نویسنده موضوع: هراس اجتماعی و افسردگی..نادانی مردم اطراف  (دفعات بازدید: 184 بار)

0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.

یه پسر باهوش اما ناکام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 0
سلام...من پسرم..و19سالمه..اظطراب اجتماعی من از دوره دبیرستان خیلی تشدید شد..ینی تا دوره راهنمایی خیلی بهتر بودم ...البته اون موقع هم نمیتونستم از حقم دفاع کنم ..و دوره دبیرستان که واقعا یه دوران تلخ  و بدی بود..خیلی کم حرف و هیچ دوستی نداشتم.تو کلاس..اوضاع روز به  روز بدتر میشد و تا اینکه تو خونه وبا خونواده خودمم نمیتونم رابطه برقرارا کنم..همه ی نوجونی و جونی رفت..واقعا جوان ناکام واقعی ماییم..نه کسی که تو جوونی میمیره..واقعا من هیچ خاطره خوبی از نوجونی ندارم..همش خاطره بد..از خونه بیرون نمیرم..واقعا خیلی داره بهم لطمه میزنه.واقعا من از درون خیلی ادم متفاوتی هستم..خیلی افکار خوبی به ذهنم میرسه..و به نظر خودم باهوشم..مدام با خودم حرف میزنم ..که چرا اینطور شد..اگه اخلاق من اینطور نبود کل داستان نوجونی و جونیم فرق میکرد..حیف واقعا حیف نوجونی من که هدر رفت...الان تقریبا 20 سالمه ..متولد 77 هستم..و یه چیز دیگه که خیلی عذابم میده..دید مردم.و اطرفاین ناگاه نسبت به ماست...اونا دنبال تحقیر هستند فقط..و اینکه خیلی بد نگاه میکنند..و من رو انگشت نمای خودشون میکنند.خسته شدم از فکر احمقانه مردم..فکر و نگاه اونا من یا امثال منو بیشتر منزوی کرده..شاید اگه یه روز تصمیم به اجتماعی شدن بگیریم..دیگه این مردم مارو نپذیرند..یه ترس دیگه هم که دارم پذیرفته نشدن هست..کسی اینجا هست این ترسو داشته باشع .؟..خودم به شخصه چتد بار از جمع ترد شدم..و پذیرفته نشدم..من خودم به شخصه خیلی میتونم مردمو درک کنم..و کلا روانشناس خوببم..اما نه برای خودم..من خودم مشکل خودمو میدونم..و مطلب زیاد خوندم..اما نمیتونم واقعا واسه خودم کاری بکنم..احساس میکنم خیلی هاد شده مشکلم..و فقط با قرص و دارو درست میشه....امیدورام حال همه ما خوب بشه..حرفام خیلی زیاده ولی وقت نیس که بگم...امیدوراوم مردم هم به جای خندیدن و ترد کردن ما اگاه تر بشن مارو درک کنن..درک کنن وافعا.. و به ما کمک کنن

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 98
  • امتیاز 10
سلام خوش اومدی به انجمن

به نظرم اولین کاری که میکنی یه ورزش جمعیه به شکل مداوم که هم اعتماد به نفست رو می بره بالا هم شادت می کنه هم از کنج خونه بیرون می گشدت و هم روحت رو بزرگ می کنه.
اگه اعتماد به نفس و عزت نفس رو توی خودت تقویت کنی نظر هیچ کس برات مهم نیست. مطمئن باش اینجوری هم که تو فکر میکنی نیست که همه با چشم بد نگاه کنن بهت.
به نظر من تا 99 درصد دست خود آدمه که طرافیان چطور ببینش و باهاش برخورد کنن.
با یادگیری کارها و توانایی های مختلف اعتماد به نفست رو تقویت کن. به خدا نزدیک تر شو. یه پیشنهاد هم دارم فایل های صوتی این کانال تلگرامی رو گوش بدی:
https://t.me/ostad_shojae
حتی اگه ارتباط با خونوادت هم سخت شده برات، توی ظاهر سعی کن بهترین رفتار رو داشته باشی و برای حونوادت سنگ تمام بذاری. و بگی به خاطر خدا این کار رو می کنم. کمک کم خدا دلت رو آروم می کنه خودت خیالت راحت.
نسبت به نگاه دیگران هم اگه یه وقت نسبت به کسی این حس رو داشتی بیا تو خلوت خودت براش دعا کن. هر چقدر اون بد بود تو هی خوب تر شو نسبت بهش (این یه حدیث از امام علیه)
تو اول راهی هنوز.
به نظرم اصلا قرص و دارو هم نمیخواد.
یه آدم فعال باش.
انقدر هم به هوشت فکر نکن. چون منم این اشتباه رو داشتم. زاویه دیدت رو عوض کن. مثلا خدا رو شکر کن همیشه که هوش و استعداد خوبی بهت داده و اینو به خودت بقبولون که باید از این نعمت خدا به خوبی بهره بگیری حالا که این امکان در دست تو هست.

