نویسنده موضوع: وسواس وافسردگی شدید  (دفعات بازدید: 373 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

مسلم

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 2
  • امتیاز 0
وسواس وافسردگی شدید
« : فوریه 05, 2018, 02:20:52 pm »
سلام دوستان من ارسال 1384بعدازبیماری پدرم یه روزتونمازیه فکربی معنی توهین به حضرت زهراتوی ذهنم اومد نميدونم چطوراین فکرواردذهنم شدبعدتصویرهای جنسی نسبت به مادرم وخواهرم توذهنم میومدمیرفتم یه گوشه گریه میگردم نمیدونستم مسیله ام چی هست موقع کنکورم بودبعدحس وحال درس خوندن نداشتم افسرده شدم پیش دکتررفتم قرص دادبعدخوآب آوربودقطع کردم فکرهاپرخاشگرانه شددایماتوی ذهنم تصاویری مثل پرت کردن کتاب وبلندکردن میزکتابخانه پرت کردن اون میومدوحشت زده میشدم کتابخونه روترک میکردم تااین که یه روزیه دایی دارم توی تیمارستان هست وقتی عصبانی میشد همه وسایل هاروخردمیکردتومراسم ختم مادرش زدزیرسینی چای فلاسک روزدتودیوارمن ازاون موقع به بعدترسیدم نکنه داییم هم مثل من این افکارروداشته اینطورشده چون گفته بودن بچگانه هاش سالم بوده همش میترسیدم دیگه فکرم شدپرخاشگرانه توذهنم فیلم های پرت کردن وسایل شیشه روخردکردن همه چی دادزدن مثل داییم دستم روتکون دادن تکرارمیشددوستان خیلی دوران سختی بهم گذشت اسم داییم تکرارمیشدتوذهنم یه خاله دیگه هم دارم افسردگی شدیدباوسواس شستشوداره کم حرف شده دایماخودم روبااینامقایسه میکردم چندبارقرص وداروخوردم بعد قطع کردم میگفتن چراقرص میخوری دوباره قطع میکردم افسردگیم زیادشد دایماخودم روتوتیمارستان بستری میدیدم باخانواده باکسی همدردی نمیکردمدایمامضطرب بودم میدویدم سراغ این دکترواون روانشناس کتاب های متفاوت میخوندم فکرشمابه واقعیت تبدیل میشودبه زنم نمیگم ناراحتم چندبارگفتم گریه کردخیلی زیاددایمافکرایی که ازدستش بدم کسی دیگه باهاش ازدواج کنه دیگران درموردمن ميگن اینم شبیه داییش میشه توذهنم میگم میگم اینم خل هست احساس افسردگی زیاددارم الان دارومیخورم دوسه روزه باخودم فکرمیکنم اگه به زنم بگم حالش بدمیشه همش غمگینم ناامیدشدم هیچ انگیزه ای ندارم صبح حال ندارم برم سرکارچندبارکارم ازدست دادم میترسم این کارم روهم ول کنم لطفاکمکم کنید

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 310
  • امتیاز 81
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #1 : فوریه 05, 2018, 09:01:12 pm »
سلام خوبین خوش اومدین،اصلا نگران نباشین،حتما مشاور بهتون گفته ک مشکلتون وسواس فکریه و اضطراب،اینا فقط در حد فکر هستن،مطمئن باشید یقین داشته باشین ک به واقعیت تبدیل نمیشه،مغز کارش فکر کردنه دیگه انواع مختلف فکرارو میاره تو ذهن آدم...مثل کامپیوتر که یه سری وظایف داره یکی از کارای مغزم فکر کردنه،اصلا از این فکرا نترسین،سعی کنین افکارتونو تو جهت منطقی و مثبت سوق بدین،سبک زندگیتونو تغییر بدین ورزش بکنین روزتونو با کارای خوب پر کنین و یه کتاب توصیه میکنم بخونینش مخصوصا قسمتهایی رو ک مربوط به وسواس فکریه...کتاب رهایی از وسواس از هایمن و چری پدریک،در ضمن دارو درمانی هم نقش مهمی داره بکمک پزشک داروی مناسبه خودتونو پیدا کنین

