نویسنده موضوع: ترس از اسیب زدن به دیگران و یا انجام حرکات غیر اخلاقی در مکانهای عمومی و پر جمعی  (دفعات بازدید: 361 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

kiumars

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 2
سلام من یک دانشجئ ارشد هستم من وقتی میرم توی خیابون یا سرکلاس درس این افکار میاد توی سرم که نکنه تو کلاس کنترلم را ازدست بدم جلوی استاد یا بچه ها حرکات عجیب غیر اخلاقی نشون بدم یا نکنه بزنم توگوش بقل دستیم و افکاری از ااین قبیل درخواست کمک و راهنمایی دارم مرسی

تارا

  • کاربربسیار فعال
  • ****
  • ارسال: 304
  • امتیاز 81
سلام اینا همش افکار وسواسیه...فکرتون پوچ و بی معنی و هیچوقت اتفاق نمیفته فقط اذییتون میکنه...هر وقت این فکر به ذهنتون رسید این افکارو مثل واگنهای قطار در نظر بگیرین که میان از جلو چشاتون رد میشن و میرن یا مثل ابرهای آسمون تو آسمون ذهنتون در نظر بگیرین که میانو رد میشن...این یعنی نظاره گری خنثی...یعنی به وجود افکارت آگاه هستی ولی در قبالشون کاری انجام نمیدی و باهاشون نمیجنگی...اینو تمرین کنی به مرور اضطرابت کمتر میشه

kiumars

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 2
خیلی متشکرم بابت راهنمایی امتحان میکنم

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 148
  • امتیاز 13
سلام من یک دانشجئ ارشد هستم من وقتی میرم توی خیابون یا سرکلاس درس این افکار میاد توی سرم که نکنه تو کلاس کنترلم را ازدست بدم جلوی استاد یا بچه ها حرکات عجیب غیر اخلاقی نشون بدم یا نکنه بزنم توگوش بقل دستیم و افکاری از ااین قبیل درخواست کمک و راهنمایی دارم مرسی
سلام
منم فکرایی وحشتناک تر از این داشتم.
شکر خدا الان خوب شدم.
اهمیت نده به فکرات. اصلا هم سعی نکن باهاشون بجنگی چون یه فکر مسخره ی دیگه دنبالش تولید میشه.
این ایده واگن قطار تارا جان به من خیلی کمک کرد. البته من اتوبوس میدیدم.
این افکار رو جدا از خودت بدون.
و این رو به خودت بگو که درسته این فکرا رو دارم ولی همین که از وجودشون ناراحتم یعنی من ازین کار متنفرم و چون همه چیز در اراده ی خودمه هیچ وقت اتفاق نمیفته
حتما به رونشناس بالینی و در صورت نیاز به روانپزشک مراجعه کنید.
چون این فکرا به خاطر دو تا دونه هورمونه که بالا پایین میشه.
منم دانشجوی ارشدم. چند ماه به خاطر ترس از افکارم کلا درسم رو گذاشته بودم کنار. این رو می گم که شما حواست رو جمع کنی و مغلوب افکارت نشی و کارات رو ادامه بدی، مثل من وقتت رو الکی تلف نکنی. چون من منتظر بودم خوب بشم بعد دوباره کارم رو از سر بگیرم ولی حالم بدتر می شد. بعدش فعمیدم باید کار کنم و خودم رو حسابی مشغول کنم تا خوب بشم. شکر خدا الان خیلی خوبم.

kiumars

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 5
  • امتیاز 2

🌼Elham🌼

  • Elham
  • کاربرفعال
  • ***
  • ارسال: 148
  • امتیاز 13
خواهش می کنم
ان شاالله هر چی زودتر مشکلتون برطرف بشه
فقط صبر یادتون نره

اسو

  • تازه وارد
  • *
  • ارسال: 34
  • امتیاز 0
سلام
دوست عزیز من مثل شما هستم میگم نکن بزنم به کسی که پیشم هستش یا اینکه از چاقو میترسم حتی از کارد میوه خوری الان پنج ماه اینطوری شدم البته رفتم دکتر و وسواس فکری هستش نگران نباش قرص میخورم خیلی استرسم خوب شده ولی بعضی کلمه ها میاد تو ذهنم و دوباره گریه میکنم مثلا میگم الان فرصت خوبی به کسی اسیب بزنم قبلا میگفتم نکنه
خواهشن کمکم کنید