در ضمن حرف زدنت خیلی از موضع ضعفه تو هنوز 19 سالته. اینجوری نباش . مثل این پیر زنا نشین هی بگو جوونی نکردم، نوجوونی نکردم. الان تو توی بهار زندگیت هستی. خیلی محکم به خودت بگو حالا کلی وقت دارم برای شادی و جبران گذشته. ادامه ی راه رو خودم می سازم. هنوز اول جوونیم.

تلاش و صبر یادت نره. چون یه شبه قرار نیست خوب بشی

یه پسر باهوش اما ناکام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 0
شما پزشکی...؟؟...نه به نظر خودم که به قرص و دارو نیاز دارم.. به خطا طر اینکه دیگه حال راه رفتن رو هم ندارم..انگیزه هیچ کاری رو ندارم..خسته ام...هم اظراب اجتماعی جمع هادی دارم..هم افسردگی هاد...اوضاع خیلی بدی دارم..و حالم خوب نیس...از جمع هم فراری ...دوست ندارم کسی رو ببینم..و کسی منو ببینه..

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 296
  • امتیاز 81
سلام خوش اومدی. همچنان فقط منو الهام جان فعالیمو نظری میدیم....... دوست عزیز مردم اونقد گرفتاری و مشکلات دارن فک کردی براشون مهمه ما چجوری هستیم؟تو خودت وقتی رفتاری از کسی میبینی یا حرفی میشنوی چقد بهش فک میکنی؟فوقش چند ساعتی بعدش دیگ مشغول زندگی خودتی،مردمم همینطورن،ماها بخاطر روحیاتمون اکثرا دیدی ک به حرف مردم نسبت به خودمون داریم منفیه...واقعیت اینه اکثرا مواقع برادشتمون منفی و دور از واقعیت بوده...و اینکه بقول الهام جان رفتار خودت باعث میشن ک مردم چجوری باهات رفتار کنن،نیازیم به قرص نداری جونیتم هدر نرفته ول کن این حرفارو همت کنو بلند شو...بلند شو برا خودت هدفهای خوب بذارو تلاش کن و هیچوقت صبر رو یادت نره

یه پسر باهوش اما ناکام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 0
چی بگم...اطرافیان ما که اینطورن ول کن من نیستن..فقط دوست به من لطمه بزنن...و تمسخر کنن..و

