورم بهتر شده بودم
هر چند وقت يكبار دوباره به سراغم مياد.
درمان غرقه سازي براي اين موضوع خاص چگونه است.
2
سلام من با خانم دکتر مریم عبدالهی خیلی راحتم ایشون ضمن اینکه حس راحتی و آرامش رو بهم منتقل میکنه همیشه با سعه صدر به حرفام گوش داده و بهترین راه حل ها رو پیشنهاد میده. البته من به دلایل شخصی از مشاوره تلفنی استفاده می کنم و خیلی راضیم. مطبشون هم تهران یوسف آباد هست
3
داستانهای موفقیت آمیز شخصی (PSS) / پاسخ : دنیای ناشناخته ذهن
« آخرين ارسال توسط مسلم اكتبر 04, 2019, 05:05:44 pm »
خواهش میکنم انشالله تمام اعضابتونندبه خودشون مسلط باشن وبه سلامتی وآرامش فکری که لیاقتش رودارن برسن
4
حساب کاربری، انجمن / درد دل
« آخرين ارسال توسط Mahyar سپتامبر 27, 2019, 09:23:44 pm »
سلام من مهیار هستم مبتلا به وسواس و یکسال مصرف مداوم 5 6 نوع داروی اعصاب,  کمی خسته ام کمی نا امیدم نمیدونم چطور شد که به خودم اومدم دیدم یه فکری مثل خوره روحمو داره از بین میبره مثل خوره داره منو آب میکنه
از فعالیتای روزمره از پیشرفت از انرژی من کم می کنه بعضی وقتا یه لحظه ی خیلی کوتاه احساس ارامش میکنم میخوام اونو تا ابد ادامه بدم ولی زود خاموش میشه نه که مثل اوایل حالم خیلی بد باشه, اخه اوایل تا پای مرگ می برد منو اما خیلی وقته دیگه حالم خوب نیست,  خسته ام دوست دارم یک سال بخوابم و اگر بهتر نشدم کسی بیدارم نکنه,  چی میشد همه ی اینا یه خواب باشه,  یعنی میشه بازم مثل قدیما بتونم از ته دل بخندم و شاد باشم,  بخندم به نگرانیای الانم. بخندم و بگن چقدر الکی بزرگش کرده بودم,  دیگه کشش ندارم به خدا روزا با سیلی صورتمو سرخ نگه میدارم و سرشارم از حال بد شبا زود میرم توی تخت خواب که فقط بخوابمو تموم شه؟  الان دارم ناشکری میکنم؟  خسته ام خستتتتتهههه
حق من از این زندگی این نبود که با 25 سال سن قرصایی رو بخورم که پیر مردا براشون سنگینه دوست دارم فقط از این کابوس بیدار شم خسته شدم از این حال حالم مثل غروبای سنگین و پاییزی جمعه س امیدوارم هیچ جوونی مثل حال من نباشه حالش به خدا دیگه خسته شدم برام دعا کنید
5
داستانهای موفقیت آمیز شخصی (PSS) / پاسخ : دنیای ناشناخته ذهن
« آخرين ارسال توسط 🌼Elham🌼 سپتامبر 11, 2019, 01:28:59 am »
سلام آقا مسلم ممنون که دلسوزانه تجربیاتتون رو در اختیار ما گذاشتید. امشب من خیلی مضطرب و ناامید بودم دوباره که پست شما برام مثل آب روی آتیش بود
6
ممنون بابت وقت گذاشتن برای چنین انجمن خوبی و کمک به دیگران، زنده باشید
7
ترس از بیماری (HA) / آیا شما همیشه نگران سلامتی خودتان هستید؟
« آخرين ارسال توسط سیدحمید سپتامبر 07, 2019, 07:52:36 pm »