Javad

  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 199
  • امتیاز 53
  • جنسيت : پسر
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #2 : فوریه 06, 2018, 01:32:33 pm »
سلام خوبین خوش اومدین،اصلا نگران نباشین،حتما مشاور بهتون گفته ک مشکلتون وسواس فکریه و اضطراب،اینا فقط در حد فکر هستن،مطمئن باشید یقین داشته باشین ک به واقعیت تبدیل نمیشه،مغز کارش فکر کردنه دیگه انواع مختلف فکرارو میاره تو ذهن آدم...مثل کامپیوتر که یه سری وظایف داره یکی از کارای مغزم فکر کردنه،اصلا از این فکرا نترسین،سعی کنین افکارتونو تو جهت منطقی و مثبت سوق بدین،سبک زندگیتونو تغییر بدین ورزش بکنین روزتونو با کارای خوب پر کنین و یه کتاب توصیه میکنم بخونینش مخصوصا قسمتهایی رو ک مربوط به وسواس فکریه...کتاب رهایی از وسواس از هایمن و چری پدریک،در ضمن دارو درمانی هم نقش مهمی داره بکمک پزشک داروی مناسبه خودتونو پیدا کنین
سلام
بيماريتون علايم وسواس فكري رو داره و همه مواردي رو كه فرموديد بعضاً در بعضي بيمارها ظهور پيدا ميكنه، اصلاً اهميت نديد، اين موارد نه از ضعف ايمان شماست و نه مشكل اخلاقي بلكه بعضي از عوارض بيماريند و قابل اعتناء نيستند ولي اگه اهميت بديد تصاعدي ذهنتونو پر ميكنه.
بيماري وسواس فكري با توجه به مدت زمانيكه از بيماري ميگذره، عوامل ژنتيك و عوامل و شرايط محيطي و همكاري بيمار از شش تا بيش از دو سال بطول ميانجامد.
بيماري وسواس فكري مخصوصاً اگر عامل ژنتيك نيز در آن نقش داشته باشد بخشي از خلق و قوي بيمار است كه تا قبل از بيماري هم علايمي داشته كه مورد توجه قرار نگرفته كه بمرور تقويت ميشود و نهايتاً بصورت بيماري بروز ميكند.
از اولين عوارض اين بيماري عدم لذت بردن از زندگي و نداشتن آسايش فكريست و از موارد تشديد اين حالات عدم قبول بيماري و يا ترس بيش از حد بيماري، همانطور كه تارا خانم فرمودند همه اين موارد نشأت از اين بيماري دارند و اين افكار باعث رنج بيمار ميشوند ولي هيچگاه نمود بيروني نخواهند داشت.
بطور موأكد خدمتتان عرض ميكنم موارد ذيل را مد نظر و تا حد امكان رعايت و براي كوتاه شدن دوره بيماري به خودتان كمك نماييد:
١- بيماري خود بپذيريد و از داشتن اين بيماري حالت دستپاچگي و اضطراب نداشته باشيد اين بيماري نمود خارجي ندارد
٢- با همسر خود مشورت كنيد و درباره احساستتان به او بگويد ولي معني اين نيست كه از او انتظار بر دوش كشيدن بيماري شما را داشته باشيد و سعي كنيد حتي نسبت به قبل به خانواده و حتي اطرافيان رفتار بهتري داشته باشيد
٣- بزرگترين عرضه بيماري فكري عدم آرامش و عدم لذت از زندگيست، و با پرخاشگري و يا توقع از ديگران براي درك شما و اهميت دادن به افكار مزاحم روز به روز شديد ميشود
٤- حتماً به روان پزشك مراجعه كنيد در انتخاب پزشك وسواس داشته باشيد ولي بعد از انتخاب از اين پزشك به آن پزشك نرويد و به پزشك خود اعتماد كنيد
٥- اكثر داروهاي اعصاب و. روان تا حدي خواب آلودگي را با خود دارند ولي پس از گذشت مدتي برطرف ميشود
٦-داروهاي اين بيماري شناخته شده و متعدد هستند و لذا دكتر با توجه تعريف خود شما از حالاتتان دارويي را تجويز ميكند كه احتمال دارد به شما سازگار باشد و يا خير 
٧- اين دارو ها بستگي به شدت و ضعف بيماري زودتر يكماه پس از مصرف علايم بهبودي از خود نشان نميدهند و روند بهبودي بسيار كند است لذا اگر انتظار خود را تنظيم كنيد بهبودي زودتر حاصل ميشود و اگر داروهاي تجويز شده عوارض غير قابل تحملي را ايجاد نميكنند، لذا در مصرف دارو صبور باشيد
٨- در حين مصرف دارو از اهميت دادن به افكار بيحاصل ناشي از وسواس فكري اجتناب كنيد
٩- مطالعه، ورزش هاي هوازي مخصوصاً دو و يا قدم زدن بسيار مفيد هستند
١٠- حضور پر رنگ در مجامع عمومي، خانواده و دوستان داشته باشيد و خود را منزوي نكنيد

در پايان كاملاً قابل درك است كه شروع درمان  و عدم اهميت به افكار وسواسي چقدر طاقت فرسا و افزايش دهنده اضطراب است ولي اگه تحمل كنيد اين روزها را پشت سر ميگذاريد البته شايد ساده نباشد ولي ضروريست و هرگز براي كاهش اضطراب ، خود را به انجام كاري تكراري و بيحاصل و يا خواندن و تكرار كلمات بي معني ، با معني و يا حتي مذهبي وادار نكنيد

از پيش رفت خود در محار بيماري دوستان تالار گفتگو را بي نصيب نگذاريد،
باز به جهت اهميت تكرار ميكنم: قبول بيماري، مصرف دارو، عدم اهميت  به افكار وسواسي، تحمل ، تحمل ، تحمل ، صبر، صبر، صبر
به خدا نگوييد مشكلات بزرگي دارم - به مشكلات بگوييد خداي بزرگي دارم

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 13
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #3 : فوریه 06, 2018, 02:53:32 pm »
سلام خدمت همه ی دوستان و به خصوص آقا مسلم
اوج بیماری من سال گذشته دقیقا بهمن ماه بود. شکر خدا الان عالی ه حالم.