Mehdii

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 53
  • امتیاز 10
شما پزشکی...؟؟...نه به نظر خودم که به قرص و دارو نیاز دارم.. به خطا طر اینکه دیگه حال راه رفتن رو هم ندارم..انگیزه هیچ کاری رو ندارم..خسته ام...هم اظراب اجتماعی جمع هادی دارم..هم افسردگی هاد...اوضاع خیلی بدی دارم..و حالم خوب نیس...از جمع هم فراری ...دوست ندارم کسی رو ببینم..و کسی منو ببینه..
سلام درست عزيز خوش اومدي ،،،اينجا اكثر دوستان حالتها و حس هايي كه تحربه كردي و داري تحربه ميكني رو داشتنو دارن كسي اينجا دكتر نيست ولي خب هر كس نظرشو ميگه و ميخواد بهت كمك كنه حس بهتري داشته باشي و اينكه تنها نيستي من پيامتو خوندم ياده زمانايي افتادم كه همسن شما بودم برا من از دوم راهنمايي شروع شد همين افكارو داشتم از جوع دور شدم تو لاك خودم بودم شما گرفتار افسردگي هستي برادر من البته من وسواس هم داشتم شما نگفتي وسواسم داري يا نه ولي نشونه هاشو داري البته خفيف كه نشونه مثبتي هست وقتي ددم افسرده ميشه تفكر منطقي نداره افكار منفي همه وجود ادمو ميگيره و چيزايي جاي اونو ميگيره كه غير منطقي و خلاف واقعيت هستن ولي برات خيلي منطقي به نظر ميان همين كه فكر ميكني همه چي تموم شده ببين همش ١٩ سالته من الان ٢٦ سالمه منم تو اين تله گرفتار بودم حتي وقتي كه از شما سنم كمتر بود شايد ١٦ سالگي همش فكر ميكردم چي ميشد اگه اينجور نميشد اگه ها كاش ها ولي حقيقت اينه كه شما خيلي وقت داري براي تغيير البته اگه بخواي همهچي. به خودت بستگي داره البته ديگران هم كمك كننده هستن ولي خودت بيشتر از همه ميتوني به خودت كمك كني حالت خوب نيست مشخصه پس بايد اول بري دكتر اينجا همه پيشنهاد ميدن ولي شما بايد با دارو درماني و بعدش رفتار درماني طي ٢ سال حالا يكم كمتر يز بيشتر درمانو ادامه بدي حتما اگه دكترو بري و همت كني نتيجشو ميبيني زمانو از دست نده اگه شرايط دكتر رفتنم نداري شبك زندگيتو عوض كن ورزش خيلي خوبه شب زود خوابيدن بيرون رفتن مطالعه حرف ديگران و اينكه چي فكر ميكنن اصلااااا مهم نيست چون اصلا فكري نميكنن در مورد شما يه سردرد خودشون هزاران باراز بدترين مشكل منو شما براي خودشون مهم تره پس فكر نكن همه زوم هستن روت اولش سخته تو جمع رفتن ولي وقتي بري تو جمع شركت كني كم كم ميبيني خيلي توانايي ارتباط برقرار كردنت بيشتر از اونيه كه فكر ميكني و به خودت تلقين ميكني قدرت تلقين رو دست كم نگير وقتي همش ميشيني آيه ياش ميخوني نشخوار ميكني صبح تا شبخب اين افكارو و حرف هاي دروني انرژي و انگيزه بوات باقي نميزاره براي تغيير هيچ وقت دير نيست ولي هر چي زودتر بجنبي نتيجه هم زودتر ميگيري وگر نه اين روندو ادامه بدي چشم به هم بزاري ميشه ٣٠ سالت و بازم گرفتاري ١٩ سال اصلا سن زيادي نيست كاش يكي بود ١٩ سالگي من اين حرفارو  بهم ميزد

یه پسر باهوش اما ناکام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 0
ممون..از این که امدی و راهنمایی کردی....حرفات همه درستن...اما بعضی وقت ها واقعا نمیشه که نمیشه..هر کاری کنی ..نمیدونم..واقعا ..چند وقته خیلی تو فکرم..و سر درگم...نمیتونم تصمیم درست بگیرم..میخوام کتاب بخونم نمیتونم و سریع میرم تو فکر ...میخوام کاری انجام بدم وسط کار میرم تو فکر...

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 98
  • امتیاز 10
شما پزشکی...؟؟...نه به نظر خودم که به قرص و دارو نیاز دارم.. به خطا طر اینکه دیگه حال راه رفتن رو هم ندارم..انگیزه هیچ کاری رو ندارم..خسته ام...هم اظراب اجتماعی جمع هادی دارم..هم افسردگی هاد...اوضاع خیلی بدی دارم..و حالم خوب نیس...از جمع هم فراری ...دوست ندارم کسی رو ببینم..و کسی منو ببینه..