سلام
یکی دیگر از فرمهای اضطراب، اضطراب از سلامتی هست که هرکسی در طول زندگی آن را تجربه می کند اما اگر مدت زمان این نگرانی بیشتر از 6 ماه طول بکشد و مرتبا نگرانی های مختلفی را در مورد بیماری ها تجربه می کنید می تواند یکی از نشانه های اختلال اضطراب از سلامتی باشد که برای تشخیص مناسب و دقیق بایستی به پزشک متخصص در این زمینه رجوع کنید این فرم از اختلال از اضطراب مانند دیگر اختلال های اضطراب درمان پذیر می باشد و به مرور و تحت درمان فرد آرامش خود را به دست می گیرد در ادامه ترجمه ای برای شما آورده ام از تجربه فردی که درگیر این نوع اختلال هست تا درک بهتری سایرین و خود افراد از این اختلال بدست آورند و همچنین در صورت عدم درمان این اختلال می تواند تا مدتی فرد را درگیر خودش کند. در ادامه خوشحال می شوم دوستان دیگری هم که تجربه این نوع از نگرانی ها را داشته اند با دیگر اعضای انجمن در میان بگذارند.
...
در طی چندین سال اخیر اضطراب از سلامتی من بسیار شدیدتر شده است. تقریبا همیشه نگران از سلامتی خودم هستم و بسیاری از مواقع به راحتی متقاعد می شوم که دچار بیماری خاصی هستم البته دقیقا این نگرانی خودم رو توی طبقه بندی هیپوکندریا (اختلال ترس از سلامتی) نمی بینم اما فکر می کنم مشابه آن هست. در بیماری هیپوکندریا، باید علائم خود را بیش از شش ماه تجربه کنید و معمولا در مورد بیماری های جدی یا سرطانی است. نوع اضطراب من کوتاه مدت است و می تواند در مورد بیماری های بزرگ یا کوچک باشد. هر بار معمولا روزها و حتی هفته‎ها در مورد علائم بیماری مضطرب و نگران هستم.
من شخصا اعتقاد دارم که هر فردی چیزهایی را به صورت متفاوت از دیگران تجربه می کند که یکی از آنها هم اضطراب از سلامتی است. شاید اضطراب از سلامتی من از بعضی ها بیشتر و از بعضی های دیگر کمتر باشد. هرکسی هم ممکن است با اضطرابش به روش مخصوص خودش کنار بیاد. اما چیزی که وجود دارد این است که اضطراب از سلامتی برای هر کسی متفاوت است و وجود دارد.
خوشحالم که ترس از سلامتی را برای خیلی از بیماری ها تجربه نمی کنم در حالی که فکر می کنم بسیاری این گونه نیستند. بهترین توصیف از ترس از سلامتی را که من تجربه می کنم، یک احساس ترس به همراه  وسواس و شک در مورد کوچکترین بیماری ها است.