مشکل من هم مثل شما بود. ترس از آسیب زدن به پدر مادرم، دوستام، خودم، دیوونه شدن. الحمد لله دیگه این فکرای الکی رفتن. ولی اون موقع فقط زار می زدم.
فقط خواستم بگم امیدوار باشید و مطمئن باشید که قطعا و بدون شک حالتون خوب میشه.

منم مسیری که آقا جواد گفتن رو تقریبا طی کردم تا الحمد لله الان حالم خوبه.

حتما به توصیه ی صبر عمل کنید در کار همه ی تلاش هایی که برای بهبود انجام می دید. بدونید هیچ راهی به روی آدم بسته نیست. و خدا آسانی رو همراه با سختی قرار داده


مسلم

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 2
  • امتیاز 0
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #4 : فوریه 06, 2018, 09:58:17 pm »
ممنون بابت راهنمایی هاتون تاراخانم آقاجوادوالهام خانم من یه مدت اصلاانگارنسبت به سلامتی ام بی تفاوت شده بودم درمواقع دردورنجم کلمه **** توذهنم تکرارمیشدسرکاراینقدرحالم بدبودکه اینقدرمضطرب میشدم که بهونه میاوردم که مثلامعده ام دردمیکنه بعدمیرفتم سراغ روانپزشک اینقدرمضطرب بودم که حتماهمون روزیه مشاوربایدپیدامیکردم مادرم هم یه مدت پیش آلزایمرشدیدگرفت خونه پدرم ایناهم نمیرفتم مادرم حالش بدبوددادمیزدافکارهای پرخاشگرانه تکرارمیشدانگارنمیخواستم هیچ غم وغصه ای باشه ذهنم نسبت به غم واندوه واکنش نشوند میداددوستان بعضی موقع احساس میکردم خداوجودنداره جهان همینطوربه وجودآمده بعدم همه چی ازبین میره نميدونم من تویه خانواده ای که ژنتیکامشکل داشتن به دنیااومدم احساس میکنم ازخداخیلی ودرمحل نميدونم چطورحسش کنم. ذهنم خیلی ازرفتارهای منوباداییم مقایسه میکرداگه الان من نمازمیخونم ببین داییت هم نمازمیخونده اگه من ورزش میکردم توذهنم داییم هم ورزش میکردم تکرارمیشد.یااون خالم که افسردگی شدیدداره زیرشوک رفته اون توذهنم میومدمیرفتم اون هم سالم بوده دوستان خیلی زجرکشیدم این چندساله فرادرمانی که دیگه هیچ وقت به زندگی عادی برنمیگردم چندبارجلوهمسرم گریه کردم خیلی بهم سخت گذشت مردنبایدگریه کنه دوست نداشتم پیش زنم کم بیارم این فکرهاتمام خوشی هاروازم گرفت اینجاواقعاجای خوبیه آدم میتونم درددل هاش روبگه من خیلی وقت هاریختم توخودم تخلیه نکردم به خودم میگفتم دیگران کسی رودارن که کمکشون کنه من کی رودارم همیشه احساس سرخوردگی وشکست داشتم به خاطرخوردن قرص فکرمیکردم آدم ضعیفی هستم. میخوام به این بیماری غلبه کنم دوستان مشاورخوب دارین زمینه توی شیرازکسی سراغ داره؟

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 160
  • امتیاز 13
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #5 : فوریه 08, 2018, 07:57:57 pm »
سلام
منم دقیقا افکار شما رو داشتم
اگه پیامای قبلیم تو انجمن رو بخونید متوجه میشید
من در کنار روانشناس دارو هم مصرف کردم.
من شیراز کسی رو نمیشناسم ولی اول پیش یه روانشناس بالینی برید و با توصیه ی ایشون پیش روانپزشک
من الان خوب شدم دارو هم مصرف نمی کنم
تاکید می کنم تمام افکار شما رو داشتم مثل **** یا آسیب زدن به کسی، ترس از دیوانه شدن.....
مطمئن باشید خوب می شید

اسو

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 34
  • امتیاز 0
پاسخ : وسواس وافسردگی شدید
« پاسخ #6 : آوریل 03, 2018, 10:45:09 am »
سلام تارا خانم من هم همین ترس های شما رو دارم پیش چه دکتری رفتید و چه قرص های مصرف میکنی