نه دکتر نیستم
اینا همه تجربیات خودم بود. به قول آقا مهدی همه ی بچه هایی که اینجا هستن طعم شرایط خیلی سخت و ناامید کننده رو چشیدن.از پست قبلیتون این برداشت رو نکردم که تا این حد اذیت می شید.
ولی من خودم کاری که کردم این بود که اول رفتم روانپزشک بالینی بعد به دلیل شدت اضطراب و حال بدم ارجاعم دادن به روانپزشک و یه ذره که حالم با دارو آروم شد رفتم روانشناس دوباره و  همین کارهایی که بهتون پیشنهاد دادم انجام دادم.
بهمن سال گذشته از همه چیز ناامید بودم، شکر خدا الان حالم خیلی عالیه.
شما هم امیدوارانه دنبال درمان برید.

Mehdii

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 53
  • امتیاز 10
ممون..از این که امدی و راهنمایی کردی....حرفات همه درستن...اما بعضی وقت ها واقعا نمیشه که نمیشه..هر کاری کنی ..نمیدونم..واقعا ..چند وقته خیلی تو فکرم..و سر درگم...نمیتونم تصمیم درست بگیرم..میخوام کتاب بخونم نمیتونم و سریع میرم تو فکر ...میخوام کاری انجام بدم وسط کار میرم تو فکر...
خواهش ميكنم ميدونم اكثر حرفايي كه زدم رو خودتم ميدوني قصدم گفتن حرفاي تكراري نبود ارههه خيلي وقتا نميشه اراده ميخواد اين كه ميگي همش ميري تو فكر خب به خاطر اينه كه معتادي به فكر اعتياد فقط اون چيزي نيست كه تو ذهن اكثر افراد خلاصه ميشه فكر مردن يا بهتره بگيم خيال كردن هم يه جور اعتياده كه ميشه گفت بدترين نوع اعتياده كه مسلما يه شبه نميشه اعتياد رو ترك كرد اونم اعتياد چندين ساله رو بايد از دارو كمك بگيري خودتم واقعا بخواي چون اعتياد لذت داره ناخوداگاه ذهنت دوست داره خيال كنه مثلا من يادمه هميشه درس خوندن رو ميذاشتم شب امتحان عادت كرده بودم كه فقط شب امتحان بخونم غير از اون اصلا نميتونستم كتاب بگيرم دستم تا شب امتحان نميشد اون ادرنالين ترشح نميشد ولي خب هم فكر شما كه ميگي نميشه هم فكر اونموقع من همش يه نوع بازيه ذهنيه بايد به خودت بقبولوني كه بايد فلان كار رو انجام بدي به خودت تشر بزن كم نيار اولش خيلي سخت به نظر مياد ولي چند بار كه مقاومت كني ميبيني كه خيلي اسونتر از اون چيزي هست كه فكر ميكني مثلا ميخواي بري باشگاه بدنسازي ٢ روز ميري ميبيني ذهنت خيال بر ميداره كه بيخيال حال داري بشيني پاي نت و وقت گذروني ولي همون اولكه فكر مياد بهش توجه نكني و فقط بزاري بياد عمل نكن بهش بزار هر چي ميخواد بگه ميري باشگاه ميبيني اصلا سخت نبود اخرشم خيلي راحت و ريلكس مياي خونه انرژيتو خالي ميكني ديگه وقتي براي خيال كردن نميمونه من اينو امتحان كردم واقعا جواب ميده بايد جلوي اين افكاري كن ميخواد منزويت كنه و بگه بدبختي و هيچي درست نميشه رو بگيري الان ١٩ سالته همت كني بهت قول ميدم تا ٦ ماه يا نهايت ٢ سال حالت از اين رو به اون رو ميشه تازه بعد اين ٢ سال تازه ٢١ سالته از خيلي از همسناتم جلو تري بازم ميگم همش ١٩ سالته الان برات خيلي سن داري منم همسن تو بودم اينجور فكر ميكردم ولي اصلا اينجور نيست هنوز دانشگاه رفتن و خدمت و ايشالله كارو ازدواج هنوز پله اولي بابا انتخاب با خودته ميتوني افسردگي و انزوا رو انتخاب كني يا ميتوني نيمه پر رو ببيني از اين شرايط به عنوان فرصت براي خودشناسي و حركت به جلو نگاه كني حالا شعار نميخوام بدم ولي واقعا يه وقتايي يه انتخاب يه حركت ميتونه زندگي ادمو عوض كنه