چرخه حیات اضطراب از سلامتی

اجازه دهید شما را با یک چرخه معمول از اضطراب از سلامتی خود آشنا سازم. به عنوان مثال، مدتی پیش پشه‎ها چندین نقطه از بدن مرا گزیده بودند. در همان ابتدا  به خودم گفتم این یک موضوع مهم و بزرگی نیست (که واقعأ هم نبود). اگر خوش شانس باشم، به اندازه کافی طول نخواهد کشید و از بین خواهد رفت. اگر خوش شانس نباشم، مانند این مورد، شروع به جستجوی علائم بیماری در گوگل خواهم کرد. که بسیار این مرحله بد است. لطفا (خواهش می کنم) اگر میتوانید در برابر این نوع رفتار مقاومت کنید، سعی نکنید که این نوع رفتار مرا تکرار کنید و در گوگل علائم بیماری ها را جستجو نکنید. من شخصا ترجیح می دهم گوگل از بین برود (دوست دارم این اتفاق بیافتد اما می دانم که ظالمانه و غیرعادی است).
 بنابراین با جستجو، ویروس غرب نیل را پیدا کردم  و متقاعد شدم که علائم این ویروس را دارم، دوباره جستجو کردم که آیا پشه‎ها در منطقه من قبلا آلوده‎ی این ویروس شده اند (که توی جستجو ها به این نتیجه رسیدم قبلا دچار شده بودند). در طی این جست و جو، من شاهد تصاویر واقعا ناخوشایند از نیش حشرات بودم. در همین حین لکه‎های قرمز روی پایم به نظر بزرگ میرسیدند و مایع عجیبی از آن تراوش می‏کرد (در صورتی که در حقیقت به این شکل نبودند و کلا از این لکه‏ها خونریزی صورت نمیگرفت). به این فکر می کردم که علائم بیماری این ویروس چه زمانی کاملا خودشون رو نشان خواهند داد. بعد شروع به خارش نیشهای پشه کردم که اکنون نسبت به یک ساعت قبل برای من عذاب آور تر شده بودند.
همواره حین جست و جو در خصوص علائم بیماری، بدترین شرایط ممکن را تصور می کنم. شاید حتی چندین بار به جست و جوهای متفاوت در گوگل بپردازم.  من به طور مداوم به دنبال اطمینان خاطر از سوی خانواده‏ام هستم با وجود این اطمینان خاطری که خانواده به من می دهد باز هم نگران هستم.
خارش و لمس مداوم نیش ها آرامش را از من می گیرد و حال من را بدتر می کند و باورم می شود که بیماری من بسیار حاد و ترسناک است.اگر اضطرابم خیلی زیاد شود، علائم اضطراب از جمله تنگی قفسه سینه، افزایش ضربان قلب و ... خودشون را به من نشان می دهند. بعد باورم می شود که این علائم هم از همان بیماری است. من هرگز واقعا صلح با بدن و سلامتی خود را یاد نگرفتم. فکر می کنم این سخت ترین قسمت اضطراب از سلامتی است در واقع همین که ناگهانی و غیرقابل پیش بینی است و همچنین ترس از ماندگاری بیماری برای من بسیار پیش می آید.
در نهایت یا تمام علائم من از بین می روند، یا به اندازه ای بدتر می شود که به ناچار باید به دکتر مراجعه کنم. علائم پشه ها در طول چند هفته از بین خواهد رفت و تمام آن اضطراب ها هم برای هیچ چیز بوده است. این یک چرخه‏ی واقعا حیرت آور و بسیار عذاب آور است.

سایر اثرات اضطراب سلامتی من

اضطراب از سلامتی من حتی در مورد آلرژی های غذایی نیز وجود دارد. برادر بزرگتر من به بادام زمینی و آجیل حساس است، بنابراین تمام عمر به من آموخته شد که نه تنها از آنها باید اجتناب کرد بلکه باید ترسید. من خودم درگیر آلرژی نیستم، چرا که وقتی خیلی جوانتر بودم، توسط یک متخصص آلرژی آزمایش شدم. اگر هرگاه چیزی بخورم که در آن ممکن است خشکباری وجود داشته باشد و از اینکه بدنم چه واکنشی به آن نشان دهد دچار نگرانی و ترس می شوم تا اینکه مثلا بعد از 4 ساعت ترسهای آلرژیک من متوقف می شوند.

من هنوز از آجیل ها اجتناب می کنم، هرگونه غذایی هم که خشمزه به نظر برسد چون از آن مطمئن نیستم مصرف نمی کنم، بیشتر محصولات پخته مصرف می کنم، هرچند از نظر علمی هیچ دلیلی ندارم. من قصد دارم دوباره امتحان کنم، اما می دانم که این کار واقعا چیزی را حل نمی کند. این ترس از زمان جوانی ذهن من را درگیر خودش کرده است، احتمالا هرگز از بین نخواهد رفت. هر وقتی که این موارد را برای دیگران توضیح میدهم حس احمقانه ای به من دست می دهد به ویژه وقتی که می گویند که "اما شما که آلرژی ندارید، درست است؟" جواب من هم نه هست اما به صورت غیرمنطقی درگیر این ترسها هستم و دچار وحشت می شوم.

این ترس فراتر از خشکبار  است. در بسیاری از موارد و در شروع غذای جدید با یادآوری واکنشهای دردناکی که بعضی از افراد از غذاهای جدید درگیر آن شدن من را به وحشت می اندازد و انگیزه ام را برای خوردن کم می کند. نمی دانم که آیا بدنم من به این غذاهای جدید دچار واکنش می شود یا نه، از زمانی که این نوع ترسها از غذا برای من ایجاد شده است غذاهای جدید را امتحان نمی کنم مگر اینکه حال من خوب باشد و قرصهای آلرژی هم مصرف کرده باشم.

همچنین نوعی از شرم و خجالت به دلیل وجود اضطراب از سلامتی همیشه با من هست. گاهی اوقات احساس می کنم که من شایسته ترس و واهمه نیستم زیرا افرادی وجود دارند که درگیری بیشتری از بیماری دارند و دلایل درستی برای نگرانی در مورد سلامت آنها وجود دارد! این مورد در واقع به من کمک کرد که اختلال های روانی دیگر را بهتر درک کنم، مانند اضطراب عمومی و .OCD "شما نمیتوانید فکر کردن در این باره را متوقف کنید". حتی مشغول کردن خودتان به فکرهای خوشحال کننده هم نمی تواند آن را کامل از زندگی شما حذف کند و این موضوع مدتی طول کشید تا درکش کنم و آنرا بفهمم اما این شکل بودن و این گونه رفتار کردن مقصر من نیستم. من نباید احساس شرمساری در این مورد داشته باشم.

چند نصیحت

در حقیقت سه چیز وجود دارد که به من کمک کرد تا با اضطراب از سلامتی کنار بیایم و عادت کنم. اولین موضوع بسیار مهم و واجب ترک کردن جست و جو در گوگل بود. البته خود من متاسفانه همیشه این توصیه را اجرا نمی کنم، اما زمانی که انجامش می‎دهم، خیلی کمتر احتمال دارد که در این مارپیچ ناخوشایند اضطراب فرو بروم. من می دانم که جست و جو در گوگل شما را همواره وسوسه می کند ، گوشی خود را کنار بگذارید. اگر لازم است وای فای خود را خاموش کنید. پیش کسانی که به آن اعتماد دارید و در مورد اضطراب از سلامتی شما اطلاع دارد بروید  آنها می توانند شما را آرام کنند و عکس‎العمل  شما را در قبال علائمتان منطقی‎تر کنند.