saeid69

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 54
  • امتیاز 9
سلام دوستم
اول از همه ببین اگر هنوز هم شرایط طوری هست که هنوز در دفاع کردن حق خودت مشکل داری یه باشگاه ورزشی رزمی ثبت نام کن چرا که باعث میشه روحیت عوض بشه و بتونی از حقت دفاع کنی
احساس میکنم شما یکم کمرو باشید (البته خودمم کمرو هستم) بخاطر همین پیشنهاد میکنم کتاب غلبه بر کمرویی رو حتما بخونید
مردم که در اطرافت هستند خودشون مشغله فکری زیاد دارن درسته شاید دارن شما رو نگاه میکنن اما فکرشون جای دیگس
یه نصیحت بهت بکنم شما باید کار خودت را انجام بدی تا توی زندگی موفق بشی مهم نیست مردم چی میگن زمانی که اهمیت ندی بهشون اونوقت تو موفق شدی و بقیه خودشون میان بهت احترام میزارن
یه مطلب دیگه هم که هست اینه که احتیاج نیست آدم مورد تایید همه باشه
دوستم خودتو درگیر قرص و دارو نکن ورزش کن برنامه های شاد واسه خودت بزار
به امید سلامتی همگی

یه پسر باهوش اما ناکام

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 0
پاسخ : هراس اجتماعی و افسردگی..نادانی مردم اطراف
« پاسخ #10 : ژانویه 10, 2018, 05:02:53 am »
ممنون بابت راهنمایی ...حدفات درست بودند...من احساس میکنم که خیلی این سالها.که منزوی و تنها بودم باعث افسرده گی من شده...و خیلی سرد مزاج....احساس میکنم اگر به دکتر نباز دارم و دارو..که متاسفانه..هزینه اون هم شاید نتونم پرداخت کنم...یه چیز دیگع هم که هست.گفتی نظر مردم مهم نیست اما نظر اطرفیان و فامیل نزدیک چی...من از اونا انتظار دارم کمک کنند به من به جای بی اهمیتی یا تمسخر کردند...واقعا حتی یک نفر به من نگفته که مشکلت چیه..چرا اینطور هستی یا میتونم کمکت کنم یا نه...واقعا من تنهام از هر نظری..

saeid69

  • کاربر عادی
  • **
  • ارسال: 54
  • امتیاز 9
پاسخ : هراس اجتماعی و افسردگی..نادانی مردم اطراف
« پاسخ #11 : ژانویه 13, 2018, 01:19:30 am »
خواهش میکنم دوستم
خودتم اشاره کردی منزوی بودی این کار رو سعی کن ترک کنی
با یک دوست یواش یواش سعی کن روابط اجتماعیت رو قوی کنی کلاس های گروهی شرکت کن ورزشی باشه بهتره
نترس برو توی جمع تا از حالت منزوی بودن در بیای
شما که سختته توی جمع بری همونطور که گفتم کم کم شروع کن با دوستهای نزدیکت صمیمی تر شو تا بقیه رو به همین ترتیب ادامه بده
سعی کن سراغ دارو نری بنظرم اگر خواستی مشاوره برو
فامیل هم همینطوره مثله بقیه هستن سعی کن کار خودتو انجام بدی حرفهای بقیه مسیرتو عوض نکنه
شما میگی اطرافیان درسته؟ اول از همه اطرافیان نمیدونن شما چه مشکلی داری پس شما اول این کاری که میکنی اینه که حاله خودتو برای یک نفر توضیح بدی و ازش کمک بگیری
اما اون یک نفر رو باید صحیح انتخاب کنی کسی که مورد اعتمادت باشه و  بدونی اگر در مورد مشکلاتت صحبت کردی بقول خودت بی اهمیتی نکنه