مهمترین چیز که باید در نظر داشته باشید این است که اگر در شک و تردید هستید، به دکتر، کلینیک، بیمارستان یا هرگونه مراقبت پزشکی رجوع کنید، هر نوع مرکز پزشکی که به آن دسترسی دارید باز هم بهتر از درگیر فکرهای اضطراب آور هست. باور کنید، من هم از مراجعه به دکتر برای یک سرفه کوچک احساس شرم و خجالت می‏کنم. اما اگر فکر می کنید مشکل جدی و حاد هست حتما به دکتر مراجعه کنید. هیچ کس نباید به خاطر نگرانی در مورد سلامتی خود احساس بدی کند. این شغل آنهاست تا به مردم اطمینان بدهند که خوب و سالم هستند و در صورتی که کسی که بیمار است به مداوای آنها بپردازند. علاوه بر این، مردم برای مسائل به ظاهر بسیار کوچک و کم اهمیت تر از آنکه شما فکر می‏کنید به پزشک مراجعه می‏کنند.
در حالی که شما آنجا هستید (پیش دکتر هستید)، بد نیست که بگوئید که به نظر شما درگیر اضطراب سلامتی و یا هیپوکندریا هستید. بهترین کاری که می توانید برای خودتان انجام دهید این است که اگر فکر می کنید هر نوع از اضطراب از سلامتی یا بیماری روحی دارید، به دنبال کمک حرفه ای هستید.
آخرین نکته‏ای که میخواهم بگویم چندان خوشایند نیست. مثل بسیاری از چیزهای دیگر، من به این نتیجه رسیده‏ام که زمان بهترین نوع درمان است.
اگر علائم خود را در گوگل جست و جو کرده‏اید، به دکتر مراجعه کرده‏اید، برای رفع مشکل تلاش کرده‎اید اما همچنان مشکلتان رفع نشده و در موردش همچنان فکر می کنید، بعضی وقت ها تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که صبر کنید. شاید بتوانید ذهن خودتان را منحرف کنید و شاید هم نتوانید.
این روش برای من کار می کند، زیرا اضطراب من کوتاه مدت است و نگرانی من در مورد یک بیماری خاص از بین می رود چرا که علایم در نهایت فروکش می کنند. با این حال، اگر هنوز پس از یک دوره طولانی بیماری رنج می برید، دوباره به دنبال کمک پزشکی باشید.
اگر شخص دیگری که تجربیات مشابه من داشته باشد، لطفا بداند که نهایتا خوب خواهد شد. شما نباید احساس خجالت، حماقت و یا دیوانگی در مورد اینکه چگونه ذهن و بدن شما کار می‏کند، داشته باشید. شما توسط اضطراب از سلامتی خود تعریف نشده اید، همانطور که توسط هیچ بیماری روحی دیگر تعریف نشده اید. اگر اضطراب از سلامتی شما مانعی در زندگی روزانه شما باشد، لطفا به دنبال کمک حرفه ای باشید. شما خوب خواهید شد.


8
داستانهای موفقیت آمیز شخصی (PSS) / دنیای ناشناخته ذهن
« آخرين ارسال توسط مسلم سپتامبر 05, 2019, 02:23:54 pm »
سلام دوستان گلم امیدوارم حال دلتون خوب باشه درموردموضوع ذهن اطلاعاتی رومیخواستم دراختیارتون بزارم همه مامیدونیم که کارذهن تولیدفکرهست چیزی که خداوندتووجودهمه آدم هاگذاشته اگرمابدونیم که هیچ ژن خاصی باعث هیچ بیماری نمیشه وتمام اسم های خاصی که خیلی ازدکترهاروی بعضی ازحالت های رفتاری مامیذارن اینهاتماماباعث میشه که واقعافکرکنیم که بیماری خاصی داریم ومشکل مامثلافلان بیماری هست که توفلان کتاب نوشته یااون دکترمیگه یاتوسایت این اطلاعاتی که ذکرشده همون بیماری هست که من دارم دوستان خواهشا اینقدرخودتون رودرگیراین موضوع هانکنیدوتوسایت هاوکتاب های که مطالبی دارن که واقعاهیچ پایه علمی ندارن سرک نکشین من این روصادقانه میگم به تمام دوستان که مسیله ای که مادرگیراون هستیم تمامانتیجه این هست که ماواقعاافکاری که ذهنمون تولیدمیکنه وکرده روجدی گرفتیم وفکرکردیم که ماژنتیکی این مشکل روداریم ویااینکه هورمونی تومغزمابدترشح میکنه مابایدبدونیم که ذهن هرفکری میتونه تولیدکنه وبایدتولیدبکنه درهمه زمینه ای اماچرابه مشکل برمیخوریم چون فکرمیکنیم که فقط ماهستیم که ذهن مااین افکارراتولیدمیکنه ومامشکل روانی داریم ومیخوایم که جلوتولیدافکاررابگیریم وکاری کنیم که ذهن مااین افکارراتولیدنکنه دوستان من خودم واقعازمانی همینطوربودم سراغ دکترهای زیادی رفتم ازمشاورهای زیادی استفاده کردم توجیه های زیادی داشتم برااینکه این مشکل رودارم دکتری میگفت راهی نداری چون بایدتاآخرعمرداروبخوری توژنتیکی این مشکل روداری روزهای خیلی سختی داشتم امیدی به بهبودی نداشتم تواین گیرودارپدرومادرم به شدت بیمارشدن هیچ وقت فکرنمیکردم واقعابتونم ازپسش بربیام ۱۲سال گرفتارش بودم دانشگاه رانیمه کاره رهاکردم دنبال کاربودم خرج خانواده روبدم بچه هاازمن کوچکتربودن بایدحواسم به اونهامی بودکسی رونداشتم باهاش دردودل کنم   داروهارومیخوردم بعدازمدتی رهامیکردم سراغ دکترهای جدیدمیرفتم ودوباره داروهای جدیدمیخوردم نامزدی کردم مشکلات خیلی بودازنظرمالی تومضیقه بودم خیلی سختی کشیدم بااین وجودرفتم خدمت اونجافهمیدن این مشکل رودارم گفتن بایدتوگروه Bقراربگیری یعنی کسایی که مشکل روحی دارن ونمیتونن پست بدن ولی وقتی ذهنم روشناختم ومطالعاتی انجام دادم وخودم رفتم بهشون گفتم که میتونم پست بدم اسلحه گرفتم وشروع به پست دادن کردم ازدواج کردم وازصفرشروع کردم قبل خدمت همسرم فهمیدکه مشکل رودارم همه چیزروصادقانه بهش گفتم وداروهاروکنارگذاشتم دوباره حالم بدمیشدهمسرم هم که پیش چندتادکتررفته بودبهش گفته بودن که اون یه مشکلی داره که حتمابایدداروبخوره من میدونستم که داروواقعاکمکم نکرده بااصرارهمسرم داروهاروخوردم داروهاعوارض هایی داشتن یه روزتمام داروهاروکنارگذاشتم وگفتم میتونم به مشکلم غلبه کنم دیگه هیچ وقت دارونمیخورم بهم گفت نمیتونی ولی واقعا تلاش کردم بعدازقطع داروهاتا۳شب خوابم نمیبردومعده ام به مشکل برخورد(دوستان بهتون توصیه میکنم هیچ وقت سرخودداروهاتون روقطع نکنیداگه خواستین حتمابانظرپزشک وآروم آروم قطع کنید)روزهای سختی داشتم ولی گفتم هرجورشده ازشرش خلاص میشم وقتی فهمیدم ذهن میتونه هرفکری تولیدکنه ونسبت به افکارم حساس نشدم واونهاروجدی نگرفتم ازدام ذهن رهاشدم ازطب سنتی کمک گرفتم مشاورطب سنتی واردکاری شدم که اولش خیلی برام سخت بودشرکت پخش موادغذایی خیلی شب هاشهرستان هستم روزهای بعدازقطع داروها نمیتونستم روکارتمرکزکنم تلاش کردم کارم جوری هست که منوخسته میکنه امانکته اصلی این هست که دیگه میدونم کارذهن چی هست وتحت تاثیرافکارنیستم خیلی شب هاکم خوابی دارم چون توجاده هستم ولی خداروشکر۲سال هست دارونمیخورم وکاملاخوب شدم آرزوم برای شماسلامتی وحال خوب هست به امیدموفقیت شما
9
اضطراب فراگیر (GAD) / پاسخ : بچه ها یک کمکی به من بکنید
« آخرين ارسال توسط nastaran_mor اوت 19, 2019, 11:56:37 am »
تراپی بگیر دوست عزیز. حتما از یک روانشناس بالینی خوب، چیزی نیست که حل نشه
10
دوست عزیز این ها همه فکرای ماست که ما رو زمین گیر می کنه نه واقعیت
صفحه: [1] 2 3 ... 10